مرقومه رهبری برای ایمنی از تیرهای دشمن

مرقومه رهبری برای ایمنی از تیرهای دشمن
عد از خاموش کردن هواپیما، نفر فنی گفت: «جناب سروان بیا ببین چی شده!» نگاه کردم، دیدم درست سمت راست، زیر صندلی خلبان، یک پارگی ده در پنج سانت وجود دارد، بعد از پیاده کردن صندلی دیدیم ترکشی از بمب، که احتمالاً مربوط به بمب های منوچهر بود و به علت کم بودن ارتفاع من به هواپیما اصابت کرده بود، از نزدیکی کابل های فرامین رد شده و در کنار راکت موتور زیر صندلی جا خوش کرده است!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از سایت جامع آزادگان، بعد از خاموش کردن هواپیما، نفر فنی گفت: «جناب سروان بیا ببین چی شده!» نگاه کردم، دیدم درست سمت راست، زیر صندلی خلبان، یک پارگی ده در پنج سانت وجود دارد، بعد از پیاده کردن صندلی دیدیم ترکشی از بمب، که احتمالاً مربوط به بمب های منوچهر بود و به علت کم بودن ارتفاع من به هواپیما اصابت کرده بود، از نزدیکی کابل های فرامین رد شده و در کنار راکت موتور زیر صندلی جا خوش کرده است!

, شبکه اطلاع رسانی دانا,

 

,

تقی آریاپور

,

تاریخ تولد ۱۳۲۹  ه.ش، گرمسار

,

معلم خلبان و خلبان آزمایشی اف -۵ (تایگر)

,

فرمانده ی گردان ۴۱ اف -۵ پایگاه هوایی دزفول

,

جانشین تیپ آموزشی منطقه ی هوایی شهید بابایی

,

فرمانده ی منطقه ی هوایی شهید بابایی اصفهان

,

تقی آریا پور، اهل شهرستان گرمسار، بیستم مهرماه۱۳۲۹ در خانواده ای با فضای سنتی ایرانی ـ اسلامی دیده به جهان گشود. پدرش، محمدرضا که کشاورزی می کرد، سه دختر و سه پسر داشت و تقی دومین  فرزند او بود.

,

تقی با نام خانوادگی قبلی، «تندسته»، اول و دوم ابتدایی را در دبستان ابن سینا و سوم تا ششم را در دبستان سعدی کوشک، دو سال اول متوسطه را در دبیرستان امیرکبیر و نهم تا یازدهم متوسطه را در دبیرستان فردوسی گرمسار گذراند. و سرانجام دیپلمش را با رتبه ی شاگرد اولی در رشته ی ریاضی از دبیرستان رضا پهلوی ورامین دریافت کرد.

,

بعد از اخذ دیپلم به خدمت زیر پرچم (سربازی) رفت و با درجه ی گروهبانی، وظیفه ی هدایت آتش توپخانه را در گردان ۳۲۹ لشکر ۲۸ سنندج عهده دار شد. در این میان، به مشاغل نظامی علاقه مند شد و پس از گذراندن مراحل استخدام، اول بهمن ماه ۱۳۵۲ به عنوان ناوبر به استخدام نیروی هوایی درآمد. مدتی بعد تغییر رسته داد و لباس دانشجوی خلبانی را بر تن کرد. قبل از دریافت سردوشی، چون خدمت سربازی را به پایان رسانده بود، ارشد هم دسته ای های دوره ی خود شد و موقع اخذ سردوشی به نمایندگی از دانشجویان، مراسم نمادین را انجام داد.

,

او بعد از کلاس های درس زبان و آکادمی پرواز، در پادگان قلعه مرغی تهران خلبانی هواپیمای ملخ دار بونانزا را آموزش دید و نیمه اول سال ۱۳۵۴ عازم ایالت تگزاس آمریکا شد. زبان پیشرفته و تخصصی را در پایگاه لکند آموخت و دیپلم گرفت. سپس آموزش پرواز با هواپیمای سبک تی ـ ۴۱ را از پایگاه مدینا و فرودگاه هوندو با موفقیت طی کرد و عازم پایگاه وب در شهر بیگ اسپرینگ همین ایالت شد. در این پایگاه خلبانی جت تی ـ ۳۷ و جت مافوق صوت تی ـ ۳۸ را به خوبی  فرا گرفت و خردادماه ۱۳۵۶ با درجه ی ستوان دومی به ایران بازگشت.

,

از طرف مسئولان وقت معاونت عملیات ستاد نیروی هوایی، برای خلبانی اف ـ ۵ انتخاب شد و دوره ی آموزش رزمی این شکاری را در گردان آموزشی پایگاه دزفول در شهریور ماه ۱۳۵۶ شروع و یکم فروردین ماه ۱۳۵۷ به اتمام رساند. استادان ثابتش در این مقطع خلبانان: چنگیز سپهر ـ از خلبان های شجاع نیرو بود که در تاریخ ۱۳/۷/۵۹ هواپیمایش مورد اصابت قرار گرفت و به شهادت رسید. روحش شاد. ـ و احمد کتاب بودند.

,

با اوج  گیری جریانات انقلاب، او که زمینه ی فرهنگی و تربیت خانوادگی اش با خواسته های رژیم گذشته و حامی آمریکایی اش مطابقت نداشت و این امر به اشکال مختلف در پرونده اش ثبت شده بود، فرصتی پیدا کرد تا همانند سایر جوانان پر شور در تظاهرات مردمی شهر اندیمشک شرکت کند.

,

تقی، خرداد ماه ۱۳۵۸ با خانم فاطمه بوربور حسین بیگی ازدواج کرد و صاحب دو پسر و دو دختر به نام های هادی مهدی(۱۳۵۹) و آریا(۱۳۶۴) ، الهام(۱۳۶۲) و الهه(۱۳۷۰) شد.

,

آریاپور در پایگاه های دزفول، تبریز، شیراز و اصفهان خدمت کرد و مشاغلی چون افسر ایمنی، افسر یکنواختی، افسرگانری (تیراندازی هوا به زمین) گردان،جانشین و فرماندهی گردان، جانشین معاون عملیات منطقه، جانشین تیپ آموزشی م.ع. ـ مخفف معاون یا معاونت عملیات است. ـ منطقه، جانشین فرمانده منطقه و سپس فرماندهی منطقه را برعهده داشته است.

,

 او در طول جنگ تحمیلی حدود پنجاه سورتی پرواز برون مرزی و پشتیبانی نزدیک هوایی در مناطق درگیری برای بمباران نیروهای دشمن بعثی داشته و ۳۵۰ سورتی پرواز گشت رزمی و پوشش هوایی از مناطق حساس را در پرونده خود به ثبت رسانده است. وی در آموزش خلبانان جوان نیز به عنوان معلم خلبان حدود دو هزار ساعت پرواز کرد و در کنار این فعالیت ها، مأموریت سنگین پروازهای آزمایشی و چک دیگر همکاران را انجام داده است.

,

آریاپور دوره هایی مانند نجات خدمه از مرگ و عالی رسته ای را گذراند و در سال ۱۳۷۴ در رشته ی کارشناسی ارشد امور دفاعی از دانشکده ی فرمانده و ستاد (دافوس) ارتش فارغ التحصیل شد. او بهمن ماه ۱۳۵۸،  در حالی که فرمانده منطقه ی هوایی شهید بابایی اصفهان بود، با درجه ی سرتیپ دومی بازنشسته شد و اکنون با تلاشی مضاعف مشغول سر و سامان دادن به امور خانواده است.

,

این خلبان شجاع که یکبار نیز مجبور به ترک اضطراری هواپیما شده است، می گوید:

,

اواسط مهرماه ۱۳۵۹، یعنی اوایل شروع جنگ تحمیلی، ساعت یک بعدازظهر، برای انجام مأموریت وارد اتاق هدف های پست فرماندهی پایگاه دزفول شدیم. مشغول گرفتن مختصات جغرافیایی هدف و کشیدن نقشه بودیم.

,

چشمم افتاد به سیدی بزرگوار که گوشه ی اتاق روی صندلی مشکی نشسته و مشغول گفتن ذکر و دعا بود. دقت کردم! او کسی نبود جز آیت الله سید علی خامنه ای، رهبر و فرماندهی کل قوا، که درآن روز از اعضای شورای انقلاب بود. سلام و احوال پرسی کردم و این افتخار نصیبم شد مرقومه ای از دعای «ایمنی از تیرهای دشمن» را از دست مبارک ایشان دریافت کنم. همسرم این دعا را در یک پارچه ی سبز جلد کرد و همیشه آن را در جیب روی بازوی چپ لباس پروازم همراه داشتم. هنوز آن را نگه داشته و باور دارم این دعا در عدم اصابت هزاران گلوله و موشک دشمن که به سمت من شلیک شد، مؤثر بوده است.

,

 

,

images

, images, images,

دو خاطره ی جنگی از زبان امیر سرتیپ دوم خلبان، تقی آریا پور را می خوانیم که خاطره ی اول مربوط می شود به بمباران منطقه ی نفتی کرکوک، قلب اقتصاد نفتی عراق.

,

تازه از مرخصی برگشته بودم. متوجه شدم مأموریتی مهم به پایگاه تبریز واگذار شده است. روز قبل خلبانان: منوچهر شریعتی و رضا زعیم این عملیات را در خاک خودمان شبیه سازی کرده و آماده ی انجام آن بودند. با آمدن من، منوچهر با توجه به پروازهایی که با هم در دزفول داشتیم، مرا به جای رضا انتخاب کرد. رأس ساعت مقرر توجیه انجام، و عکس ها، نقشه ها و سایر اطلاعات هدف قرار گرفته شد. هدف سه ساختمان بزرگ با سقف شیروانی بود. اولویت با ساختمان وسط بود که تأسیسات تزریق با فشار آب و گاز به عمق هزار متری زمین برای استخراج نفت در آن قرار داشت.

,

با توجه به دوری مسافت، پدافند زمین به هوای سنگین، سایت های موشکی زمین به هوا، پوشش خوب راداری دشمن و گشت هوایی شکارهای عراق تصمیم بر آن شد که با سرعت بالاتری وارد خاک دشمن بشویم. همچنین دو تیر موشک هوا به هوا هم برای درگیری احتمالی ببریم. به همین دلیل هر هواپیما به سه باک بنزین خارجی و دو تیر بمب پانصد پوندی مجهز شد.

,

پرواز رأس ساعت انجام شد و کمی بعد از شهر نقده بتک های خارجی زیر بال خاکی شدند. آن ها را رها کرده و وارد خاک عراق شدیم. سکوت رادیویی از موقع بلند شدن رعایت می شد. صدای دو هواپیمای جنگنده سبب شد همه ی پدافند مسیر شروع به شلیک کنند. آسمان پر شده بود از گلوله و آتش. اما منوچهر بدون کوچک ترین نگرانی با حداقل ارتفاع و نزدیک سطح زمین دقیقاً روی مسیر تعیین شده در پرواز بود. از دور سه سقف شیروانی بزرگ جلوی دماغ هواپیما ظاهر شد. قرار بود بعد از زدن بمب ها مسیر را ادامه داده تا از منطقه ی خطر دور شویم. بعد با گردش از شمال به طرف مرز خودی برگردیم.

,

هدف گیری خوبی انجام داده و بمب ها را به موقع رها کردیم. هم زمان صدای مهیبی همراه با روشن شدن چراغ خطر باعث شد که فکر کنم موشکی به من اصابت کرده باشد. آماده ترک هواپیما بودم؛ ولی دیدم خیلی خوب پرواز می کند. به منوچهر گفتم: «مرا زدند.» و برخلاف توجیه از سمت چپ به سمت خاک خودمان برگشتم. از  شمال سد دربندی خان رد، و وارد مرز خودی شدم. هماهنگی ها انجام گرفت و به حالت اضطراری در پایگاه تبریز نشستم.

,

بعد از خاموش کردن هواپیما، نفر فنی گفت: «جناب سروان بیا ببین چی شده!» نگاه کردم، دیدم درست سمت راست، زیر صندلی خلبان، یک پارگی ده در پنج سانت وجود دارد، بعد از پیاده کردن صندلی دیدیم ترکشی از بمب، که احتمالاً مربوط به بمب های منوچهر بود و به علت کم بودن ارتفاع من به هواپیما اصابت کرده بود، از نزدیکی کابل های فرامین رد شده و در کنار راکت موتور زیر صندلی جا خوش کرده است!

,

اگر این ترکش یکی دو سانت جابه جا می خورد، به احتمال قوی صندلی پران روی هدف عمل می کرد و من در بهترین شرایط، نا خواسته اسیر دشمن می شدم. «والله خیر حافظاً و هو ارحم الراحمین.»

,

خاطره ی دوم به بمباران شهر زاخو مربوط می شود. نیروهای هوایی عراق با در اختیار گرفتن انواع جنگنده های مدرن از شرق و غرب، به ویژه هواپیماهای میراژو میگ – ۲۵ در هنگامۀ جنگ، و امکان سوخت گیری میراژ از میراژ، توانمندی حمله به عمق خاک ایران را به دست آورده بود و به بمباران شهرهای کشور اقدام می کرد.

,

 در مقابله به مثل با این نوع عملیات، بمباران شهر زاخو، در شمال غربی عراق و درکنار مرز مشترک با سوریه و ترکیه، به پایگاه هوایی تبریز واگذار سد. فاصله زیاد این هدف اجازۀ حمل بیش از دو تیر بمب پانصد گوندی را نمی داد. این مأموریت به سروان محمدرضا سرتیپی و ستوان یکم تقی آریاپور محول شد. آریاپور ما وقع را چنین تعریف می کند:

,

سه باک مرکزی بنزین، دو بمب، دو موشک حرارتی هوا به هوا و پانصد تیر فشنگ امکانات هواپیمای ما بود. بعد از توجیه و مقدمات پرواز، ساعت هفت صبح از تبریز بلند شده و برای آنکه در پوشش رادارهای دشمن قرار نگیریم، از منتهی الیه مرزهای شمالی آن کشور با ترکیه به مسیر ادامه دادیم. سرتیپی لیدر، و من شماره ی دو بودم.

,

در این نوع مأموریت ها خلبانان ما سعی می کردند فقط مراکز مهم افتصادی و دولتی را بمباران کرده و تا حد امکان از زدن نقاط مسکونی، بیمارستان ها و مدارس خودداری کنند. من هم کاملاً به این امر معتقد بوده و عمل می کردم.

,

موقع ورود به فضای شهر، دشمن کاملاً غافلگیر شده بود. فقط چند توپ ضد هوایی شروع به تیر اندازی کردند که با آتش مسلسل هواپیما ساکت شان کردیم. به دنبال هدف مناسبی می گشتم که ساختمانی غیر معمول را دیدم. ظاهرش حکایت از اهمیت آن داشت. با دقت آن را هدف قرار داده و زدم. سپس از راست گردش کرده و بدون هیچ مشکلی برگشتیم و در پایگاه تبریز نشستیم.

,

اطلاعات رسیده از هدف حاکی از آن بود که این ساختمان محل نگه داری موشک های اگزوست فرانسوی بوده است که دشمن برای کشتی ها در خلیج فارس از آن ها استفاده می کرد. هدیه ای که بر خلاف عرف و مقرارات بین المللی به صدام داده شد و خواست خدا بر نابودی خیلی از آنها بود. «یدالله فوق ایدیهم.»

,

انتهای پیام

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه