آموزش مهارت های زندگی ، نیروی گریز از مرکز خطر
در دنیای پر فراز و نشیب امروز و در غوغای هجوم اظطراب و فشارهای روانی به جوامع بشری و در حالیکه افسردگی، یاس و ناامیدی بدون اثر محسوسی هر روز قربانی می گیرد، اندیشیدن تدابیر لازم برای کاهش آثار ناشی از فشارهای روحی و روانی و ارتقا سطح کیفیت زندگی یک مساله عقلانی و بلکه ضروری است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از رودآور، وحید الوندی در یادداشتی برای خوانندگان خوب رودآور نوشت؛ لزوم آموزش سطوح و لایه های مختلف اجتماع برای رویارویی با فراز و نشیب های پر شمار زندگی امروز اگر چه از سوی عموم افراد امری پذیرفته شده و قابل قبول است اما در بسیاری از مقاطع یا به دست فراموشی سپرده می شود و یا چرخه نشر و ترویج آن مراحل تکمیلی را پشت سر نمی گذارد تا شاهد اثر گذاری محسوس آن در جامعه باشیم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رودآور,امروزه یادگیری مهارت های زندگی بخشی اجتناب ناپذیر و ضروری در تعاملات بشر با دنیای اطراف خویش است که زمینه را برای رویارویی برخوردار از عقلانیت و منطق با پدیده های نو و شگرف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی فراهم می کند.
در دنیایی که در لحظات و ثانیه های گذر آن، شاهد بروز و ظهور جریان های جدید اجتماعی، تفکرات، اندیشه ها و ایده های جدید برای زندگی و بحران های خود ساخته و یا ناخواسته در جوامع بشری هستیم اگر جامعه به سمت یادگیری مهارت های زندگی پیش نرود باید منتظر سقوط و فروپاشی نظام جامعه در همه ابعاد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ، کاهش سطح امید به زندگی، سست شدن بنیان های نشاط و پویایی در جامعه، کاهش شدید بازدهی پیکره فعال اجتماع و آسیب ها و معضلات حاد و مزمنی باشیم که روند حرکت جامعه به سوی توسعه پایدار را کند کرده و رفته رفته به توقف می کشاند.
اکنون باید این موضوع مورد کنکاش قرار گیرد که هر یک از افراد جامعه تا چه حد به یادگیری مهارت های زندگی در زندگی شخصی خود اهمیت می دهند و آیا لایه های مختلف جامعه به اندازه لازم از اهمیت این موضوع باخبرند و یا اینکه این گونه آموزش ها در ردیف آموزش های نه چندان ضروری و به مثابه آموزش های مفرح و تفننی مانند آموزش آشپزی، حرکت های ورزشی و مواردی از این دست قرار می گیرند؟
با نگاهی گذرا بر روند تعاملات اجتماعی امروز متوجه می شویم که بسیاری از ناهنجاری های رفتاری، بزهکاری های اجتماعی، اختلافات خانمان سوز، گرایش به یافتن آرامش کاذب توسط استفاده از مواد مخدر، ایجاد جریان های مخرب و زیان آور فرهنگی و همه مواردی که انسان را از لذت بردن کافی از زندگی محروم می کنند، ریشه در ضعف آموزش و یادگیری مهارت های زندگی دارند که یا با بی توجهی در کانون اهمیت قرار نگرفته اند و یا به صورت جدی و مستمر به آنها پرداخته نشده است.
در چنین شرایطی اندیشمندان، نخبگان و کارشناسان همه حوزه های مربوط با توسعه آموزش مهارت های زندگی به نوعی وظیفه دارند تا جامعه را در سطوح مختلف به سمت و سوی اهمیت این آموزش های مهارتی سوق دهند و از بروز بحران های اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و روحی- روانی در جامعه بکاهند.
باید این حقیقت آشکار را پذیرفت که قبل از نیاز به آموزش در زمینه های مختلف کاری، خدماتی و تحصیلی و مواردی از این دست باید یاد بگیریم که چگونه زندگی کنیم زیرا آموزش و یادگیری مهارت های زندگی در واقع پایه و اساس حرکت به سوی آموزش در بقیه زمینه ها است.
اشاعه عقلانی و اثر گذار مهارت های زندگی علاوه بر اینکه زندگی افراد جامعه را هدفمند می کند، میل به زندگی و نشاط در میان افراد جامعه را افزایش می دهد و از بروز ناهنجاری های متعدد اجتماعی، فرعنگی، اخلاقی و سیاسی و بحران های خود ساخته بشری جلوگیری می کندو از اثر گذاری بالایی در شتاب بخشی به روند توسعه پایدار در جامعه برخوردار است.
اما سوال اینجاست که تا کنون به چه میزان و با چه کیفیتی به مقوله آموزش مهارت های زندگی در میان جامعه هدف که همه طبقات و سطوح مختلف جامعه را در بر می گیرد، پرداخته شده و اقناع سازی عموم مردم در این زمینه چه روندی را پشت سر گذاشته است؟
در حال حاضر چقدر از ظرفیت کارشناسان، متخصصان و صاحب نظران این بخش برای بهبود شاخصه های اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و اندیشه ای جامعه استفاده شده و فراگیری این گونه آموزش ها تا چه حد است؟
گسترش آموزش مهارت های زندگی در حقیقت به مثابه پیشگیری قبل از بروز بیماری های حاد و مزمن در پیکره اجتماع و جلوگیری از قربانی شدن روحی و روانی افراد جامعه است و تحقق اهداف ثمر بخش و مطلوب در این حوزه به دغدغه مندی بیشتر مسوولان و متولیان امر و همچنین آموزش پذیری عموم افراد جامعه دارد.
به نظر می رسد شروع فعالیت ها و آموزش های اثر بخش در حوزه مهارت های زندگی باید از سنین پایه ای و مقاطع اولیه تحصیلی سیر عملی خود را آغاز کند تا پیکره فعال جامعه از مزایای این حرکت گسترده در آینده بهره وری حداکثری ایجاد کند.
امروزه یادگیری مهارت های زندگی بخشی اجتناب ناپذیر و ضروری در تعاملات بشر با دنیای اطراف خویش است که زمینه را برای رویارویی برخوردار از عقلانیت و منطق با پدیده های نو و شگرف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی فراهم می کند.
در دنیایی که در لحظات و ثانیه های گذر آن، شاهد بروز و ظهور جریان های جدید اجتماعی، تفکرات، اندیشه ها و ایده های جدید برای زندگی و بحران های خود ساخته و یا ناخواسته در جوامع بشری هستیم اگر جامعه به سمت یادگیری مهارت های زندگی پیش نرود باید منتظر سقوط و فروپاشی نظام جامعه در همه ابعاد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ، کاهش سطح امید به زندگی، سست شدن بنیان های نشاط و پویایی در جامعه، کاهش شدید بازدهی پیکره فعال اجتماع و آسیب ها و معضلات حاد و مزمنی باشیم که روند حرکت جامعه به سوی توسعه پایدار را کند کرده و رفته رفته به توقف می کشاند.
اکنون باید این موضوع مورد کنکاش قرار گیرد که هر یک از افراد جامعه تا چه حد به یادگیری مهارت های زندگی در زندگی شخصی خود اهمیت می دهند و آیا لایه های مختلف جامعه به اندازه لازم از اهمیت این موضوع باخبرند و یا اینکه این گونه آموزش ها در ردیف آموزش های نه چندان ضروری و به مثابه آموزش های مفرح و تفننی مانند آموزش آشپزی، حرکت های ورزشی و مواردی از این دست قرار می گیرند؟
با نگاهی گذرا بر روند تعاملات اجتماعی امروز متوجه می شویم که بسیاری از ناهنجاری های رفتاری، بزهکاری های اجتماعی، اختلافات خانمان سوز، گرایش به یافتن آرامش کاذب توسط استفاده از مواد مخدر، ایجاد جریان های مخرب و زیان آور فرهنگی و همه مواردی که انسان را از لذت بردن کافی از زندگی محروم می کنند، ریشه در ضعف آموزش و یادگیری مهارت های زندگی دارند که یا با بی توجهی در کانون اهمیت قرار نگرفته اند و یا به صورت جدی و مستمر به آنها پرداخته نشده است.
در چنین شرایطی اندیشمندان، نخبگان و کارشناسان همه حوزه های مربوط با توسعه آموزش مهارت های زندگی به نوعی وظیفه دارند تا جامعه را در سطوح مختلف به سمت و سوی اهمیت این آموزش های مهارتی سوق دهند و از بروز بحران های اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و روحی- روانی در جامعه بکاهند.
باید این حقیقت آشکار را پذیرفت که قبل از نیاز به آموزش در زمینه های مختلف کاری، خدماتی و تحصیلی و مواردی از این دست باید یاد بگیریم که چگونه زندگی کنیم زیرا آموزش و یادگیری مهارت های زندگی در واقع پایه و اساس حرکت به سوی آموزش در بقیه زمینه ها است.
اشاعه عقلانی و اثر گذار مهارت های زندگی علاوه بر اینکه زندگی افراد جامعه را هدفمند می کند، میل به زندگی و نشاط در میان افراد جامعه را افزایش می دهد و از بروز ناهنجاری های متعدد اجتماعی، فرعنگی، اخلاقی و سیاسی و بحران های خود ساخته بشری جلوگیری می کندو از اثر گذاری بالایی در شتاب بخشی به روند توسعه پایدار در جامعه برخوردار است.
اما سوال اینجاست که تا کنون به چه میزان و با چه کیفیتی به مقوله آموزش مهارت های زندگی در میان جامعه هدف که همه طبقات و سطوح مختلف جامعه را در بر می گیرد، پرداخته شده و اقناع سازی عموم مردم در این زمینه چه روندی را پشت سر گذاشته است؟
در حال حاضر چقدر از ظرفیت کارشناسان، متخصصان و صاحب نظران این بخش برای بهبود شاخصه های اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و اندیشه ای جامعه استفاده شده و فراگیری این گونه آموزش ها تا چه حد است؟
گسترش آموزش مهارت های زندگی در حقیقت به مثابه پیشگیری قبل از بروز بیماری های حاد و مزمن در پیکره اجتماع و جلوگیری از قربانی شدن روحی و روانی افراد جامعه است و تحقق اهداف ثمر بخش و مطلوب در این حوزه به دغدغه مندی بیشتر مسوولان و متولیان امر و همچنین آموزش پذیری عموم افراد جامعه دارد.
به نظر می رسد شروع فعالیت ها و آموزش های اثر بخش در حوزه مهارت های زندگی باید از سنین پایه ای و مقاطع اولیه تحصیلی سیر عملی خود را آغاز کند تا پیکره فعال جامعه از مزایای این حرکت گسترده در آینده بهره وری حداکثری ایجاد کند.
امروزه یادگیری مهارت های زندگی بخشی اجتناب ناپذیر و ضروری در تعاملات بشر با دنیای اطراف خویش است که زمینه را برای رویارویی برخوردار از عقلانیت و منطق با پدیده های نو و شگرف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی فراهم می کند.
,در دنیایی که در لحظات و ثانیه های گذر آن، شاهد بروز و ظهور جریان های جدید اجتماعی، تفکرات، اندیشه ها و ایده های جدید برای زندگی و بحران های خود ساخته و یا ناخواسته در جوامع بشری هستیم اگر جامعه به سمت یادگیری مهارت های زندگی پیش نرود باید منتظر سقوط و فروپاشی نظام جامعه در همه ابعاد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ، کاهش سطح امید به زندگی، سست شدن بنیان های نشاط و پویایی در جامعه، کاهش شدید بازدهی پیکره فعال اجتماع و آسیب ها و معضلات حاد و مزمنی باشیم که روند حرکت جامعه به سوی توسعه پایدار را کند کرده و رفته رفته به توقف می کشاند.
,اکنون باید این موضوع مورد کنکاش قرار گیرد که هر یک از افراد جامعه تا چه حد به یادگیری مهارت های زندگی در زندگی شخصی خود اهمیت می دهند و آیا لایه های مختلف جامعه به اندازه لازم از اهمیت این موضوع باخبرند و یا اینکه این گونه آموزش ها در ردیف آموزش های نه چندان ضروری و به مثابه آموزش های مفرح و تفننی مانند آموزش آشپزی، حرکت های ورزشی و مواردی از این دست قرار می گیرند؟
,با نگاهی گذرا بر روند تعاملات اجتماعی امروز متوجه می شویم که بسیاری از ناهنجاری های رفتاری، بزهکاری های اجتماعی، اختلافات خانمان سوز، گرایش به یافتن آرامش کاذب توسط استفاده از مواد مخدر، ایجاد جریان های مخرب و زیان آور فرهنگی و همه مواردی که انسان را از لذت بردن کافی از زندگی محروم می کنند، ریشه در ضعف آموزش و یادگیری مهارت های زندگی دارند که یا با بی توجهی در کانون اهمیت قرار نگرفته اند و یا به صورت جدی و مستمر به آنها پرداخته نشده است.
,در چنین شرایطی اندیشمندان، نخبگان و کارشناسان همه حوزه های مربوط با توسعه آموزش مهارت های زندگی به نوعی وظیفه دارند تا جامعه را در سطوح مختلف به سمت و سوی اهمیت این آموزش های مهارتی سوق دهند و از بروز بحران های اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و روحی- روانی در جامعه بکاهند.
,باید این حقیقت آشکار را پذیرفت که قبل از نیاز به آموزش در زمینه های مختلف کاری، خدماتی و تحصیلی و مواردی از این دست باید یاد بگیریم که چگونه زندگی کنیم زیرا آموزش و یادگیری مهارت های زندگی در واقع پایه و اساس حرکت به سوی آموزش در بقیه زمینه ها است.
,اشاعه عقلانی و اثر گذار مهارت های زندگی علاوه بر اینکه زندگی افراد جامعه را هدفمند می کند، میل به زندگی و نشاط در میان افراد جامعه را افزایش می دهد و از بروز ناهنجاری های متعدد اجتماعی، فرعنگی، اخلاقی و سیاسی و بحران های خود ساخته بشری جلوگیری می کندو از اثر گذاری بالایی در شتاب بخشی به روند توسعه پایدار در جامعه برخوردار است.
,اما سوال اینجاست که تا کنون به چه میزان و با چه کیفیتی به مقوله آموزش مهارت های زندگی در میان جامعه هدف که همه طبقات و سطوح مختلف جامعه را در بر می گیرد، پرداخته شده و اقناع سازی عموم مردم در این زمینه چه روندی را پشت سر گذاشته است؟
,در حال حاضر چقدر از ظرفیت کارشناسان، متخصصان و صاحب نظران این بخش برای بهبود شاخصه های اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و اندیشه ای جامعه استفاده شده و فراگیری این گونه آموزش ها تا چه حد است؟
,گسترش آموزش مهارت های زندگی در حقیقت به مثابه پیشگیری قبل از بروز بیماری های حاد و مزمن در پیکره اجتماع و جلوگیری از قربانی شدن روحی و روانی افراد جامعه است و تحقق اهداف ثمر بخش و مطلوب در این حوزه به دغدغه مندی بیشتر مسوولان و متولیان امر و همچنین آموزش پذیری عموم افراد جامعه دارد.
,به نظر می رسد شروع فعالیت ها و آموزش های اثر بخش در حوزه مهارت های زندگی باید از سنین پایه ای و مقاطع اولیه تحصیلی سیر عملی خود را آغاز کند تا پیکره فعال جامعه از مزایای این حرکت گسترده در آینده بهره وری حداکثری ایجاد کند.
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه