ریشه شناسی واژه رامیان در تاریخ و اسطوره
سؤالی که ذهن هر شهروند را تحریک می کند آن است که نام شهر و دیار و سرزمین او از کجا آمده و عقبه شهر و مردمانش به کجا بازمی گردد؟[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از گل رامیان، سؤالی که ذهن هر شهروند را تحریک می کند آن است که نام شهر و دیار و سرزمین او از کجا آمده و عقبه شهر و مردمانش به کجا بازمی گردد؟
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, گل رامیان, گل رامیان, گل رامیان, گل رامیان,راجع به رامیان باید قائل به تفکیک شد بین خاستگاه شهر با مردم کنونی آن.
,راجع به مردم کنونی آن باید گفت که آنها از قومیتی ترک تبار هستند موسوم به گرایلی (قرائی یا قاراتاتار نیز گویند). گرایلی ها حکومتی در آسیای میانه داشتند لکن بخاطر حمله مغولان بر آنها برخی شان مبادرت به هجرت از آنجا به ایران، خاورمیانه، قفقاز، آسیای میانه و اروپای شرقی می نمایند. در بازه زمانی قرون وسطا تا قرون جدید و در عصر صفوی برخی شان همانند کمربندی از جویبار و قائمشهر مازندران تا درگز و کلات خراسان رضوی سکنا گزیدند تا سنگربان خاک ایران باشند؛ چرا که تحت تأثیر دولت صفوی و مذهب شیعه حاکمه بودند و در برابر ازبک های سنی مذهب می جنگیدند؛ فلذا اعتباراً داخل در کنفدراسیون قزلباشان شدند. و پس از رخداد بود که یواش یواش به جای "گرایلی/گارایلی" با نام اعتباری قزلباش (نام اتحادیه بزرگ ترکهای شیعه) شناخته شدند.
,باری، راجع به اصل و نسب این مردم تلاش می شود در مقالات بعدی صحبت شود؛ زیرا فرصت آن در این نوشتار نبوده و ما در اینجا خواستار صحبت راجع به وجه تسمیه و ریشه شناسی نام رامیان ایم.
,اینک به بررسی نظریات موجود راجع به ریشه شناسی رامیان خواهیم پرداخت اما پیش از آن توضیحاتی را واجب می دانم بیان نمایم:
,اوّلاً: هر یک از این روایات پیش رو، خود جا دارد تا آینده بیشتر کاوش گردد. در یک نوشتار اندک نمی توان به تحلیل کافی آنها پرداخت.
,ثانیاً: معنی اسامی خاص را بر خلاف اسامی عام نمی توان از جمله فهمید؛ مثلاً در جمله "عبّاس با وردنه خمیر را صاف کرد." می توان تا حدی فهمید که وردنه یک شئ برای صاف کردن خمیر است اما نمی توان فهمید واژه ی عبّاس در لغت به چه معناست.
,ثالثاً: در عصری که عصر سیطره علوم کمی و ملموسات (science) است، در تاریخ آنچه به علم ما جامه ی یقین (یا به عبارت صحیح تر، ظن رو به یقین) می پوشاند، علم باستان شناسی است تا صرف نوشتار بازمانده از نیاکان ما؛ علی الخصوص در زمانی که یا خط هنوز کشف نشده بود و یا رواج چندان نداشت یا که اگر هم نوشتاری موجود باشد در صداقت آن مورخ یا مورخین شک و تردید وجود داشته باشد.
,روایت اول:
, روایت اول:,اگر به داستان های شاهنامه راجع به بیژن و منیژه و همچنین داستان پادشاهی نوذر نظر کنیم، صحبت از شهری می شود به نام "شهر ارمان"، "مرز ایرانیان و تورانیان". اما ارمان کجاست؟ تطبیق اسطوره بر واقعیت تاریخی بسی دشوار است مگر در صورت وجود حفاری های باستان شناسی که به طور ملموس و تجربی بر آن صحه بگذارد لکن نظر بر نشانه هایی که از شهر اَرمان در شاهنامه توصیف شده می بینیم که قابلیت تطبیق با رامیان را دارد. رامیان در مرز ایران و توران (آسیای میانه) است. در شرق خزر و خاک دَهَستان (کرانه های خاوری خزر)، بیشه زاران و زمین های زراعی حاصلخیز دارد. علاوه بر گراز، شوکا و آهوان فراوانی در این ناحیه زندگی می کنند. اطراف شهر نواحی و تپه های باستانی فراوانی وجود دارد. از قدیم الأیّام درّه ای وجود دارد به نام "دره بیژن" که بین رامیان و دلند و توران قرار دارد. در شاهنامه می خوانیم که گرگین میلاد (همان همراه بیژن) در سفرش پس از عزیمت از توران، شهر گرگان را در نزدیکی أرمان بنا می کند. (گرگان تا سال 1316 خورشیدی بر گنبد کاووس فعلی اطلاق می شد).
, .,البته باید گفت که نام گرگان بر این سرزمین، نه از شهر گرگان، بلکه از قومیتی به نام قوم گرگانی که ما بین مراوه تا رود تجن (ساری کنونی) گسترش یافته بودند، برمی آید. نام گرگان جزو سرزمین های آبادان و مقدس اهورایی در اوستا آمده است که معادل استان فعلی گلستان و اقوام بومی آن است، نه صرفاً شهر گرگان!
,
به هر حال، نکته جالب آن جاست که شهر گرگان، در اسطوره ها به دست گرگین میلاد بنا شده است اما ارمان در آن زمان هم وجود داشته و تاریخ بنای آن و این که منسوب به کیست بر ما معلوم نیست. لکن همین قدر می دانیم که شهری دنج، کهن و نسبتاً دور از جنگ و خوش آب و هوا با قابلیت باغداری، کشاورزی و دامداری (درست مثل الآن) بوده است.
روایت دوم:
,
, روایت دوم:,
دیگر روایت به عاشقانه فخرالدین اسعد گرگانی و عشق سه ضلعی ویس و رامین و ویرو بازمی گردد. در این داستان از شخصیت رامین با نام های رام، راما و رامی نیز ذکر شده است. گویا نام وی همان رام بوده و آنگاه پسوندهای ا، ی و... به آن افزوده شده است.
,رام/راما/رامی یعنی چه؟ برای شناختن معنای آن باید سراغ زبان شناسان بزرگ رفت که البته بخاطر دغدغه شان راجع به این داستان و یا این دیار مطالعاتی را تا به حال انجام داده باشند. (تا آنجا که می دانم راما در سانسکریت معادل خداوند استفاده می شود.) اما به هر حال، مراعات النظیر ویرو و رامیان و شباهت معنایی رامیان به معنای سرزمین رام را در نظر باید نگاه داشت.
, .,همان طور که پیشتر ذکر شد برای درک واژه ها و اسامی خاص در قضایای "اَرمان" و "رامی" که در "شاهنامه ی فردوسی" و کتاب " ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی" آمده اند، باید سراغ استادان زبان شناسی و اسطوره شناسی رفت که راجع به این داستان پژوهشهای فراوان و دغدغه مندی انجام داده اند و یا این که راجع به این دیار و تاریخ و اسطوره های پشت سرش کوشش فراوان می نمایند.
,روایت سوم:
, روایت سوم:,مراعات النظیری که بین نام های رامیان و کومیان است. رامیان را می توان همان راهـمیان فرض کرد که روستایی بوده بین شهر باستانی گرگان (جرجان یا گنبذ کنونی) با جاده ابریشم (شهر شاهرود)؛ زیرا یکی از راههای مطالعه راجع به نام گذاری شهرها و روستاها و آبادی های یک دیار توجه به شباهتها در نحوه نامگذاری و بررسی ترکیب و اشتقاق واژگان آنجاست. برای مثال پسوند آباد که در جغرافیای ایران فرهنگی به کررات استفاده می شود یا پسوند کلاته که در شهرهای ایالت باستانی پارت نظیر استان های گلستان، سمنان و خراسان کاربرد دارد یا پسوند کُلا یا کُلاته که در ولایات گرگان و استرآباد به کار می رود یا پسوند کِلا که در بین تپورها کاربرد داشته و یا قَلات و کوشکک در استان فارس و قس علی هذه... . فلذا همان طوری که کومیان/ کوهمیان به روستایی در شهرستان آزادشهر اطلاق می شود که میان کوهها قرار دارد،رامیان نیز روستایی بوده میانه ی راه گرگان به جاده ابریشم.
,روایت چهارم:
, روایت چهارم:,رامیان محل اسکان آرامیان بوده و حرف آ به مرور زمان حذف شده است. این نظریه از نظر بنده مردود است. چرا که هیچ حفاری باستان شناسی و نه هیچ نوشته معتبر مورخین کهنی که در آن زمانه ها زندگی می کردند بیانگر این نیست که آرامی ها که از نژاد سام ساکن شام بودند به ایالت گرگان (هیرکانیا) مهاجرت کرده باشند.
,آن کسانی که قائل شده اند به این که آرامیان از آن سر خاورمیانه به این جا کوچ کرده اند، نظرشان باید بر اساس سخنان باستان شناسان یا حد اقل اقوال مورخینی باشد که در آن اعصار می زیسته اند، نه صرف شباهتی که میان نام های رامیان و آرامیان وجود دارد.
,روایت پنجم:
, روایت پنجم:,رامیان مثنای واژه ی عربی رامی است به معنای دو تیر انداز._ اما: کدام دو تیر انداز؟ کدام داستان؟ کدام نوشته؟ کدام حفاری؟ این نظر به جز "شباهتی" که "غیر قابل اسناد" است چه مستند و مدرکی دارد؟
,اینک که بحثش پیش آمده در پرانتز و در حاشیه باید بگویم که طبق اسطوره ها در یکی از جنگ های ایران و توران وقتی رهبر تورانیان افراسیاب بود و به ایران یورش برده بودند، در حوالی پایتخت فریدون، شهر تمیشه (معادل شهر کردکوی فعلی در استان گلستان) [راجع به تمیشه باید گفت که این شهر تا زمان سلجوقیان و مغولان بوده تا با خاک یکسان می گردد آنگاه پس از اسکان مهاجران کرد کرمانج خرسان شمالی کنونی مجدداً با نام کردمحله بنا می گردد و در زمان پهلوی نامش به کردکوی تغییر می یابد، تپه های باستانی آن با نام "خرابشهر" هنوز وجود دارد اما حفاری باستان شناسی قوی و علمی روی آن انجام نشده است.] برای آتش بس پیشنهاد می شود یکی از پهلوانان ایرانی برفراز کوه البرز برود و تیری پرتاب کند. آن تیر هر جا برخورد کند مرز ایرانیان و تورانیان همانجا باشد. آرش بر قله ای وسیع (نه مرتفع) در البرز می رود و تیر معروفش را پرتاب می کند. ما مثل خیلی از اسطوره های دیگر مختصات آن کوه را نمی دانیم اما بر اساس آنچه از داستان های بازمانده می دانیم آن جا کوهی وسیع بر فراز دشت مرزی بین ایران و توران بود که تیر آرش را در ماوراءالنهر بر تنه درختی نشاند. شاید آنجا قلعه موران بوده چرا که همان طور که می دانیم قله قلعه موران وسیع ترین قله ایران است و از طرف دیگر گرگان/جرجان در قدیم مشهور بوده به دارالمرز چرا که مرز ایران با آسیای میانه بوده است. وجود روستای مرزبن (مرز+بن به معنای فرو، پایین، ریشه) در شهرستان آزادشهر گوه ادعای مورخین می تواند باشد. البته این ماجرا تنها یک فرضیه است و نیازمند مطالعات بیشتر. لازم به ذکر است چون اسطوره است و نظریات موافق و مخالف فراوان دارد فذا برخی گفته اند آن کوه مرتفع ترین قله ایران (یعنی دماوند) بوده است.
,
به هر حال، رامیان و گل رامیان و قلعه موران مکان های تاریخی و تاریخ سازی اند. چرا که پایتخت ییلاقی اشکانیاندر ادوار پس از اسطوره (دوره تاریخی) بودند. البته خطه ی گرگان به خاطر سلحشوران و اسب سواران و اسب هایش از خاستگاه های اشکانیان بوده. از خاستگاههای اشکانیان هم هیرکانیا (ایالت گرگان) بود با وجود خاندانهایی نظیر خاندارن مهران و گودرز از تبار پرنی ها که شاخه ای از پارت ها بودند، و از این خطه قیام کردند.
,
,
از میان نظریاتی که گفته شد، کدام وجه تسیمه رامیان است؟ اکنون نمی توانیم 100% هیچ کدام را تأیید کنیم؛ هر چند نظریات اول، دوم و سوم معقول تر از نظریه چهارم و پنجمی است که دور از ذهن می باشند. ما در باستان شناسی دنبال یافته های دقیق ایم و و این امر هم توجهات وافر معنوی و هم سرمایه های کافی مادی خود را طلب می کند تا تپه های باستانی حوالی شهر و البته سراسر استان حفاری گردد، قبل از آن که سارقین عتیقه و فرهنگ بخواهند تاریخ و هویت هزاران ساله ی مدفون شهر را بدزدند، آن هم به بهای نابودی هویت تمام شهر و مردم آن در قبال مبلغی خرد و به سود جیب شخصی شان. لازم به ذکر است که استان گلستان (یا به عبارت تکنیکی آن، صفحه ی هیرکانیا) علی رغم نام بدون پیشینه و جدید آن، کهن ترین آثار بشری برجای مانده در شمال کشور را در دل خود جای داده و تاریخ شهرنشینی و سکونت بشر در آن از گیلان و بطریق اولی مازندران بیشتر است.
,
دوباره جای دارد از شورای اسلامی شهر رامیان خواهش کنم پیشنهاد بنده را مبنی بر نام گذاری تاریخ 11/11 به عنوان روز رامیان بخاطر ماجرای ایستادگی و جان فشانی شان از انقلاب مشروطه توجه بفرمایند تا روزی در سال باشد که مردم شهرمان به دستاوردهای خود در طول تاریخ و حالیه ی شهرشان پی ببرند. مردم و بزرگان گرد هم آیند و تا راجع به فردای بهتر و درخشان شهرشات و کارکردش در استان و کشور تصمیمگیری کنند.
,
,
نویسنده: پوریابای، برگرفته از متابهای تاریخ رامیان و اهالی باستان شناسی و زبان شناسی در گرگان و شیراز و کتابهای ویس و رامیان و شاهنامه
,انتهای پیام/ج
]
ارسال دیدگاه