شهیدی به لطافت حریر در اخلاق
شهید حریرچیان را دستنایافتنی میکنم. یادم رفت که قرار بود این یکی الگویی دستیافتنی باشد. اما واقعاً حریرچیان دستیافتنی بود. مردی همین کنار ما. خیلی از ما از نزدیک دیده بودیمش؛ لمسش کرده بودیم؛ عطرش را استشمام کرده بودیم[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صاحب نیوز؛ علم و عمل کار سختی است. آن قدر سخت که حتی نشدنی به نظر برسد. و حتی شاید پاردوکسیکال باشد. من به همین دانستهام که علم بی عمل بیفایده است و وزر و وبال، «کل علم وبال علی صاحبه یوم القیامه الا من عمل به»، هم نمیتوانم عمل کنم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صاحب نیوز,مشکل آنجا بیشتر میشود که الگوهای عمل به علم نیز انسانهایی دست نایافتنی میشوند. یا آنقدر در زمان دورند که دستمان به ایشان نمیرسد، همچون فلان عالم ربانی و فلان عارف صمدانی و یا آنقدر محیط زندگیشان، از خانواده و دوستان و … و سیر سلوکشان خاص و نامرسوم است که در مخیلهمان نیز نمیگنجد مانند آنها بشویم.
,اما اگر دینداری آسان است، که هست، و اگر بندگان خاص خدا در میان خلقش هستند، که هستند، باید عالمان عامل را بتوانیم در همین دور و بر خود بشناسیم. نکته این جاست که دنبال چیز عجیب و غریبی نباید باشیم.
,مهران حریرچیان، متولد ۱۳۴۴، پسر اول یک خانوادهای نه چندان مذهبی، دوران مدرسه را مثل بقیه طی کرد و به دانشگاه رفت و کارشناسی و کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر گرفت و چند سالی در سمتهای مدیریتی در دانشگاه علومپزشکی اصفهان مشغول بود. در این میانه دکترایی هم در علوم اسلامی گرفت. در نوجوانی هم مثل خیلیهای دیگر به عنوان نیروی پیاده به جبهه رفت و مجروحیتهایی نیز نصیبش شد.
,خیلی عادی و معمولی است. نه؟ چند نفر با این روند زندگی میشناسید؟
,اما روایات دوستان و شاگردان استاد و آنها که حتی برای دقایقی همنشیناش بودهاند چیز دیگری میگوید. سید، یک آدم عادی و معمولی نبود؛ هر چند شرایط زندگیاش مثل همه آدمهای عادی و معمولی به نظر میرسید.
,از اولین سخنرانی که حدود پانزده سال پیش پای منبر او بودم یک جمله در خاطرم مانده: یک کار خیر کوچک دائمی برتر است از کار خیر بزرگ بیدوام. خودش سالها مجلس زیارت جامعه کبیره هفتگی داشت. کار خیر کوچکی که دائمی بود و دوستانش آثار و برکاتش را دیدهاند و چشیدهاند. آری! سید به آن چه که پانزده سال پیش از او شنیدم تا آخر عمر عمل کرد. همه میگویند چون اهل عمل بود حرفش خوانده میشد و اثر میگذاشت.
,اهل عمل به علم بودن صفاتی میخواهد که شهید حریرچیان همه را داشت:
,منطقی بود. حرف منطقی را میشنید و میپذیرفت. و اگر حرفی خلاف منطق میشنید با کسی رودربایستی نداشت جدی بود. آن قدر جدی که بزرگان سیاسی شهر هر وقت در جلساتشان حاضر بود، با احتیاط بیشتری حرف میزند. آخر ملاحظه کسی را نمیکرد. و با تمام جدیت متواضع بود. آبدارچی میگوید هر وقت برای دکتر چای بردم تمام قد ایستاد و تشکر کرد. اصلاً پذیرش حق تواضع میخواهد اثرگذار بود. آن روز که با دوستانش به این نتیجه رسیدند که باید در کنار جبهه جنگ سخت، جبهه جنگ نرم را هم دریابند دست به کار شدند. کاری که اثری ماندگار به نام مراکز فرهنگی در شهر ما برجای گذاشت و این اثر نبود مگر نتیجه عمل به علم. آری! اثرگذار بود و اثرناپذیر. اگر به کاری مطمئن میشد انجامش میداد و تحت تأثیر احساسات و رفاقتها و قرابتها قرار نمیگرفت. وقتی برایش مسجل شد که باید از لیست ائتلاف انتخابات خارج شود، شد. هر چند بزرگان سیاسی شهر از دستش دلخور شدند. میگفت آتشخاموشکن ندارم آقا! از بزرگی شنیده بود که این مسؤولیتها آتش است و آتشخاموشکن میخواهد. البته ترسو نبود. آن قدر شجاع بود که یک تنه قائله سال ۶۷ را در دانشگاه صنعتی بخواباند. آن قدر سر نترسی داشت که با کمی سن و سالش جلوی باند مهدی هاشمی معدوم بایستد تعارف نداشت. تا آنجا که وقتی دید به نا حق کسی را از مسؤولیتش خلع کردهاند، از معاونت دانشگاه علومپزشکی استعفا داد و پای این استعفا ایستاد. روز تودیع در سخنرانیاش به آدمها فهماند که اگر کسی را که نه به لیاقت که به حسب روابط بر مسندی بگمارند خائنند. این بیتعارفی اطرافیان را دلخور هم میکرد، ولی برایش مهم نبود. خیلی مستقل بود و از همه میخواست مستقل باشند؛ استقلال حاصل از تفکر. کسانی را برای همکاری انتخاب میکرد که تفکر مستقل میداشتند. میگفت ما چهره میخواهیم نه مهره. مهره یعنی حلقه به گوش و این آدمها به درد نمیخورند.
,سید میان مردم بود. خیلی ساده. آن قدر میان مردم بود که جز اطرافیان نزدیک کسی از کراماتش با خبر نبود. سخت است که این همه پر بر و بار باشی و این طور بی ادا و اطوار در میان مردم. سید عارف بود. وقتی حدیثی شنیده بود که «من اخلص لله اربعین صباحاً فجر الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه» به آن عمل کرده بود و شده بود آنچه که باید. شب عملیات دعا میکند که شهید نشود تا بتواند در رکاب آقا صاحب الزمان به شهادت برسد. آن شب فقط معجزه میشود که شهید نمیشود. شهید نمیشود که شهید بماند. شهید زنده!
,دارم شهید حریرچیان را دستنایافتنی میکنم. یادم رفت که قرار بود این یکی الگویی دستیافتنی باشد. اما واقعاً حریرچیان دستیافتنی بود. مردی همین کنار ما. خیلی از ما از نزدیک دیده بودیمش؛ لمسش کرده بودیم؛ عطرش را استشمام کرده بودیم…
,فرقش این بود که سید مهران حریرچیان، متولد ۱۳۴۴، در یک خانواده نه چندان مذهبی، تصمیمش را گرفته بود که به علمش عمل کند. و ما در این تصمیم ماندهایم…
,«الناس کلهم هالکون الا العالمون، و العالمون کلهم هالکون الا العاملون، والعاملون کلهم هالکون الا المخلصون و المخلصون فی خطر عظیم.»
,مردم همه نابود میشوند جز عالمان و عالمان همه نابود میشوند جز عاملان و عاملان همه نابودند جز خالص شدگان و خالص شدگان را خطری بزرگ در کمین نشته است.
,__________
,اسماعیل وکیلی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه