شهید اهل سنت رحمان علیزاده؛
شهیدی در میان جنگل های سبز گیسوم/ عکس
رحمان سربازی بود از اهل سنت که دوران جنگ مانند سایر هموطنان خود عازم جبهه شد و در عملیات فکه به شهادت رسید. گفتیم پس چرا اینگونه غریب و تنها در گوشه جاده است؟ مگر اینجا گلزار شهدایی ندارد تا در کنار سایر شهدا باشد؟![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ندای اصفهان، در مسیر جاده انزلی به آستارا بین شهر پرهسر و اسالم که حرکت میکنیم روبروی جنگل زیبا و باشکوه گیسوم در لابهلای چمنزارهای سبز، سنگ قبری از دور توجه عابران را به خود جلب میکند طوریکه کنجکاوانه میخواهیم پا روی ترمز بگذاریم و سری به آنجا بزنیم. همین که از ماشین پیاده میشویم و نزدیکتر میرویم نوشته روی سنگ مشخص میشود. نوشته خیلی کوتاه و موجز است:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان,نام: شهید رحمان علیزاده
,فرزند: روحان
,سال تولد: ۱۳۴۷
,سال شهادت: ۲۲/۴/۱۳۶۷
,محل شهادت: عملیات فکه
,و دیگر هیچ.
,, ,
,
, اطلاعات دیگری از شهید روی شناسنامه سنگ قبرش حک نشده است (بر روی اینترنت هم اطلاعاتی یافت نشد). اینها را آقای سید مهدی رفعتی که از سفر اردیبل به اصفهان، مسیر سرسبز زیبای جاده انزلی را به اتفاق خانواده انتخاب کرده بودند تعریف میکرد و میگفت خیلی دوست داشتم بدانم این شهید اینجا چه میکند و چه کسی است؟! و چرا اینطور غریبانه کنار جاده است؟! هرچند انگار مانند تابلویی در وسط راه قرار گرفته تا مسافرانی را که برای تفریح به شمال میروند را به تفکر وادارد. از چند نفری از اهالی نزدیک سوال کردیم آنها هم اطلاعی نداشتند که رحمان کیست. یکی میگفت ۱۰ الی ۱۵ سال پیش جاده را تعریض کردهاند. دیگری هم اصلا از وجود شهید و سنگ قبر کنار جاده خبر نداشت. خلاصه مسافر اصفهانی ما، هم دلش پیِ هویت رحمان علیزاده کنار جاده بود هم دلش شور رفتن را میزد. از دلال، از برنج فروش، از کارگر و چند نفری سوال کرد اما هر کدام جوابی میدادند که هنوز مشخص نبود شهید چه کسی است.
,آقای رفعتی ادامه میدهد: باید بیشتر پرسوجو میکردیم؛ به جنگل زیبای گیسوم رفتیم تا شاید آنجا کسی یا کسانی باشند که راهنمایی کنند. گیسوم مانند اسمش بسیار زیبا بود، درختان جنگلی انبوه و انواع گونههای گیاهی به ویژه درختان انجیلی، چشمانداز رؤیایی در واپسین روزهای تابستان ایجاد کرده بود که قابل وصف نیستند. آنقدر زیبا که آدمی نمیدانست به کدام سمت نگاه کند. انگار فرش سبز نعمت، همه جا پهن بود به هر سو که نگاه میکردیم سرسبزی بود و دوست داشتنی که تازه به ساحل زیبای خزر هم منتهی میشد و زیبایی آن را دو چندان کرده بود. اما هدف ما این بار گشت و گذار در دل گیسوم زیبا نبود، بلکه باید به دنبال اطلاعات درباره سنگ قبر شهید کنار جاده میرفتیم.
,, ,
,
, جلوتر که رفتیم چند خانه بود. شاید آنها چیزی میدانستند. در زدیم، جوانی در را گشود. بعد از گفتن ماجرا، برای ما گفت: که رحمان سربازی بوده از اهل سنت که دوران جنگ مانند سایر هموطنان خود عازم جبهه شد و در عملیات فکه به شهادت رسید. گفتیم پس چرا اینگونه غریب و تنها در گوشه جاده است؟ مگر اینجا گلزار شهدایی ندارد تا در کنار سایر شهدا باشد؟! گفت اینجا قبل از اتوبان و ساخت بزرگراه قبرستان قدیمی بود البته بنیاد شهید میخواست نبش قبر کند و رحمان را به گلستان شهدا انتقال دهد، ولی خانواده او اجازه ندادند زیرا از آنها دور میشد و دوست نداشتند قبر شهید شکافته و جابهجا شود. بنیاد هم به احترام آنها دست نگه داشت تا شهید هرچند تنها از یاران خود، اما در نزدیکی خانوادهاش و به خصوص مادر بیارامد؛ شاید اینگونه مادر احساس میکرد رحمان با اوست و مانند دوران بچگی در جنگلها و سواحل زیبای خزر بازی و شیطنت میکند. آن جوان میگفت مادر رحمان فوت شده و سه برادرش هم در سانحه تصادف جان باختند تقریبا کسی را ندارد ولی اقوامش همین حوالی هستند و مردم محل یا مسافران بر سر قبرش میروند.
,آقای رفعتی که خیالش کمی آسوده شده بود میگفت: آن روز رحمان دست ما را گرفته و سمت خود کشانده بود شهیدی که الحق در آن جاده سرسبز و زیبای کنار جنگل فضا را معنوی کرده بود. به احترامش نشستیم و فاتحهای خواندیم و انگار رحمان شهید هم برای ما دعای خود را بدرقه کرد تا بسلامت جادههای پرو پیچ و خم شمال را پشت سربگذرانیم و به اصفهان بازگردیم.
,روحش شاد و راهش پر رهرو باد...
, , معصومه طاهری/,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه