یک پیشنهاد خوب برای آخر هفته؛

"دختر شینا" کتابی که باید خواند

"دختر شینا" کتابی که باید خواند
کتابی که خاطرات جذاب خانم مرحوم قدم‌خیر محمدی کنعان همسر سردار شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر را با خاطره‌نگاریِ بهناز ضرابی‌زاده به ارمغان آورده است تا داستانی شنیدنی را روایت کند
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آناج، نام جالبش بر آن داشت تا صفحاتی از کتاب را ورق بزنم صرفا برای اینکه بدانم شینا کیست و چه سرگذشتی در آن تصویر معصوم روی جلد نهفته است. اما تصور نمی کردم از زمانی که کتاب 260 صفحه ای را به دست می گیرم نتوانم تا اتمام کتاب روی زمین بگذارمش...

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,

کتاب های دفاع مقدس چون در برگیرنده ی یک نوستالوژی مشترک هستند غالبا برای عموم مردمی که جنگ را تجربه کرده اند یا از پدرها و مادرهایشان شنیده اند حس مشترک دارد و یادآور روزهایی است که هرچند سخت اما می گذشت و امروز برشی ماندگار از تاریخ این مرزو بوم است و حرف های زیادی هنوز برای گفتن دارد.

,

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

, که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها, که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها,

«دختر شینا» کتاب خاطرات مرحوم قدم ‌خیر محمدی کنعان همسر سردار شهید ستار ابراهیمی است. زنی که عاشقانه‌های خود را که در محیطی روستایی اتفاق افتاده است، به بیانی ساده و البته لطیف روایت می‌کند تا اندیشه‌های امروزی بشنود که چگونه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها!

,

عاشقانه‌ای است که نسروده‌اند بلکه آن را زندگی کرده‌اند

,

«دُختر شینا»، کتابی است که لحظات صادقانه‌ را تداعی می‌کند که در گذشته ای نه چندان دور به وقوع پیوسته و حالا قرار است ما را به شوق آورد تا صفحه به صفحه این خاطرات را بخوانیم. آنچه برای همسر شهید پیش آمده لحظاتی از جنس دلدادگی و عشقی ناب است.

,

باید شهدا آنگونه که زیسته اند بشناسیم

, باید شهدا آنگونه که زیسته اند بشناسیم, باید شهدا آنگونه که زیسته اند بشناسیم,

غالبا عادت کرده ایم که شهدا را از بُعد معنویت و تقرب به خدا و مهارت های رزمی و نظامی بشناسیم اما در این کتاب بُعد دیگری از زندگی سردار شهید را به ما می شناسانند؛ جذابیتی که در روابط عاشقانه و قدم هایی که شهید برای عشق بر میدارد آنقدر خواندنی هستند که کتاب را در طراز عاشقانه های ناب و راستین قرار دهد. گرچه این سرنوشت با آغاز جنگ تحمیلی شکلی متفاوت به خود می گیرد ولی انگار قرار است قصه ی آنها تا ابدیت ادامه یابد و صدایش چندین دهه بعد به گوش نسل جوان برسد.

,

, ,

در دورانی که دوستت دارم ها تداوم ندارد کتابی منتشر شده است که حکایتی عاشقانه از زندگی یک سردار شهید را بیان می کند، عاشقانه هایی که صبر را به تصویر می کشد و نشان می دهد که زنان این دیار چگونه همپای مردان خود سهامدار انقلاب هستند و چگونه صبر به خرج داده و بار مسئولیت خانواده را یک تنه به دوش کشیده‌‌اند، مشکلاتی که شاید ما نتوانیتم کوچک ترین آن را تحمل کنیم.

,

دختر شینا کیست؟

, دختر شینا کیست؟, دختر شینا کیست؟,

قدم‌خیر محمدی کنعان در ۱۷ اردی‌بهشت سال ۱۳۴۱ در روستای قایش رزن همدان بە‌دنیا آمد. در سال ۱۳۵۶ و در ۱۴ سالگی با ستار (صمد) ابراهیمی‌هژیر ازدواج می‌کند و صاحب پنج فرزند قد و نیم‌قد می‌شود. در بیست و چهار سالگی ستار را از دست می‌دهد و بزرگ کردن این بچه‌ها بە دوش او گذاشته می‌شود و با گذراندن زندگی سخت و پرالتهاب ـ بە خاطر حضور همسرش در جبهه‌های جنگ تحمیلی ـ در تاریخ هفدهم دی‌ماه ۱۳۸۸ بدون این‌که انتشار یافتن کتاب خاطراتش را ببیند، بە دیدار همسرش در دیار باقی می‌پیوندد.

,

بخش هایی از این کتاب خواندنی:

, بخش هایی از این کتاب خواندنی:, بخش هایی از این کتاب خواندنی:,

« ...داشتم از پله‌های بلند و زیادی که از ایوان شروع می‌شد و به حیاط ختم می‌شد، پایین می‌آمدم که یک‌دفعه پسر جوانی روبه‌رویم ظاهر شد. جا خوردم. زبانم بند آمد. برای چند لحظه کوتاه نگاهمان به هم گره خورد. پسر سرش را پایین انداخت و سلام داد. صدای قلبم را می‌شنیدم که داشت از سینه‌ام بیرون می‌زد. آن‌قدر هول شده بودم که نتوانستم جواب سلامش را بدهم. بدون سلام و خداحافظی دویدم توی حیاط و از آن‌جا هم یک‌نفس تا حیاط خانه خودمان دویدم. زن‌برادرم، خدیجه،‌داشت از چاه آب می‌کشید. من را که دید، دلو آب از دستش رها شد و به ته چاه افتاد. ترسیده بودم، گفت: «قدم! چی شده. چرا رنگت پریده؟!» کمی ایستادم تا نفسم آرام شد. با او خیلی راحت و خودمانی بودم. او از همه‌ زن‌برادرهایم به من نزدیک‌تر بود، ماجرا را برایش تعریف کردم. خندید و گفت: «فکر کردم عقرب تو را زده. پسر ندیده!».

,

«...دی ماه آن سال عملیات کربلای 4 شروع شد . از برادرهایم شنیده بودم صمد در این عملیات شرکت دارد و فرماندهی می کند. برای هیچ عملیاتی این قدر بی تاب نبودم و دل شوره نداشتم. از صبح که از خواب بیدار می شئم ، بی هدف از این اتاق به آن اتااق می رفتم . گاهی ساعت ها تسبیح به دست روی سجاده به دعا می نشستم. رادیو هم از صبح تاشب روی طاقچۀ اتاق روشن بود و اخبار عملیات را گزارش می کرد.»

,

 یک پیشنهاد خوب برای آخر هفته؛

,  یک پیشنهاد خوب برای آخر هفته؛,  یک پیشنهاد خوب برای آخر هفته؛,

این کتاب در سال 1394 به چاپ بیست و یکم رسیده است. کتابی که خاطرات جذاب خانم مرحوم قدم‌خیر محمدی کنعان  با خاطره‌نگاریِ بهناز ضرابی‌زاده به ارمغان آورده است تا داستانی شنیدنی را روایت کند. این پیشنهاد خوب را برای آخر هفته قبول کنید!

,

نویسنده: رویا سلمانی

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه