به مناسبت روز جهانی فلسفه؛
از به هم ریخته شدن در مسیر شناخت نترسیم
در مسیر شناخت جهان هستی پس از گذراندن دوره ای از فلسفه زبان در نهایت به اینجا می رسیم که ما بالاخره می گوییم این جهان چیست و ما برای چه وجود داریم؟[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از کاشان اول، در مسیر شناخت جهان هستی پس از گذراندن دوره ای از فلسفه زبان در نهایت به اینجا می رسیم که ما بالاخره می گوییم این جهان چیست و ما برای چه وجود داریم؟ لذا با پایه ریزی این سوال در ابتدای راه ( که فکر می کنم اکثر افراد متفکر با این نوع روش حرکت کرده اند) به پایه ریزی مبانی دیگر که از راه تفکر بیرون می آید، به بنا چینی می پردازیم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کاشان اول,حال یکی از مبانی ما در این بنا این است که می گوید در این بنا همه مسایل جهان هستی هم تجزیه و تحلیل می شود و هم فهم می شود در حالی که می بینیم اینقدر مسایل جدید دیگری هست که اصلا ً سنخ آن ها با بنای ما فرق می کند لذا بنا و همه پایه ریزی ها را خراب می کنیم و دوباره از سر با توجه به سنخ این مسایل جدید کشف شده بنای جدیدی را شروع به پایه ریزی می کنیم.
,دوباره پس از گذراندن لختی از زندگی با مسایل از سنخ دیگری رو به رو می شویم یا شاید امر وحشتناک در درون ما می آید. (می دانید چرا در این بخش نگفتم “دوباره با مسایل جدیدی رو به رو می شویم” چون در برخورد با مسایل جدید قبلی، دیگر همه مسایل،همه جدید ها و همه رو به رو شدنی ها را حل کرده باشیم لذا از این جهت گفتم امر وحشتناک در درون ما می آید که هیچیک از واژگان جمله بالا را نداشته باشد.این سخن کنونی لزوم پیچیدگی جهان هستی را کم کم به ما نشان می دهد تا بفهمیم این جهان را هیچگاه نمی توان پایه گذاری یا بنا چینی کرد.) دوباره آن وقت همه بنای ما از دم به هم می ریزد و شاید در این مرحله عدّه ای از سالکان این طریق نتوانند هیچ کار دیگری بکنند یا دیگر نتوانند مسیر را ادامه دهند. (درست است که مسیر شاید از لحاظ روانی ما را برهم بریزد ولی کسی که با دقت نگاه کند این ها نشانه های فراروی در مسیر است)
,لذا از اینجا به بعد یا از هر مرحله ای به بعد به لزوم عدم پایه ریزی کردن و سیستماتیک کردن جهان هستی پی می بریم.
,حال از اینجا به بعد ما باید با آن عوامل سنگینی که هم پایه های ما را شکست و هم ما را بهم ریخت بیشتر و سنگین تر رو به رو شویم ولی نباید این بهم ریخته شدن در ما به عامل منفی یا شر در بیاید بلکه هم این بهم ریخته شدن را خیر بدانیم و هم ادامه مسیر را بپیماییم.از اینجا به بعد ما وارد عالم حیرت می شویم که دیگر در آنجا خودمان را هم نمی شناسیم.در اینجا برای ما همه چیز مجهول می شود و ما از ماندن در این عالم احساس شعف می کنیم.حال در اینجا،بعد از مدتی که ماندیم،می یابیم که اصلاً نمی توانیم هیچ کاری بکنیم و هیچ چیزی هم نداریم.لذا در اینجا هر چه ما به باطن داستان فرو می رویم دقیقاً مثل این می ماند که ما هیچ کاری نکرده ایم و بعد از مدتی می فهمیم که در سلطه قدرت بی نهایت هستیم. (البته برای آنانکه طی طریق کردن این مسیر را “هدایت” می نامند گفته می شود که آن ها می فهمند که رحمتی واسع، واقعاً رحمتی واسع آن ها را در خود گرفته است.)
,سرانجام به دلیل فهم این داستان می فهمیم که از اینجا به بعد و در منازل قبلی ما در بی نهایت بوده و هستیم.
,اکنون با فهم و درک این آغوش گیری بی نهایت، ما را شعفی وصف ناشدنی در بر می گیرد.
,و هم اکنون بیایید همگی با هم تقاضای ورود به بی نهایت (یعنی معرفت بی نهایت چونکه ما درون بی نهایتیم زیرا اگر که مقداری فکر شود فهمیده می شود که هر آنچه که درون بی نهایت باشد خود بی نهایت است) را از خود بی نهایت- خدای علی الاعلی- بخواهیم که از حضور عاشقانه در بی نهایت اسراری پدیدار می شود که گویند وصف نا شدنی است.
,ان شاءالله خداوند بحق اولیائش به همه ما پدیداری این معارف و اسرار را کرامت کند.
,انتهای پیام/گ
]
ارسال دیدگاه