به بهانه هفتم صفر سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع)

صبرت برتر از شمشیر بود اى کریم اهل بیت(ع)

صبرت برتر از شمشیر بود اى کریم اهل بیت(ع)
اى کریم اهل بیت(ع)! از اعتراض خاموشت مى‏ نویسم که چون نجابت گل‏ هاى محمدى، عطر ایمان را در فضاى تنگ زیستن منتشر کرد؛ آن جا که مظلومیت تو، بى‏ وفایى و سستى یارانت را تنهایى به دوش کشید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از نافع، از تو می ‏نویسم که زهر خیانت، لخته‏ هاى جگرت را از گلوى حق ‏پرستت سرریز کرد و خاک مدینه به خون غربت بخشنده ‏ترین شاخه امامت آشنا شد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نافع,

آن‏که بر زانوان پیامبر مى ‏نشست تا با بوسه‏ اى از نفس‏هایش جان رسول الله را تازه کند، اینک راه نفس‏هایش با مکر خاموش شده است.

,

آن روز که بخشندگى دستانت بر سر زبان‏ها افتاده بود، تشت ابلیس براى جان عزیزت دهان گشود و تو کریم‏تر از آن بودى که جعده را از معامله با معاویه مأیوس کنى!

,

آن جگر پاره، تلخى صلحى بود که ناخواسته فرو داده بودى و اکنون به سرنوشت دانسته خود تن می‏ دهى تا بقیع که چون سالى، دست خود را براى گرفتن جسمت گشوده است، ناامید باز نگردد.

,

امشب، زمین بر طبل مصیبت مى‏ زند و این صداى قلب زمین است که در خاموشى تو فرومی ‏ریزد.

,

دیگر تمام شد طعنه‏ ها و تفسیرهاى ناحق. اى هم‏بازى حسین(ع) و پیامبر(ص)، دیگر تمام شد!

,

 

,

صبرت برتر از زبان شمشیر بود

,

هواى شایعه، مسموم‏تر از زهرى است که به کامت چشانده‏ اند. این بار، شمشیرها جنس دیگرى دارند و آن کلمات شیطان‏ زده آل‏ سفیان است که تو را وارونه جلوه مى‏ دهند، اما وارونگى آینه، تأثیرى در تصویر حقیقت نمى‏ گذارد.

,

اى ترازوى عدالت على علیه‏ السلام ! آن هنگام که دارایى خود را به دو نیم مى‏ کردى، ذوالفقارى را می دیدم که جهان را با تیغ تقوا و مظلومیت و کرمش به هیچ مى‏ گیرد.

,

تاریخ می ‏داند فرو خوردن خشم و طعن و کنایه، چه دردى است!

,

مدارا و فشردن دندان روح بر آنچه مى‏ دانستى و دم نمی زدى، صبر جمیلى بود برتر از زبان شمشیر.

,

شکسته باد دست‏هایى که با تو بیعت کردند و انصاف را شکستند!

,

گرچه تو بر شکستگى عادت کرده ‏اى؛ همان روزها که پهلوى زهرا علیها السلام و فرق على علیه‏ السلام را شکستند، فهمیده بودى که در مسلک على، فریاد در چاه و نخلستان، انفجار روح بزرگى است که عظمت حقیقت را تماشا مى‏ کند، ولى رسالت او سیاستى است که در آن تنها «مصلحت دین» اجرا مى‏ شود. اینک، کارگردان غیب، نقش تو را در پرده آخر، «شهید» مى‏ نویسد؛ یعنى صدور جواز عبور از عرش و پیوستن به محبوب ازلى.

,

پاره‏ هاى جگر از گلوى جگرپاره هستى فرو ریخت و کربلا، همان لحظه در خویش آغاز شد؛ همان‏ جایى که مهربانى بى‏ همتاى حسن‏ بن‏ على علیه ‏السلام روبه‏ روى یک جفت چشم خیانت‏کار، پرپر مى‏ زد و سینه‏ اش در اقیانوس زهر، غوطه‏ ور بود؛ همان‏ جایى که ذره ذره‏ هاى روح امامت، چون تل خاکستر در تشت فرو مى‏ ریخت و زنى دست در دست ابلیس، پشیمانى گاه و بى‏گ اهش را دست به سر می‏ کرد.

,

دریغا که سفره اطعام شبانه‏ روزى مدینه، اینک برچیده می‏ شود و کریم اهل بیت علیه السلام چون خورشیدى خسته از خاک، به معراج ابدى مى‏ رود.

,

 

,

آه از بیعت ‏هاى سست!

,

کفر زمانه، دست از شرارت برنمى ‏داشت و با نقابى از ریا، دست به کار فتنه‏ هاى تازه بود.

,

تفرقه، چنگ به گریبان امت افکند و آن‏گاه که بیعت‏ هاى سست به فریب ستمگر زمانه، شکسته شدند، او چاره ‏اى جز این نداشت که لواى صلح را پیش روى جفاى زمانه برافرازد؛ صلحى که زخم‏ هاى بى‏ شمارش، همه بر دل مجتبى علیه‏ السلام فرود آمد.

,

تو را در همان سال‏هاى سکوت و مصلحت، ذره ذره شهید کردند؛ در همان روزهاى خفقان، روزهاى ناامن که قامت حق با زرهى پنهان در میان رداى امامت به نماز جماعت مى‏ رفت و پاى منبرها، طعنه‏ هاى پلیدى را مى‏ شنید که انگشت اتهام و دروغ، به سمت امیرالمؤمنین داشتند. همان سکوت‏ هاى کبود، تو را خون جگر کردند. قفس دنیا، روز به روز برایت تنگ‏تر شد. تو از آن سال‏هاى تلخ و سیاه، به زهر راضى ‏تر بودى که شوکرانى این‏ چنین، رهایت کند از غم‏ هاى نافرجام زمانه...

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه