مروری بر زندگی شهید سیاوش ملکوتیان
معلمی که در جبهه ها مشق عشق کرد
شهید سیاوش ملکوتیان معلم نهضتی بود که ضرورتهای موجود همراه با فطرت تکامل جو، وی را برای خدمت بیشتر به عضویت سپاه پاسداران در آورد تا به صفوف رزمندگان در جبهه ها بپیوندد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از مطلع الفجر، سخن گفتن از شهید سیاوش خداکرمیان، این مرد عمل و نه مرد سخن، این نمونه واقعی جهاد و شهادت و عارف شبهای دشت تاجیک، این فرما نده ی دلسوز و مهربان و دشمن سرسخت کافران، این شاگرد مکتب حسین (ع) وسرباز فداکارامام خمینی(ره)، بسیار سخت و دشواراست.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, مطلع الفجر,سردار شهید سیاوش خداکرمیان در اول مهر ۱۳۴۳ در یک خانواده ای مذهبی و کم درآمد به دنیا آمد، خانواده ی سیاوش از نظر مالی وضعیت مناسبی نداشتند و پدر ومادرش برای تأمین مایحتاج زندگی تلاش مضاعفی انجام می دادند.
,مادرش علاوه بر انجام امورروزمره زندگی وگرم نگه داشتن کانون خانواده به کارگلیم بافی وخیاطی با چرخ دستی به سرپرست خانواده کمک می کرد.
,تقارن تحصیل سیاوش در مقطع دبیرستان با آغاز جنگ تحمیلی
,تولد سیاوش، سرآغاز زندگی نوینی بود و جان تازه ای به پدر ومادرش بخشید، سیاوش دوران طفولیت را پشت سر نهاد تا شش بهار از عمرش گذشت و پس از رسیدن به سن قانونی، پدرش او را جهت کسب علم ودانش روانه مدرسه کرد.
,شروع مقطع راهنمایی سیاوش مصادف با زمزمه ی آزادی خواهی و استقلال طلبی مردم برای رهایی از ظلم وبیداد رژیم آمریکایی پهلوی بود، علی رغم اینکه سنی از وی نگذشته بود اما با طینت پاک الهی و احساس مسئولیت در قبال مکتب انقلاب اسلامی به صفوف منسجم امت مسلمان وانقلابی ایران پیوست تا در پیروزی شکوهمند حکومت جمهوری اسلامی سهیم باشد.
,سیاوش مقطع ابتدایی را در زادگاهش پشت سر نهاد، علاقه شدید وی به اسلام به رهبری امام خمینی (ره) باعث شد تا در هر جا آوای ملکوتی قرآن طنین افکن می شد سراسیمه به آن سو بشتابد تا بلکه کویر روحش را از معرفت زلال اسلام ناب محمدی (ص) سیراب کند.
,اشتغال به تحصیل سیاوش در دوم دبیرستان، مقارن با شروع جنگ تحمیلی وتجاوز همه جانبه رژیم بعث عراق وآغاز آوارگی مردم گیلان غرب بود، احساس مسئولیتی که در او وجود داشت او را از مدرسه رها کرد، تا بنا به نیاز درعرصه ی نهضت سوادآموزی ورود پیدا کند و از این طریق سفیر فرهنگ اصیل اسلام و انقلاب اسلامی دردل حقیقت جوی مردم روستاهای محروم حیدریه باشد و شب و روزش را وقف خدمت به مردم آن دیار کرد و به ندرت در میان خانواده اش حضور یافت.
,معلم نهضتی که تکلیف حضور در جبهه های حق علیه باطل را بر علم آموزش ترجیح داد
,سیاوش حدود ۶ماه در نهضت سواد آموزی به این نحو خدمت کرد، اما ضرورتهای موجود همراه با فطرت تکامل جو، وی را برای خدمت بیشتر به عضویت سپاه پاسداران در آورد تا به صفوف رزمندگان در جبهه ها بپیوندد، وی در جبهه مشغول دفاع از کشورش بود که پدر بزرگوارش در۱۹ مرداد ۱۳۶۲ براثر بمباران هواپیماهای اهدایی سردمداران سلطه در گیلان غرب به شهادت رسید.
,از آنجا که سیاوش فرزند ارشد خانواده بود و چهار برادر دیگرش خرد و ریز بوده و استطاعت انجام اداره ی خانواده را نداشتند وسرپرستی خانواده برایش ضرورتی انکار ناپذیر بود اما حضور در جبهه برای دفاع در اولویت اول امور قرار داد وشهادت پدر کمترین خللی در اراده پولادین و عزم مصمم او وارد نیاورد.
,بعد از این گاه و بیگاه به اندازه ملاقاتی در میان خانواده پیدایش می شد و در عشق به شهادت، عطشان تر و پر سوزتر بود، چرا که راه تکامل حد ومرز ندارد و منتهای هدف را لقاء الله می دانست وبرای رسیدن به این آرمان ارزشی بی تاب وآرام و قرارنداشت.
,با تمام وجود، این را درک و با ذره ذره وجودش احساس کرده بود، نگاهش به خداوند یک نگاه بلند وبزرگ بود وهمین نگاه بلند او به خداوند باعث شده بود تا به عالم وجهان یک نگاه وسیع و بلند وبزرگ داشته باشد و زیباییهای دنیوی در بینش او حقیر وناچیز جلوه کند.
,برخورد با عمل منکری که باید برای دیگران عبرت آموز شود
,سیاوش، ذره ای حب پست ومقام ومنصب در او دیده نمی شد، این جوان رشید، رحم ومروت ومردانگی زیادی را ازخداوند کسب کرده بود همیشه با طهارت و وضو بود وبه اقامه نماز اول وقت وانجام فریضه امر به معروف ونهی از منکر توجه داشت.
,یکی از دوستان شهید گفته است: در یکی از روزها من وسیاوش در شهر گیلان غرب در حال راه رفتن بودیم، یکی از جوانهای شهر را دیدیم که عمل منکری را انجام داد ،سیاوش تاب نیاورد وبه طرف جوان به را افتاد ومن هم پشت سر او به راه افتادم به آن جوان رسیدیم واو هم در کنار دوستان دیگرش قرار داشت وامکان بروز درگیری فیزیکی هم وجود داشت ولی سیاوش به صورت منطقی وبا شجاعت و قاطعیت وصدای رسا به وظیفه اش عمل کرد وآن جوان هم از عمل خود پشیمان شد
,پس از اینکه از آن صحنه دور شدیم به سیاوش گفتم بهتر بود او را کنار می کشیدی واو را سرزنش می کردی چون دیدی که چگونه پیش دوستاش کوچک شد ! ؟
,سیاوش گفت:«چون او عمل منکری رادرظاهر انجام داد ودیگران هم او را دیدند ،لذا لازم بود که در آن صحنه به او تذکر دهم تا هم خودش وهم دیگران بدانند که باید حدود الهی را رعایت کنند وما هم وظیفه داریم تا در هرجا ومکانی به وظیفه دینیمان عمل کنیم)
,وی علاوه بر آنکه یک انسان مؤمن ،متدین ،با دیانت ،صبور،متواضع وافتاده ،خالص ،خوش نام ،شجاع وبا غیرت و… بود،یک آدم مدیر وپی گیرو قاطع هم بود وشاخصه های یک فرمانده ی موفق بر قامت مردانه ی او دوخته شده بود
,توانایی های مدیریتی و خلوص نیتی که مسئولان را بر ان داشت سیاوش فرمانده گردان باشد
,همین خصوصیات باعث شد تا فرماندهان وقت سپاه اورا برای تصدی مسئولیت فرمانده ی گردان شهید بهشتی از تیپ ۵۹ مسلم بن عقیل (ع) درجبهه تاجیک گیلان غرب که از خطرناک ترین جبهه ی منطقه بود وفاصله ی کمی با دشمن داشت، انتخاب کنند.
,سیاوش هم این مسئولیت خطیر را زمینه ای برای خدمت بیشتر می دانست وبه همین منظور آن را پذیرفت تا نقش آفرینی بیشتری نماید واز قابلیتهایش به نحو احسن استفاده کند و موقعی که گاه گاهی مورد استفهام کسانی که از موقعیت او مطلع نبودند قرار می گرفت تا نوع مسئولیتش را بازگو کند با تبسمی که همیشه بر لبانش نقش بسته بود سرش را پایین می انداخت و می گفت اگر خدا قبول بفرماید یک رزمنده ساده و یک سرباز کوچک امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران هستم.
,سیاوش در مدت کوتاه مسئولیتش شبانه روز تلاش می کرد تا به جبهه ی تازه تأسیس وپر خطر تاجیک سروسامانی دهد تارزمندگان آن گردان با آسودگی خاطر بهتری به دفاع بپردازند وکمترین دغدغه ای در اذهان آنها نباشد.
,وی توانست با مدیریت و جسارت بی مثالش فشارها وکمبودهای را از جبهه کم کند، او یک عنصر پر توان،پرکار واستثنایی ومنشأ آثاروبرکات ماندگار ومستمری بود وبه جرأت می گویم مدتی که سیاوش فرمانده ی آن منطقه پرخطر بود.
,نشاط، شادابی، تحرک وپویایی کم نظیری دربین رزمندگان حاکم گردید وبا روحیه ی شادی که داشت روحی نشاط وامید ر ابر جان نیروهای تحت امرش تزریق می کرد وبا صمیمیت، دلسوزی ومهربانی در دل زیر دستانش مدیریت می کرد و در جمع صمیمی بچه ها وسنگرهای خالی از ریا وتزویر حضور می یافت و به درد دل زیر دستانش گوش می داد وبه مشکلات آنها رسیدگی می کرد.
,روحیه عاطفی و صمیمی در مراودات، توام با مدیریت قاطع در عمل
,این شهید والا مقام قدرت عجیبی درمدیریت داشت، آن هم یک مدیریت سالم در اداره کارها و نیروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفی و نیز اصول مدیریت احترام می گذاشت و عمل می کرد، درعین حال هنگام فرماندهی قاطع بود او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه میکرد و نظارت و پیگیری خوبی نیز داشت.
,سیاوش عاشق شهادت بود وشب وروز تلاش می کرد تا به این فیض عظیم نائل آید. او انسان عابد وزاهدی بود، او به خاطر عشق به اسلام عزیز وامام حسین(ع)و امام زمانش امام خمینی (ره) فداکاری کرد، او فردی ولایت پذیربود وبه خاطر عشقی که به خدای خود داشت با بی اعتنایی به دنیا می نگریست و ابعاد دیگری را یافته بود.
,زیبا تر از عشق چیزی ندیده بود و بالا تر از عشق چیزی نخواست، عشق بود که روح اورا به تموج وا داشت وقلبش را به جوشش آورد، استعدادهای نهفته اش را و جوهر مردانه اش را ظاهر کرد و او را از خود خواهی وخود بینی رهانید، دنیای دیگری حس کرد در عالم وجود محو شد ودنیا در نظرش ناچیز وبسیار کوچک بود و به عالم دیگر می نگرست، همۀ اینها از تجلیات عشق بود.
,و اینگونه شهید ساوش ملکوتی شد …
,سرانجام این مرد بزرگ دراول بهمن ۱۳۶۳ پس از بازگشت از یک عملیات شناسایی از جبهه ی دشمن بر اثر برخورد با مین به سوی عشق ومعبودش پروازکرد و در صف افلاکیان در لقای یار قرار گرفت و به آرامشی ماندگار و جاودانه به آرزوی دیرینه اش رسید ودر عند ربهم جای گرفت و داغی بردل ملت شهید پرورگیلانغرب گذاشت.
,امروز تنها چند سطری از خاطرات و رشادتهای او برای ما باقی مانده است تا با الهام گرفتن از اندیشه ی پاک وزلال او که به مانند یک چراغ فروزان در تاریکی است به آن بنگریم تا مسیرمان را گم نکنیم ودر این جهت حرکت رو به جلو داشته باشیم او که برگ زرینی از سند افتخارات خود در دفاع مقدس داشت،
,, ,
,
, افراددرتصویر از راست۱-سردارشهید سیاوش خداکرمیان۲-قدرت اله حسنی(تصمیم من وشهید سیاوش این بود که یک عکس یادگاری برای پس از شهادت با هم بگیریم لذا به عکاسی در گیلانغرب رفتیم واین عکس را گرفتیم)
, ,
,
, افراد در عکس از راست۱- سردارشهید سیاوش خداکرمیان۲-قدرت اله حسنی۳-مجتبی فرهمندی
]
ارسال دیدگاه