تورقی در تاریخ ارومیه/

شهری که در خود گم شده است!

شهری که در خود گم شده است!
تاریخ شاید پر معضل‌ترین موضوعی باشد که در اعصار امروزی حیات بشر به خود شکل و قواره علمی نگرفته و هنوزهم حدس و قرائن به جای مشاهدات علمی در آن نقش اساسی دارد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از اروم نیوز، تاریخ به گواه خود، یعنی در جریان خود، و تند باد حوادث گوناگون، رنگ‌ها باخته و مسیرها عوض کرده‌است. تاریخ سرنوشت اختراعی حیات بشر است نه سرنوشت و تقدیر محتوم آن!

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اروم نیوز,

اگر هر آنچه را که در تاریخ، گذشته و در گذشته مانده را، به مثابه تقدیری بدانیم که ازلی و الهی بوده، پس تمام کج‌روی‌ها، ناراستی‌ها، تحمیل‌ها، تغییر‌ها و... خارج از اراده بشر صورت گرفته و تمام کالبد تاریخ این دبیر گیج و گول و کوردل ( به قول زنده یاد مهدی اخوان ثالث) که به رنگ سرخ خون، زینت شده‌است، باید همان تقدیر محتوم و مقدری باشد که زمان حال و نیز آینده نیا‌مده جزء لایزال آن هستند.
اینجاست که دو قول مشهور زیر معنای تام می‌یابد و روشنگر راه می‌شود. « تاریخ را قوم فاتح می نویسد»و« تاریخ جزء با خون نوشته نشده است» و... 
تاریخ، با همه هیبت دل‌انگیز و اسرارآمیز خود، وضع روایتی را دارد که جلابی هجویری (علی بن عثمان جلابی هجویری، متوفی 465 هجری قمری) در کتاب کشف المحجوب خود، می‌آورد و شادروان مهدی اخوان ثالث آن را در شعری به زبان امروز آورده است و آن روایت این است که سنگ منقشی بوده بر بالای یک بلندی، که جمعی اراده خواندن آن می‌کنند.پس بر بلندی فرود می‌آیند و بزرگ جمع چنین می‌خواند: کسی راز مرا داند کز این سویم به آن سویم بگرداند! پس جمع دوباره قوا را یک دست کرده و هلا یک ... دو ... سه... و بار دیگر با برگشتن سنگ به روی دیگر همان آغار و فرجام؛ بر دیگرروی سنگ چنین حک شده‌است: کسی راز مرا داند کز این سویم به آن سویم بگرداند! که معنایی جز دوران و گذر باطل عمر، از آن مستفاد نمی‌شود. 
تاریخی که ما در آن غوطه وریم و بر کشتی امروز آن گمان نجات داریم، با مثال فوق ره به کجا دارد که آینده باشد و یا ناکجا آباد!
باری سخن را به شهری بازمی‌گردانیم که بهانه موضوع تاریخ و تاریخی این نوشتار بوده و هست!
ارومیه را هنوز هم می‌توان به خلق و خوی مردمانش! به فعالیت اهالی و کسانش از مردم عادی تا مدیریت آن، از نخبه‌گان تا اصحاب ِحرف(حرفه‌های) مختلف، تا جسم شهری و اندام واره‌های آن ( حاشا که هنوز مانده است بین معماری ، بافت تاریخی و شهرسازی نوین!) و... شهری تماما ً تاریخی و تاریخ زده تلقی کرد که هست!
هنوز مجبوریم از یادمان‌های تاریخی‌مان پرده و خاک برداریم تا ارومیه هم از بی‌کسی درآید، هنوزهم یاد دیرین و گذشته شیرین مانند خواب، زیر دندان‌های خاطرمبارک‌مان مزه می‌کند، هنوز زمان علم کردن و به رخ کشیدن این و آن مان از گوشه گوشه تاریخ این شهر، به پایان نرسیده، هنوز سرنوشت مسجد جامع این شهر از قرن هفتم سلجوقی تا قرن دوازدهم عثمانی روشن و معین نیست، هنوز ...
شاید این پیوستن وآهستن شهرارومیه با تاریخ را بشود عمده دلیل عقب ماندگی این بزرگ شهر کوچک از هر نظر دانست. تاریخی زیستن، تاریخی فکر کردن، تاریخی تصمیم گرفتن و...
در موضوع تاریخ شناسی ومطالعات تاریخی، به غیر از موضوع خود تاریخ و تمامی اجزاء درونی و بیرونی آن، از ادوار تاریخی تا ابناء بشر و بناهای تاریخی، تا تاریخ ادیان و ادبیات، و... دو جزء مهم دیگر نیز مطرح است.
روایت و ثبت تاریخ از یک سو، روش شناسی تاریخی از دیگر سو. یعنی مطالعه تاریخ از درون خود تاریخ نه از بیرون آن و فقط با اتکا به ابزار‌های فوق الذکر!!! برای این منظور ابتدا باید داشته‌های مدون تحقیقی و نشانه‌های عینی قابل استناد، نسخ تاریخی، ابنیه مستند به ساخت تاریخ خود ابنیه نه تاریخ مرمت و ترمیم ابنیه به دیگر ادوار ( برای این منظور شاید به دقت لازم بنا و عمارتی یافت نشود؛ که حداقل در ارومیه تمامی نمونه‌های موجود همه مرمت شده و دوباره‌کاری شده‌اند، هم اسما ً و رسما ً!)، گورستان‌ها و قبرستان‌های تاریخی و باستانی بهترین نمونه برای این منظور هستند و بهترین جایگزین برای مورد دوم؛ ودر نهایت کتاب شناسی تاریخی و تاریخ نگاری و تاریخ نویسی کتبی و شفاهی! برای تاریخ نگاری شفاهی، حافظه مردمان عادی و پیران قوم و منطقه و همچنین میراث خانوادگی این مردمان بهترین نمونه‌ها هستند.
برای موارد اول یعنی نسخ تاریخی در ارومیه تا آنجا که من نویسنده این نوشتار مطلع هستم، فعالیت مطالعاتی آنچنانی صورت نگرفته است. حداقل تحقیق و پژوهش قابل رویتی که حاصلش کتاب، پایان‌نامه و یا دانش‌نامه دانشگاهی باشد، در دسترس نیست! این خلاء را می‌شد تا 30 و اندی سال پیش به حساب خصومت طاغوتیان پهلوی پیش از انقلاب اسلامیِ کبیر مردم ایران با زبان، ادبیات و حتی تاریخ واقعی منطقه آذربایجان ایران گذاشت ولی امروز را باید چه جوابی داد! در مورد دیگر جنبه‌ها نظیر سیر زبان فارسی در نسخ تاریخی شهرارومیه و استان آذربایجان غربی نیز وضع به همین منوال است.
مورد دوم نیز با عدم شناخت کامل و دقیق ابنیه‌های تاریخی و باستانی حاضر در شهر‌ارومیه و حومه آن، دست به گریبان است. خلط موضوع مرمت ابنیه با تاریخ ساخت آن( مثلا ًدر مورد مسجد جامع ارومیه که گفته می‌شود متعلق به قرن هفتم هجری و مقارن با عصر سلجوقیان است، وجود نشانه‌های مربوط به ادوار معاصرتر و حتی معاصر استیلای دولت عثمانی نظیر گنبد عثمانی در این مسجد و... یا بازار جنب آن یعنی بازار ارومیه که به حق سؤال است که به غیر از تبریز، ارومیه و شاید اردبیل در کجای کشورمان ایران، بازار سرپوشیده با تاریخی بس متآخرتر وجود دارد؟!!!) باعث بسته شدن راه تحقیق سالم در این مورد شده‌است. اما گورستان‌های دل شهر که شاید هسته کالبد تاریخی شهر را مفروش کرده‌اند که در سال¬های اخیر یکی از این گورستان‌ها نیز با تخریب مدرسه 15 خرداد در خیابانی مدنی سر برآورد و دوباره با بی‌اهمیت تلقی شدن وضع آن به بتن و سیمان حواله شد!
برای مورد سوم یعنی تاریخ نگاری و تاریخ نویسی و کتاب شناسی آن نیز با وجود 5 یا 6 جلد کتاب به نام‌های تاریخ ارومیه، تاریخ آذربایجان‌غربی و چند نمونه تذکره معاصر و شاید نیمه متآخر به وضع نا بسامانی دچار است! شهر ارومیه حتی فاقد یک راهنمای مدون برای گردشگران و مسافرین است که وجود کتب عمده تاریخ نگاری به شیوه‌های جدید برای محققین، اصحاب قلم و حتی عموم علاقه مندان نیز با خلاء سر و کار دارد.
تاریخ رضائیه یا ارومیه از احمدکاویانپور، سرزمین من ارومیه از اسماعیل دیباج، سرزمین زرتشت از علی دهقان، نگاهی به آذربایجان غربی از ایرج افشار سیستانی، آذربایجان در گذر زمان از حسن انزلی، ایران در جنگ بین‌الملل اول یا تاریخ رضائیه از محمد تمدن، شاید چند جلد کتابی باشد که به شکل سنتی و مستقیما ًدر باب تاریخ ارومیه و یا تاریخ استان آذربایجان‌غربی و در ذیل آن شهرارومیه تألیف شده‌باشند.
تذکره شبگرد از غلامرضا دانش افروز، ستاره گان فروزان استان آذربایجان‌غربی و چند جلد کتاب کوچک و بزرگ ( نظیر اولین‌های شهر ارومیه ازامیر اکبری) و... و مجموعا ً دیگر رسائل، تذکره‌ها و کتبی را تشکیل می‌دهند که ذیل آنها اشاراتی هم به ارومیه و یا استان آذربایجان‌غربی شده است. المآثر والآثار( محمدحسین خان اعتمادالسلطنه)، تذکره شعرای آذربایجان ( محمد دیهیم)، دانشمندان آذربایجان (محمدعلی تربیت)، مفاخر آذربایجان (دکتر عقیقی بخشایشی) و... نیز از جمله رسائل، تذکره‌ها و کتبی هستند که به شرح فوق، فقط به گوشه‌هایی از تاریخ کسان و بزرگان شهر‌ارومیه در حد انگشتان دست اشاراتی داشته‌اند و بس!
ایضاء مواردی که در چند سال اخیر با موضوع ارومیه قدیم یا وقایع تاریخ معاصر ارومیه و استان در صد یا صد و پنجاه سال اخیر به رشته تحریر در آمده¬اند که بیشتر رنگ اثبات تاریخی دارند تا پژوهش¬های ُپرمایه تاریخی؟!
تاریخ نگاری و تاریخ نویسی شهرارومیه هم گویی رنگ تاریخ و آن سنگ جلابی هجویری را دارد: کسی راز مرا داند که از این سویم به آن سویم بگرداند.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه