آشنایی با شاعر دو زبانه بهاری

آشنایی با شاعر دو زبانه بهاری
غلامرضا بهاری از هنرمندانیست که موقعیت هنری خود را وابسته به نبوغ و استعداد ذاتی خویش دارد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بهارانه؛ شهر بهار، مهد هنرمندان و شاعران است و به عنوان شهری هنر پرور نام گرفته است. یکی از شاعران قدیمی و پیشکسوت بهاری غلامرضا بهاری است. وی متولد سال 1323 است و سرودن را از زمان قبل از انقلاب شروع کرده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بهارانه,

غلامرضا بهاری از هنرمندانیست که موقعیت هنری خود را وابسته به نبوغ و استعداد ذاتی خویش دارد. او، به قول خود، شعر را با سرودن مرثیه هایی در رثای سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) آغاز کرد و از همان ایام در بین مردم به عنوان شاعری توانا شناخته شد.

,

بخش اول فعالیت‌های ادبی وی همراه با سختی هایی درعرصه معیشتی بود که هیچ گاه از رنج روزگار آسودگی نیافت و چرخ ایام بر محورخواسته هایش نگردید اما همین کش و قوس‌ها و اوج و فرود ها وجود وی را پخته ترکرد و دراستحکام بنیه شاعرانگی وی موثربود ، پخته شدن در کوران داغ حوادث روزگار از وی چهره ای تقریباً استثنایی در شعر ساخت که درونمایه شعر های فارسی وی عمدتاً ناظر به همان شدائد و سختی‌هاست که انصافاً در اکثر آن ها موفق بوده است .

,

بخش دوم یا دوران دوم فعالیت هنری وی در حوزه ای دیگر با زبانی دیگر است و این قسمت بندی بیشتر به جهت وجود این دو فضای کاملاً متفاوت عنوان شده است ، ترکی زبان اصلی و مادری منطقه است، با توجه به اینکه اخلاف شاعر همچون رضا بهاری ، زکی بهاری ، غلامحسین فضائلی و دیگران در این زبان به شعر گویی پرداخته اند و نیزانتظارات مردم ترک زبان منطقه از وی زمینه را برای حضور جدی و دیگر باروری مهیا کرد شعر های ترکی غلامرضا بهاری به مراتب محکم تر و پخته تر از اشعارفارسی وی است ، تسلط قابل قبول و گسترده بر واژگان اصیل ترکی ، عدم وجود محدودیت های دست و پا گیر زبان فارسی (درعرصه وزن شعر) دست دردست هم داد تا آثار درخشانی ازوی خلق گردد .

,

حسرت بر قرون ماضی و تمدن سازی و فرهنگ آوری اقوام ترک زبان درجای جای شعرش به چشم می خورد . طنزهای عمیق و هجوهای محترمانه و رندانه ای که در جهت بیدارسازی مخاطب به کار می گیرد و دراکثرشعرهایش حتی یک کلمه فارسی هم پیدا نمی شود و این همان تسلط مقتدرانه ی وی بر واژگان اصیل ترکی است جهانبینی ناسیونالیستی و سنت گرایی از شاخصه های بارز شعر اوست .

,

ماحصل 50 سال فعالیت ادبی وی 4 دفتر شعر است که کتاب "بر فراز خلسه" در سال جاری از وی منتشر شد که طی مراسمی از کتاب وی رونمایی شده و به نقد گذاشته شد.

,

 

,

 

,

با عبرت از شکست دل هرزه پوی خویش

,

بستم در زمان و خلائق به روی خویش

,

تا خالی سکوت خود از گریه پر کنم

,

اشکی شدم به دیده ی دیدار جوی خویش

,

چون خلق با طراوت طبعم نساختند

,

خود ساختم به بخت خود و خلق و خوی خویش

,

داغی به عمق حسرت عاشق زبی کسی

,

پرورده ام در آیینه هفت توی خویش

,

گم می شوم چو در تب رویای خاطرات

,

در خاطر شکسته کنم جستجوی خویش

,

فریاد را به آه زبس راه بسته ام

,

خود گشته ام تداعی بغض گلوی خویش

,

عمری به فکر معجزه یا نوشداروئی

,

بر دوش می کشم جسد آرزوی خویش

,

پژواک ناله ات نکند صخره را اثر

,

فریاد را دوباره صدا کن به سوی خویش

,

****

,

مرا چنان که عیانم بیا و باور کن

,

شعور شعر زمانم بیا و باور کن

,

هَزار نغمه گرم لیک در پریشانی

,

بهار را نگرانم بیا و باور کن

,

بهار بعد من از من ترانه خواهد خواند

,

در آبشار بیانم بیا و باور کن

,

هزار آیینه سوسن به شهر خواهم کاشت

,

اگر چه سبز نمانم بیا و باور کن

,

شمیم صبح بهارم ولی در این جنگل

,

چو روح سرد خزانم بیا و باور کن

,

به آشنا چو یکی شعر گنگ مهجورم

,

به غیر ورد زبانم بیا و باور کن

,

به باغ باور صاحبدلان بسرشاری

,

چو آب چشمه روانم بیا و باور کن

,

به زخم شانه من رد پای دونان است

,

خمیده قامت از آنم بیا و باور کن

,

اگر به اوج فلک می رسد زمن پژواک

,

طنین آه کسانم بیا و باور کن

,

****

,

سال ، سال یک هزار و سیصد و ... که روزگار...

,

سال ، سال سفره های خالی پر انتظار

,

فصل ، فصل باد و رعد و چکه خانه سرد سرد

,

و مرد ، مثل اغلب همیشه ها ... نبود کار

,

عصر ، می رود سوی خانه باز عاصی از

,

زندگی و هرچه رنگ زندگی است شرمسار

,

در محیط نمره ی معاششان همیشه صفر

,

کودکی به نمره های بیست ، بالغ از هزار

,

آرزوی کوچکش در آرزوی هدیه مرد

,

قلب کوچکش به آرزوی کوچکی هزار

,

تکه شد دوقطعه اشک بی صدا به پشت دست

,

پاک کرد از دو چشم و گونه ها در اضطرار

,

دیگر آرزوی هیچ چیز از خدا نکرد

,

هرچه داشت ، رنگ آرزو به دشت خویش زد به دار

,

بعد ها که عاشق کسی شد و ... نشد ، شکست

,

عشق بالغش درون سینه کرد ، انتهار

,

خیره بر دو دست پینه بسته ماند و پیر شد

,

شاعری به جرم قتل آرزوی بیشمار

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه