دستان پر مهر دیروز، آغوش بی فروغ امروز

دستان پر مهر دیروز، آغوش بی فروغ امروز
اولین بار که به خانه سالمندان پا گذاشتم نه‌ تنها ترس از دوران پیری و تنهایی ذهنم را درگیر کرده بود بلکه دیدن سالخوردگانی که به جای شنیدن خنده‌ها و شادی‌ها و سر و صدای فرزندان و نوه‌هایشان بیشتر از هر چیز تنهاییشان آزارم می‌داد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آفتاب دل، 9 مهر ماه در تقویم کشورمان به نام روز جهانی سالمند نامگذاری شده است، ستون‌­های استوار خانواده‌­ها که اگر کمرشان خم شود گویی دیگر حال و هوایی برای سرحالی خانه وجود ندارد، از این رو باید در کانون خانواده، با صمیمانه‌­ترین دل جویی‌­ها، اندوه­‌های طاقت سوز آنان را زدود و بر زخم‌هایشان مرهمی از محبّت و نوازش نهاد، باید به آنان خدمت و محبّت کرد و در برابرشان دست اطاعت بر سینه نهاد و به تکریم، بر دست‌هایشان بوسه زد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آفتاب دل, آفتاب دل,


در گذشته‌هایی که چندان هم دور نیست خانه‌ها آنقدر بزرگ بود که وقتی پسر‌ها ازدواج می‌کردند دو تا از اتاق‌ها را رنگ می‌زدند و دستی به سقف می‌کشیدند و پسر‌ها به اتفاق همسرانشان در آن دو اتاق زندگی می‌کردند. حتی گاهی دو بچه هم که داشتند باز هم در همان اتاق‌ها زندگی می‌کردند.
اما امروزه حتی اگر خانه‌های پدران و مادران بزرگ باشد اغلب جوانها ترجیح می‌دهند به تنهایی و در آپارتمانی لوکس اما کوچک زندگی کنند جایی که پدر‌ها و مادر‌ها حتی به عنوان مهمان هم حاضر نیستند در آنجا باشند.

,
,
,


همه ما سالمندان تنهایی را ببینیم که اوقات خویش را در بوستان یا کنار پنجره می­‌گذرانند یا افرادی که در سراهای سالمندان در حسرت نگاه‌های آشنا، به بازبینی برگ‌­های خاطرات می‌پردازند.

,
,


عجب آشفته بازاریست دنیا، دنیایی که والدین تمام هم و غم خود را برای فرزندانی خوردند که امروز حسرت دیدن خود را بر دل آنها می گذارند ، چهره ی غمگینشان نشان از درد و دل هایی می دهد  که حاضرند همانطور که جدایی را با حسرت به پایان رساندند دوران سالمندیشان را هم با مرگ به پایان برسانند .

, ,
,


چه قلب بزرگی داری که حتی وقتی فرزندت سالی یکبار برای دیدنت تو به خانه سالمندان می آید جایی که حتی تصورش را هم نمی کردی روزی سر از آنجا در بیاوری ،خوشحال او را در آغوش میگیری و او چه ناجوانمردانه از تو فاصله می گیرد.

,
,


مادری که اگر یک شب فرزندش  دیر به خانه می آمد نگران و خسته سر کوچه منتظرآمدن جگر گوشه اش می ماند ،اما امروز همان فرزند با دستان خود مادر را از خانه بیرون میکند و ناباورانه  شب ها به راحتی سر بر بالین میگذارد ودوباره مادر در خانه ای که  اینبار برایش دور است منتظر می ماند و گویی انتظار مادر تمامی ندارد.

,
,


شانه های مادر، چه تکیه گاهی محکمی است برای اشکها دردها و غصه های من و تو،حتی وقتی که پیرو رنجور هستند،حتی اگر قدرت برداشتن یک لیوان آب را ندارند،حتی وقتی میدانند روزی او را رها خواهی کرد.....

,
,


مگرنشنیدی که پدرت می گفت دلم برایشان تنگ شده خیلی وقت است ندیدمشان.نوه هایم باید بزرگ شده باشند لحن صمیمی صدا و مهربانی نگاه پدران سرای سالمندان کار را برایمان راحت تر می‌کند چرا قبول نمی کنی که این چهاردیواری‌ها برایشان تنگ است.

, ,
,


زندگی ماشینی و اجبار زن و شوهر برای کار در خارج از خانه موجب شده که پدیده ای به نام «خانه سالمندان»  در کشور تشکیل شود و بزرگسالان با انبوهی از تجربه زندگی در خانه سالمندان زندانی شوند و در انتظار مرگ خود باشند این واقعیت را نیز نباید پنهان کرد که تنها توان فیزیکی بزرگسالان در سنین پیری تحلیل رفته اما تجربیات زندگی که جوانان به شدت به آن نیازمند هستند.

,
,


اگر چه پیری، مرحله ای از زندگی است که بیشتر مردم آن را تجربه خواهند کرد ولی بررسی شیوه رفتارمان با سالمندان که در دین مبین اسلام ، تکریم آنان به عنوان عملی پس از عبادت پروردگار در نظر گرفته شده و مقایسه رفتار خودمان با این دستورات، بسیار جای سوال و تذکر دارد.

, ,
,


انتهای پیام/پ

,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه