برشی از خاطرات شفاهی شهید محمد حسن‌نظر‌نژاد (بابا نظر)

ماجرای دژ تسخیر ناپذیری که ایرانی‌ها ساختند

ماجرای دژ تسخیر ناپذیری که ایرانی‌ها ساختند
شریفی اسلحه سیمونف دوربین دار برداشت و به سمت‌های کوپتر‌ها نشانه گیری کرد. گفتم‌: مگر با سیمونف می‌شود هلی کوپتر زد؟ گفت: اگر خلبان را بزنم، می‌افتد. خندیدم و گفتم‌: بابا، تو روی زمین نمی‌توانی عراقی پیدا کنی، روی هوا می‌خواهی آن‌ها را بزنی؟ دو تیر شلیک کرد. باتیر سوم هلی کوپتر سقوط کرد. وقتی رفتیم دیدیم که تیر درست وسط گیجگاه خلبان خورده‌.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، خط پدافندی ما در جزیره مجنون بود و ناگزیر بودیم که درآن‌جا قرارگاه داشته باشیم. تصمیم گرفتیم یک گردان در آن‌جا بگذاریم و گردان بعدی را برای عملیات آینده آماده کنیم. جاده خندق از هر طرف باید محافظت می‌شد. ما نیروی عمده کادرمان را برای درست کردن جاده خندق بکار گرفتیم. دژ روی جاده خندق، دوازده متر عرض داشت. جلوی این خیابان دوازده متری، پد‌هایی زده شده بود. ادوات را دراین قسمت‌ها مستقر کردیم‌. دشمن در چهار راه استقرا‌ر داشت. قسمتی از دژز را که در وسط آب بود، برش زده بودیم. در قسمت جلوی، دژ جایی به شکل دایره درست کردیم که به آن کاسهمی گفتند. برای درست شدن دژ و حوضچه جلوی آن شهدای زیادی داده بودیم.لشکر امام حسین علیه السلام هم حدود هشتاد شهید داده بود ولی این دژ تکمیل نشده بود. دوسه نفر از فرماندهان یا جانشینان گردان‌ها شهید شده بودند. تعدادی از بچه‌های اطلاعات هم آن‌جا شهید شدند. دژ از دید تیر‌رس مستقیم دشمن خارج بود. خاک را داخل کیسه می‌ریختیم و با کمپرسی برای دژ می‌آوردیم. دژ دوطبقه داشت. طبقه پایین آن محل استراحت نیروها بود. طبقه بالا، طبقه نگهبانی و تیر اندازی نیروها بود. مسول محوری که دراین قسمت مستقر شد، آقای شریفی بود. سر ابراه‌ها و جاهایی که آبراه بود تقسیم می‌شد. سنگر زدیم.

, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز,

1847

, 1847, 1847,

در بعضی جاها، عمق آب چهار متر بود.‌ کیسه‌های سیمان را با قایق می‌آوردیم. آن‌ها را زیر آب می‌چیدیم و ارتفاع را یک متر از سطح آب، بالا تر می‌آوردیم. بعد روی آن سنگر بتونی احداث می‌کردیم. اگر دشمن از کنار خشکی گلوله مستقیم تانک شلیک می‌کرد، تاثیری نداشت و نیروها تلفات نمی‌دادند. ( این سنگرها هنوز موجود است و به این آسانی خراب نخواهند شد.) همه مسولین برای احداث، کار طاقت فرسایی را متحمل شده بودن. شریفی، برقبانی، هاشم موسوی، حاج حسین، مقدادیان و…درآن حماسه‌سازی سهیم بودند.

,

 بعد از دو ماه بالغ بر‌۱۳۰هزار کیسه خاک و سیمان را با شصت دستگاه کمپرسی به منطقه بردیم و بالغ بر ششصد بلوک سیمانی را درمنطقه دژ بکار گرفتیم. دژ کاملا مستحکم شده بود. روز به روز هم باید به این استحکامات افزوده می‌شد. هوا بسیار گرم بود دیدیم نیرویی که در دژقرار بگیرد، قادر نیست از سنگر خارج بشود. برای جاده و فلکه‌ها اسم انتخاب کردیم. نام یک فلکه را شهید چراغچی گذاشتیم. کانالی را از کنار جاده حفر کردیم و تا خود محراب-کاسه- وروی کانال را با چوب و پلیت پوشاندیم. کانال کنده شده به حالت سنگرهای رینگی درآمده بود. دورش را خاک ریختیم و محکم کردیم چون از داخل این کانال رفت و آمد می‌کردیم هر پنجاه قدم یک هواکش گذاشتیم. موتور برق بزگی را آوردیم و داخل فلکه گذاشتیم. کانال و دژ را سیم‌کشی کردیم. هر دو برق داشتند. یک سال طول کشید تا آنجا برق‌کشی شد.

,

 یک روز اقای سعیدی‌کیا که زمانی وزیرراه و ترابری بود، به منطقه آمد. ایشان را با موتور به دژ بردم البته نتوانستیم شب برگردیم ایشان درخط ماند. ساعت دو بعد از نصف شب بود که توانستیم ایشان را از منطقه خارج کنیم. تمام سنگر‌ها برق داشتند. نیروهای ما از پنکه و کولرآبی استفاده می‌کردند. داخل خیابان دژهم کولر آبی گذاشتیم کولر را طوری قرار داده بودیم که تیر و ترکشی به آن نخورد داخل سنگرها از پنکه استفاده می‌کردند.

,

موتور برقی که داشتیم دیزلی بود و می‌بایست کل لشکر را برق بدهد. ما هم نمی‌خواستیم به هیچ وجه برق دژ قطع شود. چون هوا خیلی گرم بود. وضعیت بهداشتی خوبی به وجود آورده بودیم یکبار عراقی‌ها یکی از سنگر‌ها را شناسایی کرده بودند. هرچه با راکت هلی‌کوپتر این سنگر را زدند تاثیری نکرد حتی یک نفر زخمی هم در این قسمت نداشتیم. در هرسنگری، یازده نفر مستقر می‌شدند. داخل نیزار جایی را برای والیبال بچه‌ها درست کردیم. خیلی راحت بازی می‌کردند. به محض این که هلی‌کوپتر‌های دشمن ظاهر می‌شدند و یا آتش دشمن شروع می‌شد. همه به داخل سنگرها می‌رفتند و راحت می‌نشستند. دوسنگر دوشکا داشتیم. ‌یک سنگر به سمت آبراه عمومی قرار داشت و دیگری به سمت عراقی‌ها بود. این سنگرها از بلوک بتونی ساخته شده بودند. تیرانداز داخل سنگر می‌رفت و با خیال راحت می‌نشست‌. دهانه سنگر‌ها زاویه شکل بودند. طوری که دوشکا به راحتی بتواند درزاویه ۱۲۰درجه تیر‌اندازی کند. گردان ویژه‌ای برای تامین امکانات پشتیبانی و لجستیکی این جاده گذاشته شده بود. از نظر غذایی، چند برابر معمول هرجا به نیروها می‌رسیدیم. یعنی اگر در خط پدافندی هفته‌ای یکبار چلوکباب برگ به نیروها می‌دادیم، درآن‌جا نیروها مرتب چلوگوشت و چلو کباب می‌خوردند. تدارکات ما از کمک‌های مردمی انباشته بود. یادم می‌آید که مردم اهواز چندین بار برای نیروهای مستقر در جاده خندق‌ آش فرستادند. آشی که  دو سوم آن گوشت بود. جاده خندق دوسال دراختیار لشکر امام رضا علیه السلام بود. هیچ کسی این خط رااز ما تحویل نمی‌گرفت. کنترل این خط بسیار مشکل بود. جاده در نوک میدان استقرار نیروهای ایرانی بود. یعنی در دل مقر نیروهای عراقی قرار داشتوعراقی‌ها فشار زیادی به این قسمت می‌آوردند. اگر می‌توانستند جاده خندق را بگیرند یک سوم هور را قبضه می‌کردند. درعملیات بدر از همه طرف مثل قرار گاه کربلای یک، عقب نشینی صورت گرفته بود. تنها نقطه اتکایی که می‌توانست دشمن را بکوبد همین جاده خندق بود. چون خشکی دشمن را از هر طرف تحت کنترل قرار می‌داد.عراقی‌ها نمی‌خواستند این نقطه دراختیار ما باشد. یک روز جلو سنگر نشسته بودیم که هواپیماهای عراقی حمله و جاده را بمباران کردند. من، شریفی و مقدادیان ایستاده بودیم که بمباران شد. هواپیماهای عراقی یکی از کمپرسی‌هایی را که خاک می‌برد، زدند، این کمپرسی آتش گرفت. درهمان گیرودار، سروصدای زیادی به راه افتاد. دویدیم ببینیم چه خبر شده. دونفر از بچه‌ها روی زمین افتاده بودند. خوب که نگاه کردم دیدم علی میرزایی، جانشین فرمانده ادوات لشکر به همراه سید مجید هاشمی هستند.

,

1بابا نظر

, 1بابا نظر, 1بابا نظر,

ترکش چانه میرزایی را برده بود و فقط پوستی مانده بود. چانه‌اش را جمع کردیم. نمی‌توانست حرف بزند ولی تلاش می‌کرد بگوید این پوست را هم بکنید. گفتم اگر این را بیرون بیندازیم، دیگر پیوندش امکان ندارد. او را داخل آمبولانس گذاشتیم‌. اشاره کرد که کاغذی بدهید. کاغذ دادم نوشت. چیزی را که خدا خواسته از من بگیرد شما چرا سماجت می‌کنید و نمی‌گذارید؟ اگر بی‌توجه‌ای می‌کردیم، شهید می‌شد. گفتم این چانه معالجه شدنی است نگاهی کرد. مشخص بود که لبخند می‌زد. ایشان را به عقب بردم. یکی دوماه دیگر با چانه سیم پیچی شده آمد. بیشتر سوپ و این جور چیز‌ها می‌خورد. روز سوم درگیری هلی‌کوپتر عراقی خیلی اذیت می‌کردند. شریفی اسلحه سیمونف دوربین دار برداشت و به سمت‌های کوپتر‌ها نشانه گیری کرد. گفتم‌: مگر با سیمونف می‌شود هلی کوپتر زد؟  گفت: اگر خلبان را بزنم، می‌افتد. خندیدم و گفتم‌: بابا، تو روی زمین نمی‌توانی عراقی پیدا کنی، روی هوا می‌خواهی آن‌ها را بزنی؟ دو تیر شلیک کرد. باتیر سوم هلی کوپتر سقوط کرد. وقتی رفتیم دیدیم که تیر درست وسط گیجگاه خلبان خورده‌.

,

igd;,`jv

, igd;,`jv, igd;,`jv,

 گروهانی از تیپ سوم را در خط قرار دادیم‌. باقی نیروها داشتند آموزش آبی خاکی می‌دیدند. مشخص بود که عملیاتآ باید در منطقه آبی باشد. کل شناسایی‌ها با غواص صورت می‌گرفت. اقای مصباحی مسولیت دو گردان غواص را عهده دار بود. تخریب هم در اختیار جلیل محدثی‌فر بود. درعملیات آینده نیروهای غواص باید خط دشمن را می‌شکستند و جاپای اولیه را درمنطقه باز می‌کردند. آن وقت، نیروهای گردان پیاده می‌توانستند وارد عمل بشوند. شناسایی‌ها به این شکل بودکه سه غواص داخل اب فرو می‌رفتند از ۲۴ تا ۴۸ ساعت طول می‌کشید تا بگردند. شب حرکت می‌کردند و به منطقه دشمن می‌رفتند. بنابراین مجبور بودند روز داخل آب بمانند و در فرصت‌هایی که پیش می‌آید. از آب خارج شوند و منطقه را کنترل و یادداشت کنند و شماره گذاری انجام بدهند. بعضی از غواصان سه چهار ساعت پیوسته داخل آب می‌ماندند. برای آن‌ها فرصتی پیش نمیآمد که بیرون بیایند. از یک طرف شناسایی‌ها تا نزدیکی ابوالخصیب و از طرف دیگر تا بصره صورت می‌گرفت. قرار بود جزیره‌های ام الرصاص‌، بوارین و ماهی- فیاض- تصرف شود و نیروهای ما به سمت پتروشیمی بروند و در نهایت سه راهی را که به منطقه بصره ،فاو و ام‌اقصر منتهی می‌شود تحت کنترل در آورند.

,

 نیمه آبان ۱۳۶۴ گروهی از نیروهای سمنان در کنترل ما قرار گرفتند. فرمانده یکی از گردان‌ها برادر شاهچراغی، فرمانده یکی دیگر از گردان‌ ها استاد‌حسینی و فرمانده سومین گردان خانی بود. فرمانده گردان چهارم هم مهدوی‌نژاد بود. بچه‌های آموزش ماکت منطقه ام‌الرصاص، بوارین و جزیره ماهی را تهیه کرده بودند که برای شب عملیات، فرمانده گردان‌ها را توجیه کنیم. شناسایی که صورت گرفت قرار شد قرار گاه بزنیم. خط را تحویل گرفتیم و نوع سلاح‌ها را تغییر دادیم‌. به جای کلاشینکف به بچه‌ها تک تیرانداز ژ-۳ دادیم.  که عراقی‌ها فکر نکنند نیروهای سپاه این طرف آمده‌اند. می‌دانستند که اگر سپاه بیاید عملیات نزدیک است، دراین قسمت، لشکر ۲۱ حمزه از ارتش حضور داشت، قرار بود آن‌ها در جناح راست عمل کنند و کمک ما باشند. فرمانده لشکر، سرهنگ ناصری بود. آن‌ها لشکر خود را نیروی مخصوص می‌دانستند و نیروهای خیلی خوبی هم بودند. قرار شد قرار گاه تاکتیکی لشکر امام رضا علیه السلام کنار پل نو و نهر عرایض احداث شود. آقای قاآنی بیشتر اوقات مسولیت زدن قرا گاه را به عهده بنده می‌گذاشت. صد متر مانده به پل نو، ساختمانی را درنظر گرفتیم، این ساختمان در قسمت راست نهر عرایض و داخل یک روستا بود. قرار‌گاه تاکتیکی را همان‌جا زدیم. یک پل فلزی بآن‌جا بود از پل که عبور کردیم به سمت قبرستان می‌آمدیم و از قبرستان به جاده اصلی و آسفالت می‌رسیدیم این جاده به داخل شهرک المهدی و جاده ترانزیت بصره – خرمشهر منتهی می‌شد. درحاشیه جاده، دژبانی احداث کردیم تا عبور و مرور را به طور کامل درکنترل بگیریم.

,

بابا نظر- خاطرات شفاهی شهید محمد حسن‌نظر‌نژاد – مصاحبه: حسین بیضایی تدوین مصطفی رحیمی ص ۲۷۷-۲۸۳

, بابا نظر, خاطرات شفاهی شهید محمد حسن‌نظر‌نژاد – مصاحبه: حسین بیضایی تدوین مصطفی رحیمی ص ۲۷۷-۲۸۳,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه