به مناسبت شهادت "میثم تمار"؛

شهیدِ ایرانی‌ای که صاحبِ سرِّ امیرالمؤمنین (ع) بود+تصاویر

شهیدِ ایرانی‌ای که صاحبِ سرِّ امیرالمؤمنین (ع) بود+تصاویر
حضرت علی (ع) برخى اسرار را که به هر کس نمی‌توان گفت و آگاهى از حوادث آینده و بلاها و فتنه‌های زمانه را در اختیار میثم گذاشت، از این رو میثم تمّار را (صاحب سرّ) امیرالمؤمنین می‌دانند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سایت خبری کریمه، ... کنیه، نام و لقب او به ترتیب، ابوسالم (یا ابوجعفر)، میثم بن یحیای تمّار است، از آن رو که وی در کوفه خرما می‌فروخت، به «تمّار»؛ یعنی «خرمافروش» شهرت یافت، وی فرزند یحیی و از سرزمین «نهروان» که منطقه‌ای میان عراق و ایران است، بعضی او را ایرانی و از مردمان فارس دانسته‌اند.»

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت خبری کریمه،, سایت خبری کریمه،, سایت خبری کریمه،,

به طوری که مدیر گروه علمی روش تحقیق و نویسندگی شورای عالی مدیریت حوزه علمیه قم در این باره گفت: منطقه‌ای که جناب میثم پیش از اسلام ساکن آنجا بودند و در آن متولد شده بودند، منطقه‌ای به نام ران است که در آذربایجان قرار داشت.

,

وی با بیان اینکه موارد دیگری هم در مورد شهر محل تولد و اقامت میثم ذکر شده است، اضافه کرد: شهرهایی از جمله کرمان و فارس گفته شده، اما در ظاهر، نقل قوی‌‌تر این است که زادگاه جناب میثم منطقه آذربایجان بوده است.

,

گفتنی است که میثم یکی از بزرگ‌ترین مفسران جهان اسلام می‌باشد که این علم را از علی (ع) آموخت، به حدی میثم در تنزیل، تفسیر و تأویل قرآن متبحر بود که ابن عباس مفسر و شاگرد علی (ع) که تفسیرش اعجاب همگان را برمی‌انگیخت، وقتی در پای تفسیر و تأویل قرآن میثم نشست، دستور داد قلم و کاغذ برایش بیاورند تا سخنان میثم را درباره قرآن بنویسد.

,

, ,

در نقلی تاریخی می‌خوانیم که میثم، غلام زنی از قبیله بنی اسد بود و امام علی (علیه‌السلام) او را از آن زن خرید و آزاد کرد و از وی پرسید: نامت چیست؟ گفت: نامم «سالم» است. حضرت فرمود: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من خبر داد که پدر و مادرت در سرزمین عجم (یعنی ایران)، نامت را «میثم» گذاشته بودند. او می‌گوید: حق با خدا و رسول و امیر مؤمنان است؛ والله نام من همین است که گفتی. حضرت فرمود: پس به همین نامی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از تو نام برده باز گرد و نام «سالم» را رها کن. میثم می‌پذیرد و از آن نام دست می‌کشد و به جای آن، کنیه‌اش را «ابوسالم» قرار می‌دهد.

,

وى که شیفته آن بود که از محضر امیر مؤمنان على (ع) علم و حکمت بیاموزد. از این رو دل و جان خود را دربست در اختیار معارف علوم علوى گذاشت. حضرت علی (ع) نیز که او را لایق و بااستعداد یافت، دانش و حکمت‌های فراوانى به وى آموخت، حتى برخى اسرار را که به هر کس نمی‌توان گفت و آگاهى از حوادث آینده و بلاها و فتنه‌های زمانه را در اختیار او گذاشت، از این رو میثم تمّار را (صاحب سرّ) امیرالمؤمنین می‌دانند.

,

از این رو میثم احادیث بسیار زیادی از حضرت علی (ع) شنید و کتابی از شنیده‌های خود گردآوری نمود که متأسفانه جز اندکی روایات، چیزی از آن باقی نمانده است، بیشتر روایات میثم درباره فضائل امام علی (ع) می‌باشد.

,

پس از او پسرانش نوشته‌های او را بازگو می‌کردند. میثم در این زمینه یکی از مؤلفان شیعه محسوب می‌گردد و بیشتر روایاتی که او نقل کرده درباره‌ی فضایل علی (ع) بود.

,

ابن حجر عقلانی و شیخ مفید و عده‌ای دیگر از مورخان نوشته‌اند:

, ابن حجر عقلانی و شیخ مفید و عده‌ای دیگر از مورخان نوشته‌اند, :,

«حضرت علی (علیه‌السّلام) روزی به میثم گفت: تو بعد از من دستگیر می‌شوی و به دار آویخته خواهی شد. روز سوم از بینی تو خون خواهد آمد و محاسنت از آن خون خضاب خواهد شد. تو بر در خانه عمرو بن حریث، جزء آن ده نفری خواهی بود که به دار آویخته می‌شوند. چوبه دار تو از همه آن‌ها کوتاه‌تر است. سپس حضرت آن نخل‌ را به وی نشان داد و فرمود: تو را بر آن به دار آویخته خواهی شد. میثم همواره کنار آن نخل می‌آمد و نماز می‌خواند و با آن نخل سخن می‌گفت و به عمرو بن حریث می‌گفت: من همسایه تو می‌شوم، برای من همسایه خوبی باش. عمرو به او می‌گفت: آیا می‌خواهی خانه ابن مسعود یا خانه ابن حکیم را بخری و نمی‌دانست که منظور میثم چیست...

,

در همین راستا در روایتی آمده است: «پس از آنکه میثم را نزد ابن زیاد آوردند، ابن زیاد به او گفت: تو باید از علی (علیه‌السّلام) برائت بجویی و از او بدگویی کنی... و الا دست و پایت را قطع می‌کنم و تو را به دار می‌آویزم میثم می‌گوید: من گریه کردم. ابن زیاد از علت گریه من سؤال کرد. گفتم: از قول و عمل تو گریه نمی‌کنم. از شکی که آن روز از خبر مولایم بر من عارض شد گریه می‌کنم. ابن زیاد پرسید: مگر مولای تو چه گفته؟ سپس میثم جریان را نقل کرد، ابن زیاد گفت دست و پایت را قطع می‌کنم؛ اما زبانت را باقی می‌گذارم تا دروغ تو و مولایت را آشکار سازم. سپس دست و پای او را قطع کرد و او را بالاتر دار برد. او در بالای دار صدا می‌زد؛ ای مردم هر کسی می‌خواهد احادیث علی (علیه‌السّلام) را بشنود جلو بیاید. مردم جمع شدند. عمرو بن حریث به عبیدالله بن زیاد گفت: می‌ترسم او دل‌های مردم کوفه را دگرگون کند و آن‌ها بر علیه تو خروج کنند. عبیدالله دستور داد: برو زبانش را قطع کن سپس زبان او را قطع کردند و میثم به شهادت رسید.»

,

, ,

مدتى پیکر پاک و مطهر میثم پس از شهادتش بر سر دار بود. ابن زیاد براى اهانت‏ بیشتر به میثم اجازه نداد که بدن‏ مقدس او را فرود آورده و به خاک بسپارند، به علاوه مى‏خواست ‏با استمرار این صحنه، زهرچشم بیشترى از مردم‏ بگیرد و به آنان بفهماند که سزاى مدافعان و پیروان علی (ع) چنین است، ولى غافل از آن بود که شهید، حتى پس از شهادتش هم راه نشان مى‏دهد، الهام مى‏بخشد، امید مى‏آفریند و مایه ترس و تزلزل حکومت‌های جور و ستم است.

,

تا اینکه هفت تن از مسلمانان غیور و متعهد که از همکاران او و خرمافروش بودند، این صحنه را نتوانستند تحمل کنند که میثم شهید، همچنان بالاى دار بماند. با هم هم‌پیمان شدند تا پیکر شهید را برداشته و به خاک بسپارند. براى غافل ساختن مأمورانی که به مراقبت از جسد و دار مشغول بودند، تدبیرى اندیشیدند و نقشه را به این صورت عملى ساختند که شبانه در نزدیکی‌های آن محل، آتشى افروختند و تعدادى از آنان بر سر آن آتش ایستادند.

,

نگهبانان نیز براى گرم شدن به طرف آتش آمدند، در حالى که چند نفر دیگر از دوستان شهید، براى نجات پیکر مقدس میثم‏ از آتش دور شده بودند. طبیعتاً، مأموران که در روشنایى آتش ایستاده بودند، چشمشان صحنه تاریک محل دار را نمى‏دید. آن چند نفر، خود را به جسد رسانده و آن را از چوبه دار باز کردند و آن طرف تر در محل برکه آبى که خشک شده بود دفن نمودند.

,

... صبح شد. مأموران جنازه را بر دار ندیدند، خبر به ابن‏زیاد رسید. ابن زیاد مى‏دانست که مدفن او مزار هواداران على (ع) خواهد شد. از این رو جمع انبوهى را براى یافتن جنازه میثم، مأمور تفتیش و جستجوى وسیع منطقه ساخت، ولى آنان هرچه گشتند، اثرى از جنازه نیافتند و مأیوس گشتند.

,

در پایان گفتنی است که مرقد میثم تمار در چند صد متری مسجد کوفه و در کنار خیابان اصلی کوفه - نجف قرار دارد، بر روی قبر مطهر میثم ضریحی کوچک و بر بالای آن گنبدی آبی رنگ وجود دارد و گواه پیروزى حق و شاهد رسوایى و نابودى باطل است، بر سنگ مزارش نام میثم به عنوان یار و مصاحب على (علیه‌السلام) نوشته شده است.

,

, ]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه