دل نوشته/
چند دقیقه مکث بر سر قبری که شهیدش در راه است
امشب رفتم سر قبری گریه کنم که هنوز توش پیکری نبود ولی کافی بود برای اینکه من یک عمر خجالت زده و نادم باشم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از «دیارباران»، امشب رفتم سر قبری گریه کنم که هنوز توش پیکری نبود ولی کافی بود برای اینکه من یک عمر خجالت زده و نادم باشم و پاش گریه ای کنم که هیچ فایده ای نداره ...
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دیارباران,گاهی اصلا حوصله اش را نداشتم همان وقت هایی که بخاطر امور کاری زنگ میزد ، تو دلم میگفتم باز این آدم سمجِ گیر داد به ما !!
,
همیشه اعصابم از سماجتها و پیله کردنهایش خرد میشد و وقتی شادی و انرژیشو میدیم به خودم میگفتم چه آدم فرخنده و بیکاریه!!
,
انقدرم مغرور و حق به جانب بودم و مطمئن که درست فکر میکنم، حتی هم یکبار به مشروعیت این افکار زشتم شک نکردم !
این تازگیا هم که اصلا خبر نداشتم رفته سوریه ...
,
,
تا اینکه تو یه خبر فوری شنیدم: سید اسماعیل سیرت نیا در سوریه به شهادت رسید !!!
,امشب رفتم تا بالای قبری گریه کنم که وقتی هنوز کنده نشده بود جاشو به رفقا نشون میدادم و میگفتم اینجا مال منه!!
,اما مال کسی شده که من قضاوتش کردم و چه بد قضاوتی کردم و حالا خدا هم جایی که آرزوشو داشتم رو داد بهش، هم فرصت حلالیت طلبیدن ازم سلب شد و هم به فرض محال معصوم بودنم در تمام زندگی، به جرم همین حق الناس، توفیقی که نصیب سید اسماعیل و امثالش شد رو هرگز نخواهم داشت و این یعنی بدبختی ...
,کاش یاد میگرفتم قضاوت نکنم ...
,
از امشب باید برای خودم گریه کنم نه برای سید اسماعیل و دوستاش ...
,
آسد اسماعیل سیرت نیا میدونم تو زنده ای و من مرده ،،، حلال کن داداش ...
,
انتهای پیام/ ر
]
ارسال دیدگاه