"حسین" فرزند فهمیده ایران
شهید حسین فهمیده با اشتیاق به دیدار پروردگار، سرشار از عشق به رهبر کبیر انقلاب و غیرت و شهامت دینی، خود را لایق شهادت ساخت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری لادیز؛ شهید "فهمیده" یکی از هزاران نونهال فهمیده، و دانش آموز بسیجی کشور ماست که با نثار خون پاک خویش بر طراوت و سرخی خون شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی افزود. وی دوران کودکی و نوجوانی خود را به صورتی سپری کرد که همواره آبستن حادثه ای بود. حوادثی که در شکل گیری شخصیت او مؤثر واقع شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری لادیز؛ , لادیز, لادیز, شهید , فهمیده" یکی از هزاران نونهال فهمیده، و دانش آموز بسیجی کشور ماست که با نثار خون پاک خویش بر طراوت و سرخی خون شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی افزود. وی دوران کودکی و نوجوانی خود را به صورتی سپری کرد که همواره آبستن حادثه ای بود. حوادثی که در شکل گیری شخصیت او مؤثر واقع شد,حسین فهمیده در سال 1346در روستای سراجه شهر قم به دنیا آمد. در بحبوحه انقلاب، حسین یازده ساله، از قم اعلامیّه می آورد و در روستا پخش می کرد. حتّی چندبار ضد انقلاب ها کتکش زده بودند تا دست از این کارها بردارد امّا او منصرف نشده بود.
, حسین فهمیده در سال , 1346در روستای سراجه شهر قم به دنیا آمد. در بحبوحه انقلاب، حسین یازده ساله، از قم اعلامیّه می آورد و در روستا پخش می کرد. حتّی چندبار ضد انقلاب ها کتکش زده بودند تا دست از این کارها بردارد امّا او منصرف نشده بود,مدّتی بعد، ضدّ انقلاب اوضاع کردستان را به هم ریخت. حسین از طریق بسیج، خودش را به کردستان رساند، امّا به خاطر کمی سنّ و کوتاهی قد، بچه های سپاه برش گرداندند و از خانواده اش تعهّد گرفتند تا دیگر به کردستان نرود.
,وقتی که رژیم بعثی عراق در 31 شهریور 59 به ایران حمله کرد، حسین در خانه بند نشد. زود خودش را به خوزستان رساند. آن جا آن قدر اصرار کرد تا قبول کردند بماند.
,روز هشتم آبان 1359، حسین فهمیده و محمدرضا شمس که یکی از دوستانش بود، در نزدیک ترین سنگرها به دشمن، کنار هم بودند. محمّدرضا مجروح شده بود و حسین، با سختی ، دوستش را به عقب رساند تا مداوا شود.
,امّا حسین فهمیده در پشت خط نماند. دلش رضا نمی داد که سنگرشان را خالی بگذارد. او وقتی به سنگر رسید که پنج تانک عراقی، مغرورانه رجز می خواندند و پیش می آمدند تا رزمندگان ایرانی را محاصره کنند و بعد همه شان را به قتل برسانند. تنها راه پیش روی حسین فهمیده، فداکردن خودش برای نجات همرزمانش بود. حسین سیزده ساله، آخرین نارنجک های باقی مانده را به خود بست و به سمت تانک ها حرکت کرد. در همین فاصله، تیری به پای حسین خورد امّا او کوتاه نیامد. با همان پای زخمی، کشان کشان خودش را به اوّلین تانک رساند و ضامن نارنجک ها را کشید.با صدای انفجار تانک جلویی، چهار تانک دیگر ، با این خیال که رزمندگان اسلام حمله کرده اند، فرار را برقرار ترجیح دادند. بقیّه رزمنده ها تازه متوجّه نقشه دشمن برای محاصره شان شدند. آن ها با فکر این که نیروی کمکی آمده، جان تازه ای گرفتند و چهار تانک درحال فرار را هم نابود کردند. یکی از همان روزهای سرد پاییزی، ساعت هشت صبح، رادیو برنامه های عادی اش را قطع کرد و خبر عملیّات شهادت طلبانه یک دانش آموز سیزده ساله را پخش نمود. پشت آن، پیام حضرت امّام خمینی (ره)را خواند: «رهبر ما آن طفل سیزده سالهای است که با قلب کوچک خود ـ که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگ تر است با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.»
,حتّی تلویزیون هم، شب همین خبر را اعلام کرد. همان موقع مادر حسین گفت: «به خدا این دانش آموز حسین بوده است.» پدر باور نمی کرد امّا مادر باز قسم می خورد. یکی، دو هفته بعد برادر محمّدرضا شمس به در خانه شهید حسین فهمیده رفت و کلّ ماجرا را برایشان تعریف کرد و به آن ها قول داد تا تکه های باقیمانده از پیکر حسین را بازگرداند تا آن را دفن کنند.
,امروز شهید فهمیده، بحق، الگوی شایسته و تصویر برجسته ای از ایثار و جهاد و شهادت برای دانش آموزان بسیجی و جوانان کشور ماست، به گونه ای که حماسه سازی های فهمیده و دیگر فهمیده های میهن اسلامی، می تواند یادآور دوران دفاع مقدس و ارزشهای والای آن دوران باشکوه باشد. رهبر معظم انقلاب نیز درباره آن شهید گرانقدر فرمود:"زنده نگهداشتن یاد و حادثه شهادت دانش آموز بسیجی، شهید فهمیده از اصالت های دفاع مقدس است."
,امام خمینی (ره) درباره این بزرگ مرد کوچک گفت:رهبر ما آن طفل دوازده سالهای است که با قلب کوچک خود ، که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم و خود نیز شربت شهادت نوشید.
, :,شهید حسین فهمیده با اشتیاق به دیدار پروردگار، سرشار از عشق به رهبر کبیر انقلاب و غیرت و شهامت دینی، خود را لایق شهادت ساخت.
,در طول تاریخ نیز همواره جوانان و نوجوانان نقش موثری و سازنده ای داشته اند؛پیامبر اکرم(ص) در یکی از حسّاس ترین لحظات عمر خود، مسؤولیت بزرگی را به یک جوان هجده ساله داد. در جنگ ها خود پیامبر اکرم فرماندهی را عهده دار می شد؛ اما آن وقت که در آخرین هفته های زندگی خود احساس کرد از این عالم خواهد رفت و لشکرکشی به سرزمین امپراتوری روم به وسیله خود او امکان ندارد ـ چون کار بسیار بزرگ و دشواری بود؛ لازم بود نیرویی برای این کار برگزیده شود که هیچ مانعی نتواند جلو آن را بگیرد ـ این مسؤولیت را به یک جوان هجده ساله داد. پیامبر می توانست یک نفر از اصحاب پنجاه ساله، شصت ساله و دارای سابقه جنگ و جبهه را بگذارد؛ اما یک جوان هجده ساله را گذاشت و او «اسامة بن زید» بود. پیامبر از ایمان و از سابقه فرزند شهید بودن او هم استفاده کرد. آن نقطه ای که اسامه را فرستاد، همان نقطه ای بود که پدر اسامةبن زید ـ یعنی زیدبن حارثه ـ در دو سال قبل از آن در آن نقطه به شهادت رسیده بود. پیامبر فرماندهی سپاهی بزرگ و گران را به آن جوان هجده ساله داد که همه اصحاب بزرگ و پیرمرد و سرداران سابقه دار پیامبر در آن سپاه عضو بودند. پیامبر به او گفت تا آن محلی که پدرت در آن جا شهید شد، می روی ـ یعنی در «موته» که محلی در امپراتوری روم آن روز و در کشور شام امروز بود ـ و آن جا را اردوگاه می کنی. بعد دستورات جنگی را به او داد. از نظر پیامبر، نیروی جوان این قدر حایز اهمیت است.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه