پای درد و دل خانواده زائرجانباخته در فاجعه منا:
همسر مرحوم جمشیدی: شوهرم میگفت کفنم را آماده کنید
این روزها هرکجا که میروی، درباره فاجعه مِنا صحبت میکنند، حجاجی که حجشان واقعا مقبول و لباس احرامشان، کفنشان شد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از مارگون، فاجعه منا نه تنها دلهای همه مردم ایران، بلکه دلهای جهان اسلام را سیاه پوش کرد. این روزها هرکجا که میروی، درباره فاجعه مِنا و جانباختگان آن صحبت میکنند، حجاجی که حجشان واقعا مقبول شد و لباس احرامشان، کفنشان شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مارگون,حاج عبدالصمد جمشید نژاد یکی از این حجاج جانباخته شهرستان سپیدان از توابع استان فارس است. پیکر وی درسپیدان تشییع و در گلزار شهدای شهراردکان آرام گرفت.
گفت و گویی با خانواده این جانباخته واقعه اسفبار مِنا داشتهایم که در ادامه میخوانید.
همسر عبدالصمد جمشید نژاد میگوید: برای ثبت نام به یکی از کاروانهای شهرستانهای استان رفتیم وباتمام دوندگی توانستیم از شیراز اعزام شویم. همسرم یک دفعه به فکر ثبت نام افتاد و اسم من را هم نوشت. به علت بیماری که داشتم وراه رفتن برایم سخت بود از اوتقاضا نمودم تا دراین سفر بااوهمراه نشوم چون سفررابرایش سخت می کنم اما او با لبخند می گفت راه با همسفر خوب است، من گفتم صبر کنید تا سال آینده شاید کمی بهتر شدم با هم برویم اما هنگام رفتن به دخترانم سفارش کرد که کفنی ام را سر دست جایی بگذارید تا هنگام نیاز سریع به آن دسترسی داشته باشید که من خیلی از این حرفش و در هنگام خداحافظی ناراحت شدم و گفتم جمشیدی این چه حرفی است موقع رفتن می زنید. لبخندی مانند همیشه زد ونگاهی کرد و رفت.
|
وی میگوید: در حادثه مکه و سقوط جرثقیل با یکی از هم اتاقی های خود (حاج احمد خادمی) که او هم جز جانباختگان بود خیلی بی تابی می کردند و می گفتند کاش ما به جای آنها بودیم و در خانه خدا و در بهترین مکان از دنیا می رفتیم و تمام فکر و ذکرشان فقط حسرت خوردن بود. برای درگذشتگان خانه خدا، گفتم خداوند از سال 84 حاج صمد را دعوت کرده است. چند روز قبل از روز عرفه با هم اتاقی اش خیلی به فکر فرو رفته بودند و همه اش حرف رفتن می زدند، خانم جمشیدی اظهار داشت: دعای عرفه و نماز مغرب و عشا را در عرفات خواندیم و از شوهرهم خداحافظی کردم. بعد از خداحافظی از شوهرم، به طرف مشعر آمدیم و بعد به طرف منا رفتیم و اعمال خود را انجام دادیم شبی که منا آمدیم زنان را شبانه رمی جمرات بردند و قرار بود آقایان صبح بروند.تا اینکه روز فاجعه فرا رسید.
این حاجیه خانم ادامه داد: ساعت ۱۱ ظهر شد اما از ایشان خبری نبود رفتم جلوی چادرشان و به یکی از مسئولان کاروان گفتم چرا برنگشتند که جواب دادند هنوز دیر نشده مسافت طولانی و پرازدحام جمعیت است. وی با اشاره به اینکه بعد از شنیدن خبر فاجعه منا شب شده بود اما هنوز همسرم برنگشته بود و کاری از دست ما جز صبر و انتظار بر نمی آمد، هرچه منتظر ماندیم خبری از آقای جمشیدی و هم اتاقی اش آقای خادمی نشد نگرانی عجیبی داشتم همسر حاج خادمی مرادلداری می داد، غافل از این که هردو باهم بودند و این دلشوره ادامه داشت تا اینکه برخی از هم کاروانی هایمان آمدند و گفتند تلویزیون را روشن کنید، مثل اینکه در منا اتفاقی افتاده؛ بعد از اینکه رفتند خبر رسید این فاجعه اتفاق افتاده، هر روز میرفتم از همه سراغ شوهرم را میگرفتم، وی ادامه داد: فرزندانم از ایران زنگ زدند و گفتند شبکه خبر اسم پدرمان رو جزء جانباختگان زیرنویس کرده باورم نمیشد شوهرم در این حادثه فوت کرده باشد، می گفتم او می اید برایم خیلی سخت بود. هر روز بر سر خیابان منا میرفتم احساس میکردم الان شوهرم میآید. بدجوری منقلب شدم و از همان روز تا شنیدن خبر فوت همسرم حال خوشی نداشتم و مدام اشک میریختم.
همسر جانباخته فاجعه خونین مِنا، بغض راه گلویش را بسته میگوید بعد از روز حادثه هر وقت از حال همسرم سوال میکردم مدیر کاروان و مسئولان حج و زیارت جواب میداند که هیچ اطلاعی نداریم چون دولت عربستان اجازه نمیدهند به بیمارستانها سر بزنیم. ازروزاول نامش در فهرست جانباختگان بود ولی بعد از چندروز در لیست مفقودان و مجروحان بود، و بعد از آن مدیر کاروان به ما خوش خبری داد که همسرم زخمی شدند به همین خاطر خیلی کمی از نگرانیم کاسته شد تا اینکه نام حاج صمددر فهرست مفقودین قرار گرفت، و من خوشحال شدم. من که سفرم تمام شده بود به همراه کاروان به شیرازآمدم اما این بار بدون همسر و همسفری که با او به زیارت خانه خدا رفته بودم.
جاجیه خانم جمشیدی آرام آرام اشک میریخت و در کنار تنها پسرش ادامه می داد: بعد از گذشت یک هفته از بی خبری و طی تماس های مکرر با دوستان و اقوام و آشنایان و برخی از مسئولین، حاج صمد را در لیست جان باختههای منا اعلام کردند و متوجه شدیم عربستان از پیکرها عکس گرفته و آن را در اختیار کاروانها گذاشته تا حجاج خود را شناسایی کنند و پیکر حاج صمد از روی عکس توسط مدیر کاروان شناسایی شده بود. همسر مرحوم جمشیدی گفت: بعد از گذشت ۸ روز از فاجعه اعلام کردند مفقودیها هم فوت کردند، امیدم ناامید شد، داغ خیلی سخت است، چندروزی است که میسوزم و می سازم. حاجیه خانم می گوید: حاج جمشیدی ایمانی قوی داشت، صبر و حوصله عجیبی داشت؛ ذکر زبانش نام امام حسین (ع) بود چندین سفر با پای پیاده به کربلا رفته بود و چندین مرتبه به عنوان آشپز به سامرا و کربلا رفته بود. به تنها آرزویش رسید. (با گریه و بغض ادامه میدهد) از دستدادن چنین کسی برای من خیلی سخت است. با او به سفر حج بروم و تنها و بدون او برگردم. تحمل این مصیبت برایم سخت است اما موقعی که می بینم او به آرزویش در بهترین مکان به خدارسید، کمی آرام می شوم ما قربانی دادیم و کسی که درراه خدا هدیه می دهند نباید ناراحت شود ما کجا و صبر حضرت زینب کجا، ماکجا و مصیبت کربلا کجا. خانم جمشیدی با یادآوری حادثه بغضش ترکید و اظهار داشت: فاجعه غمانگیز و دردناک در سرزمین منا نشانه بیعرضگی آلسعود است.
در ادامه گفتگو مهدی تنها پسر مرحوم جمشیدی نژاد با بغضی خاص حرفهای ناتمام مادر را ادامه می دهد: یک ماه چشم انتظار بودم که پدر و مادرم از سفر برگردند و برایشان ولیمه بدهم چون این سفارش پدرم بود که گفته بود با سنگ تمام بگذارم اما تمام شادیهایمان را به عزا تبدیل کردند. از همان لحظه شنیدن و دیدن خبر مدام شماره مدیر کاروان را می گرفتم اما موفق نمی شدم. تا نام پدرم در زیرنویس تلویزیون به عنوان اولین قربانیان مشخص شد. حزن و اندوهی سراسر وجودمان را فرا گرفت. همسایه ها و اقوام برای دلداری کم کم به خانه مان می آمدند. پس از گذشت چند روز از واقعه نام پدرمان از لیست متوفیان به لیست مجروحان تغییر کرد این بار کمی دلمان آرام شد. تا اینکه در روز پنجم این حادثه اعلام شد نامش در شمار جانباختگان قرار گرفته است، مهدی با بغض میگوید: در این چند روز من به عنوان تنها پسر خانه خیلی سخت گذشت برایم باورش دشوار بود و هنوزکه هنوز است نمی توانم باورکنم. من با پدرم دوست بودیم این حادثه مثل حادثه کربلابود پدرم عاشق امام حسین (ع) بود و آخر به عشقش رسید با لب تشنه جان داد. مهدی ادامه می دهد، پدرم تنها پسر در خانواده اش بود و در مراسم تشییع مردم خوب شهرستان برای پدرم برادری و خواهری کردند و سنگ تمام گذاشتند من در اینجا از تک تک افرادی که آمدند و در این مدت از زمان شنیدن خبر تا تشییع و تدفین با خانواده داغدار ما بودند، تشکر و قدردانی می کنم. |

حاج عبدالصمد جمشید نژاد یکی از این حجاج جانباخته شهرستان سپیدان از توابع استان فارس است. پیکر وی درسپیدان تشییع و در گلزار شهدای شهراردکان آرام گرفت.
گفت و گویی با خانواده این جانباخته واقعه اسفبار مِنا داشتهایم که در ادامه میخوانید.
همسر عبدالصمد جمشید نژاد میگوید: برای ثبت نام به یکی از کاروانهای شهرستانهای استان رفتیم وباتمام دوندگی توانستیم از شیراز اعزام شویم. همسرم یک دفعه به فکر ثبت نام افتاد و اسم من را هم نوشت. به علت بیماری که داشتم وراه رفتن برایم سخت بود از اوتقاضا نمودم تا دراین سفر بااوهمراه نشوم چون سفررابرایش سخت می کنم اما او با لبخند می گفت راه با همسفر خوب است، من گفتم صبر کنید تا سال آینده شاید کمی بهتر شدم با هم برویم اما هنگام رفتن به دخترانم سفارش کرد که کفنی ام را سر دست جایی بگذارید تا هنگام نیاز سریع به آن دسترسی داشته باشید که من خیلی از این حرفش و در هنگام خداحافظی ناراحت شدم و گفتم جمشیدی این چه حرفی است موقع رفتن می زنید. لبخندی مانند همیشه زد ونگاهی کرد و رفت.
|
وی میگوید: در حادثه مکه و سقوط جرثقیل با یکی از هم اتاقی های خود (حاج احمد خادمی) که او هم جز جانباختگان بود خیلی بی تابی می کردند و می گفتند کاش ما به جای آنها بودیم و در خانه خدا و در بهترین مکان از دنیا می رفتیم و تمام فکر و ذکرشان فقط حسرت خوردن بود. برای درگذشتگان خانه خدا، گفتم خداوند از سال 84 حاج صمد را دعوت کرده است. چند روز قبل از روز عرفه با هم اتاقی اش خیلی به فکر فرو رفته بودند و همه اش حرف رفتن می زدند، خانم جمشیدی اظهار داشت: دعای عرفه و نماز مغرب و عشا را در عرفات خواندیم و از شوهرهم خداحافظی کردم. بعد از خداحافظی از شوهرم، به طرف مشعر آمدیم و بعد به طرف منا رفتیم و اعمال خود را انجام دادیم شبی که منا آمدیم زنان را شبانه رمی جمرات بردند و قرار بود آقایان صبح بروند.تا اینکه روز فاجعه فرا رسید.
این حاجیه خانم ادامه داد: ساعت ۱۱ ظهر شد اما از ایشان خبری نبود رفتم جلوی چادرشان و به یکی از مسئولان کاروان گفتم چرا برنگشتند که جواب دادند هنوز دیر نشده مسافت طولانی و پرازدحام جمعیت است. وی با اشاره به اینکه بعد از شنیدن خبر فاجعه منا شب شده بود اما هنوز همسرم برنگشته بود و کاری از دست ما جز صبر و انتظار بر نمی آمد، هرچه منتظر ماندیم خبری از آقای جمشیدی و هم اتاقی اش آقای خادمی نشد نگرانی عجیبی داشتم همسر حاج خادمی مرادلداری می داد، غافل از این که هردو باهم بودند و این دلشوره ادامه داشت تا اینکه برخی از هم کاروانی هایمان آمدند و گفتند تلویزیون را روشن کنید، مثل اینکه در منا اتفاقی افتاده؛ بعد از اینکه رفتند خبر رسید این فاجعه اتفاق افتاده، هر روز میرفتم از همه سراغ شوهرم را میگرفتم، وی ادامه داد: فرزندانم از ایران زنگ زدند و گفتند شبکه خبر اسم پدرمان رو جزء جانباختگان زیرنویس کرده باورم نمیشد شوهرم در این حادثه فوت کرده باشد، می گفتم او می اید برایم خیلی سخت بود. هر روز بر سر خیابان منا میرفتم احساس میکردم الان شوهرم میآید. بدجوری منقلب شدم و از همان روز تا شنیدن خبر فوت همسرم حال خوشی نداشتم و مدام اشک میریختم.
همسر جانباخته فاجعه خونین مِنا، بغض راه گلویش را بسته میگوید بعد از روز حادثه هر وقت از حال همسرم سوال میکردم مدیر کاروان و مسئولان حج و زیارت جواب میداند که هیچ اطلاعی نداریم چون دولت عربستان اجازه نمیدهند به بیمارستانها سر بزنیم. ازروزاول نامش در فهرست جانباختگان بود ولی بعد از چندروز در لیست مفقودان و مجروحان بود، و بعد از آن مدیر کاروان به ما خوش خبری داد که همسرم زخمی شدند به همین خاطر خیلی کمی از نگرانیم کاسته شد تا اینکه نام حاج صمددر فهرست مفقودین قرار گرفت، و من خوشحال شدم. من که سفرم تمام شده بود به همراه کاروان به شیرازآمدم اما این بار بدون همسر و همسفری که با او به زیارت خانه خدا رفته بودم.
جاجیه خانم جمشیدی آرام آرام اشک میریخت و در کنار تنها پسرش ادامه می داد: بعد از گذشت یک هفته از بی خبری و طی تماس های مکرر با دوستان و اقوام و آشنایان و برخی از مسئولین، حاج صمد را در لیست جان باختههای منا اعلام کردند و متوجه شدیم عربستان از پیکرها عکس گرفته و آن را در اختیار کاروانها گذاشته تا حجاج خود را شناسایی کنند و پیکر حاج صمد از روی عکس توسط مدیر کاروان شناسایی شده بود. همسر مرحوم جمشیدی گفت: بعد از گذشت ۸ روز از فاجعه اعلام کردند مفقودیها هم فوت کردند، امیدم ناامید شد، داغ خیلی سخت است، چندروزی است که میسوزم و می سازم. حاجیه خانم می گوید: حاج جمشیدی ایمانی قوی داشت، صبر و حوصله عجیبی داشت؛ ذکر زبانش نام امام حسین (ع) بود چندین سفر با پای پیاده به کربلا رفته بود و چندین مرتبه به عنوان آشپز به سامرا و کربلا رفته بود. به تنها آرزویش رسید. (با گریه و بغض ادامه میدهد) از دستدادن چنین کسی برای من خیلی سخت است. با او به سفر حج بروم و تنها و بدون او برگردم. تحمل این مصیبت برایم سخت است اما موقعی که می بینم او به آرزویش در بهترین مکان به خدارسید، کمی آرام می شوم ما قربانی دادیم و کسی که درراه خدا هدیه می دهند نباید ناراحت شود ما کجا و صبر حضرت زینب کجا، ماکجا و مصیبت کربلا کجا. خانم جمشیدی با یادآوری حادثه بغضش ترکید و اظهار داشت: فاجعه غمانگیز و دردناک در سرزمین منا نشانه بیعرضگی آلسعود است.
در ادامه گفتگو مهدی تنها پسر مرحوم جمشیدی نژاد با بغضی خاص حرفهای ناتمام مادر را ادامه می دهد: یک ماه چشم انتظار بودم که پدر و مادرم از سفر برگردند و برایشان ولیمه بدهم چون این سفارش پدرم بود که گفته بود با سنگ تمام بگذارم اما تمام شادیهایمان را به عزا تبدیل کردند. از همان لحظه شنیدن و دیدن خبر مدام شماره مدیر کاروان را می گرفتم اما موفق نمی شدم. تا نام پدرم در زیرنویس تلویزیون به عنوان اولین قربانیان مشخص شد. حزن و اندوهی سراسر وجودمان را فرا گرفت. همسایه ها و اقوام برای دلداری کم کم به خانه مان می آمدند. پس از گذشت چند روز از واقعه نام پدرمان از لیست متوفیان به لیست مجروحان تغییر کرد این بار کمی دلمان آرام شد. تا اینکه در روز پنجم این حادثه اعلام شد نامش در شمار جانباختگان قرار گرفته است، مهدی با بغض میگوید: در این چند روز من به عنوان تنها پسر خانه خیلی سخت گذشت برایم باورش دشوار بود و هنوزکه هنوز است نمی توانم باورکنم. من با پدرم دوست بودیم این حادثه مثل حادثه کربلابود پدرم عاشق امام حسین (ع) بود و آخر به عشقش رسید با لب تشنه جان داد. مهدی ادامه می دهد، پدرم تنها پسر در خانواده اش بود و در مراسم تشییع مردم خوب شهرستان برای پدرم برادری و خواهری کردند و سنگ تمام گذاشتند من در اینجا از تک تک افرادی که آمدند و در این مدت از زمان شنیدن خبر تا تشییع و تدفین با خانواده داغدار ما بودند، تشکر و قدردانی می کنم. |

حاج عبدالصمد جمشید نژاد یکی از این حجاج جانباخته شهرستان سپیدان از توابع استان فارس است. پیکر وی درسپیدان تشییع و در گلزار شهدای شهراردکان آرام گرفت.
,
گفت و گویی با خانواده این جانباخته واقعه اسفبار مِنا داشتهایم که در ادامه میخوانید.
همسر عبدالصمد جمشید نژاد میگوید: برای ثبت نام به یکی از کاروانهای شهرستانهای استان رفتیم وباتمام دوندگی توانستیم از شیراز اعزام شویم. همسرم یک دفعه به فکر ثبت نام افتاد و اسم من را هم نوشت. به علت بیماری که داشتم وراه رفتن برایم سخت بود از اوتقاضا نمودم تا دراین سفر بااوهمراه نشوم چون سفررابرایش سخت می کنم اما او با لبخند می گفت راه با همسفر خوب است، من گفتم صبر کنید تا سال آینده شاید کمی بهتر شدم با هم برویم اما هنگام رفتن به دخترانم سفارش کرد که کفنی ام را سر دست جایی بگذارید تا هنگام نیاز سریع به آن دسترسی داشته باشید که من خیلی از این حرفش و در هنگام خداحافظی ناراحت شدم و گفتم جمشیدی این چه حرفی است موقع رفتن می زنید. لبخندی مانند همیشه زد ونگاهی کرد و رفت.
,
,
|
وی میگوید: در حادثه مکه و سقوط جرثقیل با یکی از هم اتاقی های خود (حاج احمد خادمی) که او هم جز جانباختگان بود خیلی بی تابی می کردند و می گفتند کاش ما به جای آنها بودیم و در خانه خدا و در بهترین مکان از دنیا می رفتیم و تمام فکر و ذکرشان فقط حسرت خوردن بود. برای درگذشتگان خانه خدا، گفتم خداوند از سال 84 حاج صمد را دعوت کرده است. چند روز قبل از روز عرفه با هم اتاقی اش خیلی به فکر فرو رفته بودند و همه اش حرف رفتن می زدند، خانم جمشیدی اظهار داشت: دعای عرفه و نماز مغرب و عشا را در عرفات خواندیم و از شوهرهم خداحافظی کردم. بعد از خداحافظی از شوهرم، به طرف مشعر آمدیم و بعد به طرف منا رفتیم و اعمال خود را انجام دادیم شبی که منا آمدیم زنان را شبانه رمی جمرات بردند و قرار بود آقایان صبح بروند.تا اینکه روز فاجعه فرا رسید.
این حاجیه خانم ادامه داد: ساعت ۱۱ ظهر شد اما از ایشان خبری نبود رفتم جلوی چادرشان و به یکی از مسئولان کاروان گفتم چرا برنگشتند که جواب دادند هنوز دیر نشده مسافت طولانی و پرازدحام جمعیت است. وی با اشاره به اینکه بعد از شنیدن خبر فاجعه منا شب شده بود اما هنوز همسرم برنگشته بود و کاری از دست ما جز صبر و انتظار بر نمی آمد، هرچه منتظر ماندیم خبری از آقای جمشیدی و هم اتاقی اش آقای خادمی نشد نگرانی عجیبی داشتم همسر حاج خادمی مرادلداری می داد، غافل از این که هردو باهم بودند و این دلشوره ادامه داشت تا اینکه برخی از هم کاروانی هایمان آمدند و گفتند تلویزیون را روشن کنید، مثل اینکه در منا اتفاقی افتاده؛ بعد از اینکه رفتند خبر رسید این فاجعه اتفاق افتاده، هر روز میرفتم از همه سراغ شوهرم را میگرفتم، وی ادامه داد: فرزندانم از ایران زنگ زدند و گفتند شبکه خبر اسم پدرمان رو جزء جانباختگان زیرنویس کرده باورم نمیشد شوهرم در این حادثه فوت کرده باشد، می گفتم او می اید برایم خیلی سخت بود. هر روز بر سر خیابان منا میرفتم احساس میکردم الان شوهرم میآید. بدجوری منقلب شدم و از همان روز تا شنیدن خبر فوت همسرم حال خوشی نداشتم و مدام اشک میریختم.
همسر جانباخته فاجعه خونین مِنا، بغض راه گلویش را بسته میگوید بعد از روز حادثه هر وقت از حال همسرم سوال میکردم مدیر کاروان و مسئولان حج و زیارت جواب میداند که هیچ اطلاعی نداریم چون دولت عربستان اجازه نمیدهند به بیمارستانها سر بزنیم. ازروزاول نامش در فهرست جانباختگان بود ولی بعد از چندروز در لیست مفقودان و مجروحان بود، و بعد از آن مدیر کاروان به ما خوش خبری داد که همسرم زخمی شدند به همین خاطر خیلی کمی از نگرانیم کاسته شد تا اینکه نام حاج صمددر فهرست مفقودین قرار گرفت، و من خوشحال شدم. من که سفرم تمام شده بود به همراه کاروان به شیرازآمدم اما این بار بدون همسر و همسفری که با او به زیارت خانه خدا رفته بودم.
جاجیه خانم جمشیدی آرام آرام اشک میریخت و در کنار تنها پسرش ادامه می داد: بعد از گذشت یک هفته از بی خبری و طی تماس های مکرر با دوستان و اقوام و آشنایان و برخی از مسئولین، حاج صمد را در لیست جان باختههای منا اعلام کردند و متوجه شدیم عربستان از پیکرها عکس گرفته و آن را در اختیار کاروانها گذاشته تا حجاج خود را شناسایی کنند و پیکر حاج صمد از روی عکس توسط مدیر کاروان شناسایی شده بود. همسر مرحوم جمشیدی گفت: بعد از گذشت ۸ روز از فاجعه اعلام کردند مفقودیها هم فوت کردند، امیدم ناامید شد، داغ خیلی سخت است، چندروزی است که میسوزم و می سازم. حاجیه خانم می گوید: حاج جمشیدی ایمانی قوی داشت، صبر و حوصله عجیبی داشت؛ ذکر زبانش نام امام حسین (ع) بود چندین سفر با پای پیاده به کربلا رفته بود و چندین مرتبه به عنوان آشپز به سامرا و کربلا رفته بود. به تنها آرزویش رسید. (با گریه و بغض ادامه میدهد) از دستدادن چنین کسی برای من خیلی سخت است. با او به سفر حج بروم و تنها و بدون او برگردم. تحمل این مصیبت برایم سخت است اما موقعی که می بینم او به آرزویش در بهترین مکان به خدارسید، کمی آرام می شوم ما قربانی دادیم و کسی که درراه خدا هدیه می دهند نباید ناراحت شود ما کجا و صبر حضرت زینب کجا، ماکجا و مصیبت کربلا کجا. خانم جمشیدی با یادآوری حادثه بغضش ترکید و اظهار داشت: فاجعه غمانگیز و دردناک در سرزمین منا نشانه بیعرضگی آلسعود است.
در ادامه گفتگو مهدی تنها پسر مرحوم جمشیدی نژاد با بغضی خاص حرفهای ناتمام مادر را ادامه می دهد: یک ماه چشم انتظار بودم که پدر و مادرم از سفر برگردند و برایشان ولیمه بدهم چون این سفارش پدرم بود که گفته بود با سنگ تمام بگذارم اما تمام شادیهایمان را به عزا تبدیل کردند. از همان لحظه شنیدن و دیدن خبر مدام شماره مدیر کاروان را می گرفتم اما موفق نمی شدم. تا نام پدرم در زیرنویس تلویزیون به عنوان اولین قربانیان مشخص شد. حزن و اندوهی سراسر وجودمان را فرا گرفت. همسایه ها و اقوام برای دلداری کم کم به خانه مان می آمدند. پس از گذشت چند روز از واقعه نام پدرمان از لیست متوفیان به لیست مجروحان تغییر کرد این بار کمی دلمان آرام شد. تا اینکه در روز پنجم این حادثه اعلام شد نامش در شمار جانباختگان قرار گرفته است، مهدی با بغض میگوید: در این چند روز من به عنوان تنها پسر خانه خیلی سخت گذشت برایم باورش دشوار بود و هنوزکه هنوز است نمی توانم باورکنم. من با پدرم دوست بودیم این حادثه مثل حادثه کربلابود پدرم عاشق امام حسین (ع) بود و آخر به عشقش رسید با لب تشنه جان داد. مهدی ادامه می دهد، پدرم تنها پسر در خانواده اش بود و در مراسم تشییع مردم خوب شهرستان برای پدرم برادری و خواهری کردند و سنگ تمام گذاشتند من در اینجا از تک تک افرادی که آمدند و در این مدت از زمان شنیدن خبر تا تشییع و تدفین با خانواده داغدار ما بودند، تشکر و قدردانی می کنم. |

این حاجیه خانم ادامه داد: ساعت ۱۱ ظهر شد اما از ایشان خبری نبود رفتم جلوی چادرشان و به یکی از مسئولان کاروان گفتم چرا برنگشتند که جواب دادند هنوز دیر نشده مسافت طولانی و پرازدحام جمعیت است.
وی با اشاره به اینکه بعد از شنیدن خبر فاجعه منا شب شده بود اما هنوز همسرم برنگشته بود و کاری از دست ما جز صبر و انتظار بر نمی آمد، هرچه منتظر ماندیم خبری از آقای جمشیدی و هم اتاقی اش آقای خادمی نشد نگرانی عجیبی داشتم همسر حاج خادمی مرادلداری می داد، غافل از این که هردو باهم بودند و این دلشوره ادامه داشت تا اینکه برخی از هم کاروانی هایمان آمدند و گفتند تلویزیون را روشن کنید، مثل اینکه در منا اتفاقی افتاده؛ بعد از اینکه رفتند خبر رسید این فاجعه اتفاق افتاده، هر روز میرفتم از همه سراغ شوهرم را میگرفتم،
وی ادامه داد: فرزندانم از ایران زنگ زدند و گفتند شبکه خبر اسم پدرمان رو جزء جانباختگان زیرنویس کرده باورم نمیشد شوهرم در این حادثه فوت کرده باشد، می گفتم او می اید برایم خیلی سخت بود. هر روز بر سر خیابان منا میرفتم احساس میکردم الان شوهرم میآید. بدجوری منقلب شدم و از همان روز تا شنیدن خبر فوت همسرم حال خوشی نداشتم و مدام اشک میریختم.

همسر جانباخته فاجعه خونین مِنا، بغض راه گلویش را بسته میگوید بعد از روز حادثه هر وقت از حال همسرم سوال میکردم مدیر کاروان و مسئولان حج و زیارت جواب میداند که هیچ اطلاعی نداریم چون دولت عربستان اجازه نمیدهند به بیمارستانها سر بزنیم. ازروزاول نامش در فهرست جانباختگان بود ولی بعد از چندروز در لیست مفقودان و مجروحان بود، و بعد از آن مدیر کاروان به ما خوش خبری داد که همسرم زخمی شدند به همین خاطر خیلی کمی از نگرانیم کاسته شد تا اینکه نام حاج صمددر فهرست مفقودین قرار گرفت، و من خوشحال شدم. من که سفرم تمام شده بود به همراه کاروان به شیرازآمدم اما این بار بدون همسر و همسفری که با او به زیارت خانه خدا رفته بودم.

جاجیه خانم جمشیدی آرام آرام اشک میریخت و در کنار تنها پسرش ادامه می داد: بعد از گذشت یک هفته از بی خبری و طی تماس های مکرر با دوستان و اقوام و آشنایان و برخی از مسئولین، حاج صمد را در لیست جان باختههای منا اعلام کردند و متوجه شدیم عربستان از پیکرها عکس گرفته و آن را در اختیار کاروانها گذاشته تا حجاج خود را شناسایی کنند و پیکر حاج صمد از روی عکس توسط مدیر کاروان شناسایی شده بود. همسر مرحوم جمشیدی گفت: بعد از گذشت ۸ روز از فاجعه اعلام کردند مفقودیها هم فوت کردند، امیدم ناامید شد، داغ خیلی سخت است، چندروزی است که میسوزم و می سازم.
حاجیه خانم می گوید: حاج جمشیدی ایمانی قوی داشت، صبر و حوصله عجیبی داشت؛ ذکر زبانش نام امام حسین (ع) بود چندین سفر با پای پیاده به کربلا رفته بود و چندین مرتبه به عنوان آشپز به سامرا و کربلا رفته بود. به تنها آرزویش رسید. (با گریه و بغض ادامه میدهد) از دستدادن چنین کسی برای من خیلی سخت است. با او به سفر حج بروم و تنها و بدون او برگردم. تحمل این مصیبت برایم سخت است اما موقعی که می بینم او به آرزویش در بهترین مکان به خدارسید، کمی آرام می شوم ما قربانی دادیم و کسی که درراه خدا هدیه می دهند نباید ناراحت شود ما کجا و صبر حضرت زینب کجا، ماکجا و مصیبت کربلا کجا. خانم جمشیدی با یادآوری حادثه بغضش ترکید و اظهار داشت: فاجعه غمانگیز و دردناک در سرزمین منا نشانه بیعرضگی آلسعود است.

در ادامه گفتگو مهدی تنها پسر مرحوم جمشیدی نژاد با بغضی خاص حرفهای ناتمام مادر را ادامه می دهد: یک ماه چشم انتظار بودم که پدر و مادرم از سفر برگردند و برایشان ولیمه بدهم چون این سفارش پدرم بود که گفته بود با سنگ تمام بگذارم اما تمام شادیهایمان را به عزا تبدیل کردند. از همان لحظه شنیدن و دیدن خبر مدام شماره مدیر کاروان را می گرفتم اما موفق نمی شدم. تا نام پدرم در زیرنویس تلویزیون به عنوان اولین قربانیان مشخص شد. حزن و اندوهی سراسر وجودمان را فرا گرفت. همسایه ها و اقوام برای دلداری کم کم به خانه مان می آمدند. پس از گذشت چند روز از واقعه نام پدرمان از لیست متوفیان به لیست مجروحان تغییر کرد این بار کمی دلمان آرام شد. تا اینکه در روز پنجم این حادثه اعلام شد نامش در شمار جانباختگان قرار گرفته است، مهدی با بغض میگوید: در این چند روز من به عنوان تنها پسر خانه خیلی سخت گذشت برایم باورش دشوار بود و هنوزکه هنوز است نمی توانم باورکنم. من با پدرم دوست بودیم این حادثه مثل حادثه کربلابود پدرم عاشق امام حسین (ع) بود و آخر به عشقش رسید با لب تشنه جان داد. مهدی ادامه می دهد، پدرم تنها پسر در خانواده اش بود و در مراسم تشییع مردم خوب شهرستان برای پدرم برادری و خواهری کردند و سنگ تمام گذاشتند من در اینجا از تک تک افرادی که آمدند و در این مدت از زمان شنیدن خبر تا تشییع و تدفین با خانواده داغدار ما بودند، تشکر و قدردانی می کنم.

این حاجیه خانم ادامه داد: ساعت ۱۱ ظهر شد اما از ایشان خبری نبود رفتم جلوی چادرشان و به یکی از مسئولان کاروان گفتم چرا برنگشتند که جواب دادند هنوز دیر نشده مسافت طولانی و پرازدحام جمعیت است.
وی با اشاره به اینکه بعد از شنیدن خبر فاجعه منا شب شده بود اما هنوز همسرم برنگشته بود و کاری از دست ما جز صبر و انتظار بر نمی آمد، هرچه منتظر ماندیم خبری از آقای جمشیدی و هم اتاقی اش آقای خادمی نشد نگرانی عجیبی داشتم همسر حاج خادمی مرادلداری می داد، غافل از این که هردو باهم بودند و این دلشوره ادامه داشت تا اینکه برخی از هم کاروانی هایمان آمدند و گفتند تلویزیون را روشن کنید، مثل اینکه در منا اتفاقی افتاده؛ بعد از اینکه رفتند خبر رسید این فاجعه اتفاق افتاده، هر روز میرفتم از همه سراغ شوهرم را میگرفتم،
وی ادامه داد: فرزندانم از ایران زنگ زدند و گفتند شبکه خبر اسم پدرمان رو جزء جانباختگان زیرنویس کرده باورم نمیشد شوهرم در این حادثه فوت کرده باشد، می گفتم او می اید برایم خیلی سخت بود. هر روز بر سر خیابان منا میرفتم احساس میکردم الان شوهرم میآید. بدجوری منقلب شدم و از همان روز تا شنیدن خبر فوت همسرم حال خوشی نداشتم و مدام اشک میریختم.

همسر جانباخته فاجعه خونین مِنا، بغض راه گلویش را بسته میگوید بعد از روز حادثه هر وقت از حال همسرم سوال میکردم مدیر کاروان و مسئولان حج و زیارت جواب میداند که هیچ اطلاعی نداریم چون دولت عربستان اجازه نمیدهند به بیمارستانها سر بزنیم. ازروزاول نامش در فهرست جانباختگان بود ولی بعد از چندروز در لیست مفقودان و مجروحان بود، و بعد از آن مدیر کاروان به ما خوش خبری داد که همسرم زخمی شدند به همین خاطر خیلی کمی از نگرانیم کاسته شد تا اینکه نام حاج صمددر فهرست مفقودین قرار گرفت، و من خوشحال شدم. من که سفرم تمام شده بود به همراه کاروان به شیرازآمدم اما این بار بدون همسر و همسفری که با او به زیارت خانه خدا رفته بودم.

جاجیه خانم جمشیدی آرام آرام اشک میریخت و در کنار تنها پسرش ادامه می داد: بعد از گذشت یک هفته از بی خبری و طی تماس های مکرر با دوستان و اقوام و آشنایان و برخی از مسئولین، حاج صمد را در لیست جان باختههای منا اعلام کردند و متوجه شدیم عربستان از پیکرها عکس گرفته و آن را در اختیار کاروانها گذاشته تا حجاج خود را شناسایی کنند و پیکر حاج صمد از روی عکس توسط مدیر کاروان شناسایی شده بود. همسر مرحوم جمشیدی گفت: بعد از گذشت ۸ روز از فاجعه اعلام کردند مفقودیها هم فوت کردند، امیدم ناامید شد، داغ خیلی سخت است، چندروزی است که میسوزم و می سازم.
حاجیه خانم می گوید: حاج جمشیدی ایمانی قوی داشت، صبر و حوصله عجیبی داشت؛ ذکر زبانش نام امام حسین (ع) بود چندین سفر با پای پیاده به کربلا رفته بود و چندین مرتبه به عنوان آشپز به سامرا و کربلا رفته بود. به تنها آرزویش رسید. (با گریه و بغض ادامه میدهد) از دستدادن چنین کسی برای من خیلی سخت است. با او به سفر حج بروم و تنها و بدون او برگردم. تحمل این مصیبت برایم سخت است اما موقعی که می بینم او به آرزویش در بهترین مکان به خدارسید، کمی آرام می شوم ما قربانی دادیم و کسی که درراه خدا هدیه می دهند نباید ناراحت شود ما کجا و صبر حضرت زینب کجا، ماکجا و مصیبت کربلا کجا. خانم جمشیدی با یادآوری حادثه بغضش ترکید و اظهار داشت: فاجعه غمانگیز و دردناک در سرزمین منا نشانه بیعرضگی آلسعود است.

در ادامه گفتگو مهدی تنها پسر مرحوم جمشیدی نژاد با بغضی خاص حرفهای ناتمام مادر را ادامه می دهد: یک ماه چشم انتظار بودم که پدر و مادرم از سفر برگردند و برایشان ولیمه بدهم چون این سفارش پدرم بود که گفته بود با سنگ تمام بگذارم اما تمام شادیهایمان را به عزا تبدیل کردند. از همان لحظه شنیدن و دیدن خبر مدام شماره مدیر کاروان را می گرفتم اما موفق نمی شدم. تا نام پدرم در زیرنویس تلویزیون به عنوان اولین قربانیان مشخص شد. حزن و اندوهی سراسر وجودمان را فرا گرفت. همسایه ها و اقوام برای دلداری کم کم به خانه مان می آمدند. پس از گذشت چند روز از واقعه نام پدرمان از لیست متوفیان به لیست مجروحان تغییر کرد این بار کمی دلمان آرام شد. تا اینکه در روز پنجم این حادثه اعلام شد نامش در شمار جانباختگان قرار گرفته است، مهدی با بغض میگوید: در این چند روز من به عنوان تنها پسر خانه خیلی سخت گذشت برایم باورش دشوار بود و هنوزکه هنوز است نمی توانم باورکنم. من با پدرم دوست بودیم این حادثه مثل حادثه کربلابود پدرم عاشق امام حسین (ع) بود و آخر به عشقش رسید با لب تشنه جان داد. مهدی ادامه می دهد، پدرم تنها پسر در خانواده اش بود و در مراسم تشییع مردم خوب شهرستان برای پدرم برادری و خواهری کردند و سنگ تمام گذاشتند من در اینجا از تک تک افرادی که آمدند و در این مدت از زمان شنیدن خبر تا تشییع و تدفین با خانواده داغدار ما بودند، تشکر و قدردانی می کنم.

این حاجیه خانم ادامه داد: ساعت ۱۱ ظهر شد اما از ایشان خبری نبود رفتم جلوی چادرشان و به یکی از مسئولان کاروان گفتم چرا برنگشتند که جواب دادند هنوز دیر نشده مسافت طولانی و پرازدحام جمعیت است.
وی با اشاره به اینکه بعد از شنیدن خبر فاجعه منا شب شده بود اما هنوز همسرم برنگشته بود و کاری از دست ما جز صبر و انتظار بر نمی آمد، هرچه منتظر ماندیم خبری از آقای جمشیدی و هم اتاقی اش آقای خادمی نشد نگرانی عجیبی داشتم همسر حاج خادمی مرادلداری می داد، غافل از این که هردو باهم بودند و این دلشوره ادامه داشت تا اینکه برخی از هم کاروانی هایمان آمدند و گفتند تلویزیون را روشن کنید، مثل اینکه در منا اتفاقی افتاده؛ بعد از اینکه رفتند خبر رسید این فاجعه اتفاق افتاده، هر روز میرفتم از همه سراغ شوهرم را میگرفتم،
وی ادامه داد: فرزندانم از ایران زنگ زدند و گفتند شبکه خبر اسم پدرمان رو جزء جانباختگان زیرنویس کرده باورم نمیشد شوهرم در این حادثه فوت کرده باشد، می گفتم او می اید برایم خیلی سخت بود. هر روز بر سر خیابان منا میرفتم احساس میکردم الان شوهرم میآید. بدجوری منقلب شدم و از همان روز تا شنیدن خبر فوت همسرم حال خوشی نداشتم و مدام اشک میریختم.

همسر جانباخته فاجعه خونین مِنا، بغض راه گلویش را بسته میگوید بعد از روز حادثه هر وقت از حال همسرم سوال میکردم مدیر کاروان و مسئولان حج و زیارت جواب میداند که هیچ اطلاعی نداریم چون دولت عربستان اجازه نمیدهند به بیمارستانها سر بزنیم. ازروزاول نامش در فهرست جانباختگان بود ولی بعد از چندروز در لیست مفقودان و مجروحان بود، و بعد از آن مدیر کاروان به ما خوش خبری داد که همسرم زخمی شدند به همین خاطر خیلی کمی از نگرانیم کاسته شد تا اینکه نام حاج صمددر فهرست مفقودین قرار گرفت، و من خوشحال شدم. من که سفرم تمام شده بود به همراه کاروان به شیرازآمدم اما این بار بدون همسر و همسفری که با او به زیارت خانه خدا رفته بودم.

جاجیه خانم جمشیدی آرام آرام اشک میریخت و در کنار تنها پسرش ادامه می داد: بعد از گذشت یک هفته از بی خبری و طی تماس های مکرر با دوستان و اقوام و آشنایان و برخی از مسئولین، حاج صمد را در لیست جان باختههای منا اعلام کردند و متوجه شدیم عربستان از پیکرها عکس گرفته و آن را در اختیار کاروانها گذاشته تا حجاج خود را شناسایی کنند و پیکر حاج صمد از روی عکس توسط مدیر کاروان شناسایی شده بود. همسر مرحوم جمشیدی گفت: بعد از گذشت ۸ روز از فاجعه اعلام کردند مفقودیها هم فوت کردند، امیدم ناامید شد، داغ خیلی سخت است، چندروزی است که میسوزم و می سازم.
حاجیه خانم می گوید: حاج جمشیدی ایمانی قوی داشت، صبر و حوصله عجیبی داشت؛ ذکر زبانش نام امام حسین (ع) بود چندین سفر با پای پیاده به کربلا رفته بود و چندین مرتبه به عنوان آشپز به سامرا و کربلا رفته بود. به تنها آرزویش رسید. (با گریه و بغض ادامه میدهد) از دستدادن چنین کسی برای من خیلی سخت است. با او به سفر حج بروم و تنها و بدون او برگردم. تحمل این مصیبت برایم سخت است اما موقعی که می بینم او به آرزویش در بهترین مکان به خدارسید، کمی آرام می شوم ما قربانی دادیم و کسی که درراه خدا هدیه می دهند نباید ناراحت شود ما کجا و صبر حضرت زینب کجا، ماکجا و مصیبت کربلا کجا. خانم جمشیدی با یادآوری حادثه بغضش ترکید و اظهار داشت: فاجعه غمانگیز و دردناک در سرزمین منا نشانه بیعرضگی آلسعود است.

در ادامه گفتگو مهدی تنها پسر مرحوم جمشیدی نژاد با بغضی خاص حرفهای ناتمام مادر را ادامه می دهد: یک ماه چشم انتظار بودم که پدر و مادرم از سفر برگردند و برایشان ولیمه بدهم چون این سفارش پدرم بود که گفته بود با سنگ تمام بگذارم اما تمام شادیهایمان را به عزا تبدیل کردند. از همان لحظه شنیدن و دیدن خبر مدام شماره مدیر کاروان را می گرفتم اما موفق نمی شدم. تا نام پدرم در زیرنویس تلویزیون به عنوان اولین قربانیان مشخص شد. حزن و اندوهی سراسر وجودمان را فرا گرفت. همسایه ها و اقوام برای دلداری کم کم به خانه مان می آمدند. پس از گذشت چند روز از واقعه نام پدرمان از لیست متوفیان به لیست مجروحان تغییر کرد این بار کمی دلمان آرام شد. تا اینکه در روز پنجم این حادثه اعلام شد نامش در شمار جانباختگان قرار گرفته است، مهدی با بغض میگوید: در این چند روز من به عنوان تنها پسر خانه خیلی سخت گذشت برایم باورش دشوار بود و هنوزکه هنوز است نمی توانم باورکنم. من با پدرم دوست بودیم این حادثه مثل حادثه کربلابود پدرم عاشق امام حسین (ع) بود و آخر به عشقش رسید با لب تشنه جان داد. مهدی ادامه می دهد، پدرم تنها پسر در خانواده اش بود و در مراسم تشییع مردم خوب شهرستان برای پدرم برادری و خواهری کردند و سنگ تمام گذاشتند من در اینجا از تک تک افرادی که آمدند و در این مدت از زمان شنیدن خبر تا تشییع و تدفین با خانواده داغدار ما بودند، تشکر و قدردانی می کنم.

این حاجیه خانم ادامه داد: ساعت ۱۱ ظهر شد اما از ایشان خبری نبود رفتم جلوی چادرشان و به یکی از مسئولان کاروان گفتم چرا برنگشتند که جواب دادند هنوز دیر نشده مسافت طولانی و پرازدحام جمعیت است.
وی با اشاره به اینکه بعد از شنیدن خبر فاجعه منا شب شده بود اما هنوز همسرم برنگشته بود و کاری از دست ما جز صبر و انتظار بر نمی آمد، هرچه منتظر ماندیم خبری از آقای جمشیدی و هم اتاقی اش آقای خادمی نشد نگرانی عجیبی داشتم همسر حاج خادمی مرادلداری می داد، غافل از این که هردو باهم بودند و این دلشوره ادامه داشت تا اینکه برخی از هم کاروانی هایمان آمدند و گفتند تلویزیون را روشن کنید، مثل اینکه در منا اتفاقی افتاده؛ بعد از اینکه رفتند خبر رسید این فاجعه اتفاق افتاده، هر روز میرفتم از همه سراغ شوهرم را میگرفتم،
وی ادامه داد: فرزندانم از ایران زنگ زدند و گفتند شبکه خبر اسم پدرمان رو جزء جانباختگان زیرنویس کرده باورم نمیشد شوهرم در این حادثه فوت کرده باشد، می گفتم او می اید برایم خیلی سخت بود. هر روز بر سر خیابان منا میرفتم احساس میکردم الان شوهرم میآید. بدجوری منقلب شدم و از همان روز تا شنیدن خبر فوت همسرم حال خوشی نداشتم و مدام اشک میریختم.

, این حاجیه خانم ادامه داد: ساعت ۱۱ ظهر شد اما از ایشان خبری نبود رفتم جلوی چادرشان و به یکی از مسئولان کاروان گفتم چرا برنگشتند که جواب دادند هنوز دیر نشده مسافت طولانی و پرازدحام جمعیت است.
وی با اشاره به اینکه بعد از شنیدن خبر فاجعه منا شب شده بود اما هنوز همسرم برنگشته بود و کاری از دست ما جز صبر و انتظار بر نمی آمد، هرچه منتظر ماندیم خبری از آقای جمشیدی و هم اتاقی اش آقای خادمی نشد نگرانی عجیبی داشتم همسر حاج خادمی مرادلداری می داد، غافل از این که هردو باهم بودند و این دلشوره ادامه داشت تا اینکه برخی از هم کاروانی هایمان آمدند و گفتند تلویزیون را روشن کنید، مثل اینکه در منا اتفاقی افتاده؛ بعد از اینکه رفتند خبر رسید این فاجعه اتفاق افتاده، هر روز میرفتم از همه سراغ شوهرم را میگرفتم،
وی ادامه داد: فرزندانم از ایران زنگ زدند و گفتند شبکه خبر اسم پدرمان رو جزء جانباختگان زیرنویس کرده باورم نمیشد شوهرم در این حادثه فوت کرده باشد، می گفتم او می اید برایم خیلی سخت بود. هر روز بر سر خیابان منا میرفتم احساس میکردم الان شوهرم میآید. بدجوری منقلب شدم و از همان روز تا شنیدن خبر فوت همسرم حال خوشی نداشتم و مدام اشک میریختم.
,
,
,
,
,

, همسر جانباخته فاجعه خونین مِنا، بغض راه گلویش را بسته میگوید بعد از روز حادثه هر وقت از حال همسرم سوال میکردم مدیر کاروان و مسئولان حج و زیارت جواب میداند که هیچ اطلاعی نداریم چون دولت عربستان اجازه نمیدهند به بیمارستانها سر بزنیم. ازروزاول نامش در فهرست جانباختگان بود ولی بعد از چندروز در لیست مفقودان و مجروحان بود، و بعد از آن مدیر کاروان به ما خوش خبری داد که همسرم زخمی شدند به همین خاطر خیلی کمی از نگرانیم کاسته شد تا اینکه نام حاج صمددر فهرست مفقودین قرار گرفت، و من خوشحال شدم. من که سفرم تمام شده بود به همراه کاروان به شیرازآمدم اما این بار بدون همسر و همسفری که با او به زیارت خانه خدا رفته بودم.
,

, جاجیه خانم جمشیدی آرام آرام اشک میریخت و در کنار تنها پسرش ادامه می داد: بعد از گذشت یک هفته از بی خبری و طی تماس های مکرر با دوستان و اقوام و آشنایان و برخی از مسئولین، حاج صمد را در لیست جان باختههای منا اعلام کردند و متوجه شدیم عربستان از پیکرها عکس گرفته و آن را در اختیار کاروانها گذاشته تا حجاج خود را شناسایی کنند و پیکر حاج صمد از روی عکس توسط مدیر کاروان شناسایی شده بود. همسر مرحوم جمشیدی گفت: بعد از گذشت ۸ روز از فاجعه اعلام کردند مفقودیها هم فوت کردند، امیدم ناامید شد، داغ خیلی سخت است، چندروزی است که میسوزم و می سازم.
,حاجیه خانم می گوید: حاج جمشیدی ایمانی قوی داشت، صبر و حوصله عجیبی داشت؛ ذکر زبانش نام امام حسین (ع) بود چندین سفر با پای پیاده به کربلا رفته بود و چندین مرتبه به عنوان آشپز به سامرا و کربلا رفته بود. به تنها آرزویش رسید. (با گریه و بغض ادامه میدهد) از دستدادن چنین کسی برای من خیلی سخت است. با او به سفر حج بروم و تنها و بدون او برگردم. تحمل این مصیبت برایم سخت است اما موقعی که می بینم او به آرزویش در بهترین مکان به خدارسید، کمی آرام می شوم ما قربانی دادیم و کسی که درراه خدا هدیه می دهند نباید ناراحت شود ما کجا و صبر حضرت زینب کجا، ماکجا و مصیبت کربلا کجا. خانم جمشیدی با یادآوری حادثه بغضش ترکید و اظهار داشت: فاجعه غمانگیز و دردناک در سرزمین منا نشانه بیعرضگی آلسعود است.
,

, در ادامه گفتگو مهدی تنها پسر مرحوم جمشیدی نژاد با بغضی خاص حرفهای ناتمام مادر را ادامه می دهد: یک ماه چشم انتظار بودم که پدر و مادرم از سفر برگردند و برایشان ولیمه بدهم چون این سفارش پدرم بود که گفته بود با سنگ تمام بگذارم اما تمام شادیهایمان را به عزا تبدیل کردند. از همان لحظه شنیدن و دیدن خبر مدام شماره مدیر کاروان را می گرفتم اما موفق نمی شدم. تا نام پدرم در زیرنویس تلویزیون به عنوان اولین قربانیان مشخص شد. حزن و اندوهی سراسر وجودمان را فرا گرفت. همسایه ها و اقوام برای دلداری کم کم به خانه مان می آمدند. پس از گذشت چند روز از واقعه نام پدرمان از لیست متوفیان به لیست مجروحان تغییر کرد این بار کمی دلمان آرام شد. تا اینکه در روز پنجم این حادثه اعلام شد نامش در شمار جانباختگان قرار گرفته است، مهدی با بغض میگوید: در این چند روز من به عنوان تنها پسر خانه خیلی سخت گذشت برایم باورش دشوار بود و هنوزکه هنوز است نمی توانم باورکنم. من با پدرم دوست بودیم این حادثه مثل حادثه کربلابود پدرم عاشق امام حسین (ع) بود و آخر به عشقش رسید با لب تشنه جان داد. مهدی ادامه می دهد، پدرم تنها پسر در خانواده اش بود و در مراسم تشییع مردم خوب شهرستان برای پدرم برادری و خواهری کردند و سنگ تمام گذاشتند من در اینجا از تک تک افرادی که آمدند و در این مدت از زمان شنیدن خبر تا تشییع و تدفین با خانواده داغدار ما بودند، تشکر و قدردانی می کنم.
,

, ,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه