از «باغ‌شهر» تبریز تا «بتن‌شهر» امروز!

از «باغ‌شهر» تبریز تا «بتن‌شهر» امروز!
آلودگی هوای تبریز بهائیست که برای کلانشهر خوانده شدنش می‌دهیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از تبریز بیدار , زمانی نه چندان دور، حوالی نوجوانی من، درست وقتی که تازه 15 سال را تمام کرده بودم، موقعیتی فراهم شد تا خانواده از تبریز رخت بر داشته و در پایتخت رحل اقامت برافکند. تقریباً همه چیز فراهم بود.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, تبریز بیدار,

حتی جا و مکان برای زندگی در تهران نیز مشخص شده بود که قضای الهی حکمی دیگر داد و خانواده همچنان ساکن تبریز ماندند. در آن زمان‌ها ورد زبان مادرم بود که: «خوب شد تهران نرفتیم. با آن دود و دم مگر می‌شود در چنین جایی زندگی کرد؟» و شکرگویان از این قضای الهی اظهار رضایت می‌کرد از زیستن در شهری که آلوده نبود و نفس انسان در آن به شماره نمی‌افتاد. پدر نیز استدلال مادر را با سکوتی معنادار تایید می‌کرد و من و خواهر، بردارهایم باور می‌کردیم که چنین است. و دقیقاً نیز چنین بود.

,

روز گار سپری شد و پدر و مادر من پای در سن پیری گذاشته‌اند و اکنون در آغازین سال‌های دهه‌ی 90 نفس تبریز به شماره افتاده. هر روز زنگ می‌زنم تا مطمئن شوم پدرم از خانه بیرون نرفته و توصیه و تاکید می‌کنم که به هیچ عنوان این روزها در کوچه و خیابان آفتابی نشود. این هوا برای آدم سالم منشا هزاران درد و بیماریست چه رسد به پدر من که قلبش مدتی است بنای ناسازگاری گذاشته.

,

 

,

از هر کسی سوال بکنید از «باغ‌شهر» تبریز سخن خواهد گفت. این «باغ‌شهر»، آرمان‌شهری است که در گذشته‌های دور و نزدیک تبریز قابل دسترسی بود. تبریز شهری بزرگ بود ولی به راحتی می‌توانست میوه‌ی خود را هم تامین کند. اطراف و حتا داخل تبریز پر بود از باغات آباد و سرسبزی که نفس تازه‌ی خود را در ریه‌های این شهر می‌دمیدند و طراواتش را صد چندان می‌کردند. زندگی در چنین شهری خرسندی‌ها و خشنودی‌های خود را داشت.

,

تبریز از هویت زیستی و گیاهی برخوردار بود. مثل حالا نبود که بخواهند با کاشتن کاج‌های مصنوعی و کوتوله برایش فضای سبز درست کنند. تبریز شهر توت و چنار و درختان تبریزی بود، شهر بیدها.

,

من با سی و اندی سال سن این شهر را دیده‌ام. و این یعنی این شهر در همین سال‌ها چنین از آبادی و درخت و باغ تهی شده و «باغ‌شهر» بودنش به «بتن‌شهر» مبدل گشته. سودای تبدیل شدن به «کلانشهر»، جانماندن از قطار توسعه‌ی دوران سازندگی و درآمدزایی بی‌حد و حصر ساخت و ساز راه را برای تغییر تبریز باز کرد.

,

سیاست‌های همچنان غلط اجتماعی و رفاهی دولت‌ها در طی بیش از چهل سال اخیر، پای مهاجرین بسیاری را به تبریز باز کرد. این مهاجرین که بر حاشیه‌ها مسلط شدند، درختان باغات اطراف تبریز نیز با حضورشان سرنگون شدند. محرومیت‌زدایی از روستاها منجر به انتقال محرومیت به حاشیه‌ی تبریز شد. این حاشیه‌نشینی رشد کرد و رشد کرد و رشد کرد تا در سایه‌ی بی‌برنامه‌گی مسئولین به یک‌باره نزدیک به 40 درصد مساحت تبریز را حاشیه‌نشینان تشکیل دهند. 40 درصدی که بر روی آبادی تبریز محلات فقیرنشین و نابرخوردار این شهر را بنا کردند.

,

 

,

در طی این سال‌ها هیچ کس از خودش نپرسید چطور ممکن است با این وسعت رشد شهری، بتوان این شهر را مدیریت کرد.

,

در میان این مهاجرت‌ها?، شهرک‌ها نیز در حال احداث بودند. در ظرف نزدیک به بیست و پنج سال اخیر چندین شهر بزرگ در اطراف تبریز احداث شد. ادارات در حال خانه دار کردن کارمندان خود بودند و برای این کار نیاز به زمین داشتند. تعاونی‌های مسکن هر جا زمینی آماده دیدند، بر سرش خراب شدند و کمیسیون ماده 5 دست‌اندکار تغییر کاربری زمین‌های اطراف تبریز که از حاشیه‌نشینی مصون مانده بودند، گردید. شهرک‌های باغمیشه، یاغچیان، زعفرانیه، میرداماد، کوی پرواز، گلشهر، رجایی شهر، ویلاشهر، جماران، ولی امر، مرزداران، اندیشه، و اخیراً خاوران و خیلی جاهای دیگر.

,

تبریز از زور مردمی که در آن چپانده‌ایم متورم شده است. جای باغات و درختان را بتن و سیمان و ساختمان گرفته. «بتن‌شهر» تبریز با سودای «کلانشهر» شدن محقق شد تا مسئولین شهری ما با افتخار عنوان «کلانشهر» را پیش از نام تبریز بیاورند و بدان مباهات کنند.

,

فرایند نابودی فضای سبز تبریز به همین دو مورد منتهی نمی‌شود ولی مطمئناً اساسی‌ترین و اصلی‌ترین دلایل آن همین‌هاست. افزایش جمعیت به دنبال خود افزایش تعداد اتومبیل‌ها، بالا رفتن میزان مصارف خانگی و تجاری، و حتی صنعتی می‌شود.

,

 

,

از این موارد که بگذریم آن چه می‌ماند خلائیست که سال‌هاست تبریز از آن رنجور است. این خلاء نبود مدیریتی جامع و قابل اتکاست. از چندین سال قبل زنگ هشدار برای هوای تبریز به صدا درآمده. در مراحل نخستین مطمئناً می‌شد با تدبیر و درایت چاره‌ای راحت‌تر و موثرتر برای این معضل پیدا کرد ولی مرور زمان و بی‌توجهی مسئولان دامنگیر تبریز شد تا در این روزها شاهد وارونگی هوا و سیاه‌اندود شدن هوای تبریز باشیم.

,

همه می‌دانستند با این روند، تبریز به سرنوشتی چون تهران مبتلا خواهد شد. همه این سرنوشت را در آلودگی تهران می‌دیدند و مطمئناً می‌توانستند جلوی آن را بگیرند ولی تنها به نظاره‌گری ساده بودن بسنده کردند و کاری سامان ندادند.

,

در هیچ یک از برنامه ریزی‌های شهری و اجرایی تبریز برای جلوگیری از وقوع چنین اتفاقی تلاش نشد. برنامه‌ها نوشته شد ولی همه‌ی آن‌ها بر محور توسعه‌ی نامتوازن چرخید. بر محوری که محیط زیست و هوای تبریز را تهدید می‌کرد. برای کاستن از آلایندگی کارخانه‌ها و اتومبیل‌ها هیچ کاری صورت ندادیم، در ساخت و سازها مراقب فضای سبز تبریز و باغات گرانقیمت آن نبودیم، نتوانستیم به شکلی برنامه ریزی کنیم که هویت زیستی و گیاهی تبریز از غارت برج‌سازان و شهرک‌سازان مصون بماند هیچ گاهی ادارات و نهادهای دولتی و عمومی به بهانه‌های توسعه‌ای تبریز را از این هویت تهی کردند.

,

هماکنون یک برنامه ی جامع که سهل است حتی یک برنامه‌ی مقطعی برای کنترل هوای تبریز وجود ندارد. متولیان امر دست روی دست می‌گذارند و منتظر می‌مانند تا بحرانی رخ دهد. پس از بروز بحران، بیانیه صادر می‌کنند و مدارس را تعطیل می‌نمایند بدان امید که به زودی بارانی و برفی بزند و ابری بیاید و بادی بوزد تا مقداری از غلظت آلاینده‌ها کاسته شود.

,

 

,

پس از اتفاقات روزهای اخیر تبریز و برافراشته شدن چتر مه‌دود بر سر این شهر، لازم است مسئولین شهری و اجرایی درهم بیایند و برای این معضل چاره‌ای بیاندیشند. هوای تبریز مرز هشدار را رد کرده و سرحدات خطر را پیموده است. افزایش مبتلایان به عوارض قلبی در چند روزه‌ی سیاهی هوای تبریز، نشانه‌ایست از به خطر افتادن جان شهروندان تبریزی.

,

تدوین راهکارهای عملی برای مواجهه با این امر بسیار ضروری است. شهر تبریز در آستانه‌ی عبور از همه‌ی مرزهای آلودگی قرار دارد. بازگرداندن این شهربه وضعیت مطلوب از همین نقطه نیز امکان‌پذیر است. پس از گذشتن از این مرز دیگر نمی‌توان چاره‌ای اندیشید و به مانند تهران‌نشینان که به دنبال انتقال پایتخت از تهرانند ما نیز بایستی به دنبال انتقال کلانشهر از تبریز باشیم. کلانشهری که لااقل مسئولان شهری ما بدان بسیار مباهات می‌کنند و از شنیدن این عنوان قند در دل‌شان آب می‌شود.

,

پدر سخت بدحوصله شده از این خانه‌نشینی اجباری و من هنوز این پرسش را از او نکرده‌ام که یادش می‌آید در مقابل محروم ماندن از اقامت در تهران، هوای پاک و تمیز تبریز را مثال می‌آورده‌اند و بدان می‌بالیده‌اند؟

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه