به مناسبت سالروز شهادت "شهید علی‌اصغر اسدی"؛

این بار که به جبهه بروم یا سرم به کربلا می رود یا خودم...

این بار که به جبهه بروم یا سرم به کربلا می رود یا خودم...
شهید علی‌اصغر اسدی معتقد بود، وقتی‌که دشمن به خاک ما حمله کرده است نشستن در خانه حرام است و می گفت: این بار که به جبهه بروم یا سرم به کربلا می رود یا خودم...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سایت خبری کریمه، 6 بهمن ماه 1326 در روستای چشمه خسروبه دنیا آمد، مادرش می گوید: « پیش از تولد او نذر کردم که اگر خدا به من پسری بدهد، اسم او را علی اصغر بگذارم و سالی یک عدد گوسفند به مزار امام زاده سلیمانی که در روستای عصمت آباد ببرم. بعد از تولد، او را عقیقه کردیم.»

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت خبری کریمه،, سایت خبری کریمه،, سایت خبری کریمه،, سایت خبری کریمه،,

وی که کودکی فعال و آرام بود، از همان دوران اصول و فروع دین و نام دوازده امام را یاد گرفت و آنها را می گفت؛ علی اصغر تا کلاس چهارم ابتدایی در روستای «چشمه خسرو» تحصیل کرد و به خاطر ضعف اقتصادی خانواده از ادامه تحصیل محروم و در کارهای خانه و کشاورزی به مادر و پدرش کمک می کرد.

,

علی اصغر در اوقات فراغت به مسجد می رفت، از آن جایی که به قرآن و دعا علاقه داشت، مردم را جمع می کرد و برای آنها قرآن می خواند و می گفت: « هر وقت قرآن می خوانم روحیه ام عوض می شود.»، در اوقات بیکاری اش نیز کتاب های مذهبی، نوحه خوانی، کتاب ذکر مصیبت های ائمه اطهار (ع) و کتاب های شهید مطهری را مطالعه می کرد.

, علی اصغر در اوقات فراغت به مسجد می رفت، از آن جایی که به قرآن و دعا علاقه داشت، مردم را جمع می کرد و برای آنها قرآن می خواند و می گفت: « هر وقت قرآن می خوانم روحیه ام عوض می شود.»، در اوقات بیکاری اش نیز کتاب های مذهبی، نوحه خوانی، کتاب ذکر مصیبت های ائمه اطهار (ع) و کتاب های شهید مطهری را مطالعه می کرد.,

وی که نسبت به مسائل مذهبی و شرعی مقید بود، به خانواده اش می گفت: «اگر گوسفندان را به مزارع مردم ببرید و آن ها از علف های آن مزارع بخورند، گوشتی که بر بدن آنها می روید، حرام است. یا باید تاوانش را بدهید یا رضایت صاحب آن مزارع را حاصل کنید.»

,

تا اینکه علی اصغر اسدی در سال 1348 و در سن 19 سالگی با خانم ثریا چوبدار، پیمان ازدواج بست که ثمره این ازدواج 4 فرزند می باشد، اما مدت زندگی مشترک آنها 12 سال بیشتر طول نکشید...

,

وی در سال 1351 با آیت الله ربانی شیرازی در رابطه بود و با روحانیون علیه شاه فعالیت می کرد، پیرو خط امام بود و زندگی خود را وقف مبارزه و اعتقاد خود کرده بود.

,

به طوری که قبل از انقلاب کتاب ها و اعلامیه های امام را توزیع می کرد، نوارهای امام را در کوره ها ضبط می کرد و به روستاهای دور دست استان خراسان می برد، در همین اثنا، یک بار از قم که اعلامیه ی امام را می آورد، ساواک او را دستگیر کرد و مجروح شد که او را به زندان تایباد بردند، در تهران نیز در زندان اوین افتاد.

,

بعد از پیروزی انقلاب نیز با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی، ابتدا عضو کمیته و سپس عضو سپاه پاسداران شد، او از معدود افرادی بود که کمیته انقلاب اسلامی را در نیشابور تشکیل داد و با تاسیس سپاه او از بنیان گذاران سپاه در نیشابور بود.

,

تا اینکه به یک ماموریت 45 روزه به شهرستان کاخک فرستاده شد، چون در آن جا منافقین نفوذ کرده بودند، او به عنوان مسئول گروه توانست با شجاعت شهرستان کاخک را از دست منافقین خارج کند.

,

این شهید بزرگوار به مراسم مذهبی علاقه داشت، نیمه شعبان که تولد امام زمان (عج) بود، مولودی می گرفت و با شیرینی از مردم پذیرایی می کرد، او دارای اخلاق اسلامی و رفتاری متین بود، اگر کسی به او توهین می کرد، با خوشرویی با او برخورد می کرد.

, این شهید بزرگوار به مراسم مذهبی علاقه داشت، نیمه شعبان که تولد امام زمان (عج) بود، مولودی می گرفت و با شیرینی از مردم پذیرایی می کرد، او دارای اخلاق اسلامی و رفتاری متین بود، اگر کسی به او توهین می کرد، با خوشرویی با او برخورد می کرد.,

وی به نماز اول وقت اهمیت زیادی می داد، طوری که وقتی مادرش در ماه مبارک رمضان پیش از افطار نمازش را می خواند، به او می گفت: «خداوند به تو خبر دهد که اول نمازت را می خوانی، همیشه نماز را اول وقت بخوانید تا به نماز امام زمان (عج) ملحق شود.»

,

شهید علی اصغر اسدی در تاریخ 3/9/1360، در گیلان غرب بر اثر اصابت ترکش به درجه عظیم شهادت نائل شد، پیکر مطهر ایشان، پس از حمل به زادگاهش در گلزار مشترک روستای قلعه و چشمه خسرو به خاک سپرده شد...

,

, ,

وصیت نامه شهید علی اصغر اسدی

, وصیت نامه شهید علی اصغر اسدی, وصیت نامه شهید علی اصغر اسدی,

بسم الله الرحمن الرحیم

,

... بنا به وصیت شهدا و امام فقیدمان، در تمام شئون زندگی مراقب و مواظب اعمال و کردار خود باشید.

,

پشتیبان ولایت فقیه و امام عزیز باشید. اگر از ولایت جدا شوید مسلماً هلاک خواهید شد، همیشه با چشمانی باز دشمنان و دوستان خود را بشناسید و به اصل تولی و تبری (که از فروع دین ماست) توجه داشته باشید.

, پشتیبان ولایت فقیه و امام عزیز باشید. اگر از ولایت جدا شوید مسلماً هلاک خواهید شد، همیشه با چشمانی باز دشمنان و دوستان خود را بشناسید و به اصل تولی و تبری (که از فروع دین ماست) توجه داشته باشید.,

وحدت کلمه را حفظ کنید تا فنا نشوید که «واعتصموابحبل الله جمیعاً ولا تفرقوا» یاد و خاطره ی شهدا را هرگز از یاد نبرید، شهدا را برای همیشه معلمان آزادی و ایثار بدانید.

,

توصیه ام به خانواده های شهدا، اسرا و مفقودین این است که هیچ گاه احساس حقارت نکنید، زیرا فرزندان، شوهران، پدران و برادران شما برای دفاع از ارزش های انسانی و اسلامی جان خود را فدا کردند و راهشان را به درستی انتخاب کردند و حقیقتاً لبیک گویان صادق شهدا هستند که به ندای سرور شهیدان و به حسین زمان لبیک گفتند و همه ی هستی خود را فدا کردند و در عوض زندگی جاودانه و ابدی را برای خود برگزیدند.

,

سنگر صبر و بردباری و استقامت را هیچ گاه خالی نگذارید و چون «بنیان مرصوص» در مقابل حوادث بایستید که ما همه از تبار راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم بود.

,

خاطراتی خواندنی از شهید علی اصغر اسدی

, خاطراتی خواندنی از شهید علی اصغر اسدی, خاطراتی خواندنی از شهید علی اصغر اسدی,

ثریا چوبدار، همسر شهید:

, ثریا چوبدار، همسر شهید:,

«او فردی خوش اخلاق، خوش برخورد، متواضع، صابر و با تقوا بود.به ساده زیستی علاقه داشت. زمانی که خانه را فرش می کردیم، ایشان فرش را جمع می کرد و می گفت: می خواهم زمین را احساس کنم.»

,

محمد مهدی اسدی، برادر شهید:

, محمد مهدی اسدی، برادر شهید:,

«در سال 1356 و در دوران انقلاب، او یک روحانی را از حوزه علمیه مشهد جهت سخنرانی به روستا آورده بود، این روحانی علیه شاه سخنرانی می کرد. پس از اتمام سخنرانی، هنگامی که عازم مشهد بودند، با عده ای از افراد ساواک روبرو شدند که قصد ترور آن روحانی را داشتند، ولی با هوشیاری شهید اسدی آن روحانی جان سالم به در برد.»

,

سکینه اسدی، مادر شهید:

, سکینه اسدی، مادر شهید:,

«زمانی که می خواست به جبهه برود، به من گفت: مادر از من راضی باش، بعد که من مریض شده بودم، با وجودی که فرمانده بود و کار داشت، از من خبر می گرفت.»

,

مجتبی انتظاری، همرزم شهید:

, مجتبی انتظاری، همرزم شهید:,

«در عملیاتی که ایشان به شهادت رسید، باید از آب عبور می کردیم. او کفش هایش را از پا در نیاورد. وقتی که به شهادت رسید، کفش هایش را که از پا در آوردند پوست پایش به کفش چسبیده بود.»

,

روحش شاد و یادش گرامی باد...

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه