با نزدیک شدن به زمان انتخابات؛
تحلیلی بر تحولات مجلس
رفته رفته هرچه بیشتر به زمان انتخابات نزدیکتر می شویم فعالیت احزاب گسترده تر شده و در مقابل پرسشهای انتخاب کنندگان و توجه آنها به صحبتهای جریانات بیشترمی شود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از رهیاب نیوز، رفته رفته هرچه بیشتر به زمان انتخابات نزدیکتر می شویم فعالیت احزاب گسترده تر شده و در مقابل پرسشهای انتخاب کنندگان و توجه آنها به صحبتهای جریانات بیشترمی شود. نگارنده بر طبق تکلیفی که بر گرده ی خود احساس می کند مساعی خویش را در جهت تبیین وضعیت به عمل می آورد و محور صحبتهای خود را به دو جریان فعال در عرصه ی سیاست تقسیم میکند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رهیاب نیوز,
در بررسی انتخابات های انجام شده در طی چهار دهه ی گذشته هر جریانی با هر گفتمانی که آمده ، همان جریان و گفتمان دلیلی شده است برای اینکه جامعه آماده ی پذیرش جریان و گفتمان بعدی شود. جریان قبلی از مدیریت کلان کشور خارج شده و تنها توانسته ماهیت سیاسی خود را حفظ کند. این روند یک روند طبیعی در بلوغ سیاسی ملت و سیر تکاملی جامعه سیاسی و عموم جامعه ایرانی محسوب می شود. و مصداق ان شامل جریانات گذشته از قبیل کارگزاران ، اصلاح طلبان و اصولگرایان که در حال حاضر به آرامی در حال ترک عرصه سیاست هستند ، می شود.
اصولگرایان ابتدا دولت را از دست دادند آن هم به حزبی که مدعی تفاوت خود با جریانات گذشته بود و در حال حاضر نیز در کشاکش مجلس هستند. جابجایی که در دولت رخ داد علی رغم اشتباهات درون تشکیلاتی اصولگرایان ،گواه بر این است که جامعه ی ایران آشکارا اعلام کرده میخواهد مسیر رشد و تکامل را طی کند و این احزاب هستند که باید خود را با خواست و تقاضای مردم در هر بازه ی زمانی مختلف وفق دهند و بجای بحثهایی که جای آن فقط در دانشگاه هست ، نیازهای مردم رو براساس همان زمان شناسایی کنند. چراکه دغدغه اکثریت جامعه فلسفه نیست بلکه معیشت است و چگونگی متمایل شدن مردم به سوی محور اصلی گفتمان هر جریان به هنر آنها در این انتقال بر میگردد و آن هم در زمانهایی غیر از زمان انتخابات باید صورت گیرد.
تنها تفاوت انتخابات مجلس اینده در این است که یکی از جریاناتی که دچار این قاعده شده بود و قدرت را از دست داده بود الان مجددا به صحنه برگشته و رقیبی جدی محسوب می شود و همچنین مخلوق جدیدی به اسم اعتدال که اگر بخوبی مدیریت می شد یا بشود مطمئنا می توانست یا می تواند زنده بماند و کمک زیادی به این رشد و تکامل کند. اما اصلاحات فعلی با اصلاحات مجلس ششم نسبتا تفاوتهایی با یکدیگر دارند، چون رفتار اصلاحات فعلی اصلاح شده آن زمان است به این معنا که شما با دو نوع اصلاح طلب رادیکال و معتدل روبرو هستید که معتدل آن خود را مجاب به تکرار نکردن رفتار مجلس ششم می داند. این امر دلالت برکسب تجربه از مسیر رفته شده دارد. اصولگرایی که بخواهد زنده بماند تنها راه پیش روی آن همچون اصلاحات زایشی جدید در ساختار خود است وگرنه چه در این مجلس و چه در انتخاباتهای اینده خود بخود رفتار مردم با آنها مشابه کارگزاران خواهد شد. (شاید بعضی ها تفاوتی در رفتار و عملکرد آنها با هم قایل باشند که در این صورت باید این نکته رو متذکر شدکه افکار عمومی هر ملتی در اکثر وقتها بر پایه ی نشریات زرد و حاشیه سازی های انجام شده توسط جریانات رقیب و شایعات و جنجال های رقبا علی یکدیگر بسته میشود.) نهایتا اصولگرایان مثل کارگزاران ماهیت سیاسی خود راحفظ کرده و نسبت به وقایع و تحولات صحبت می کنند و یا در اوج هنرنمایی ، خود را در راستای جریانات سیاسی دیگر تعریف می کنند. البته این مورد همانطور که گفته شد غیر طبیعی و نامعقول نیست بلکه این روندی است که در تمام جوامعی که بخواهند به رشد سیاسی و فکری در سطح نخبگانی و مردمی برسند باید انجام گیرد وگرنه دچار یکنواختی شده ودر نهایت امر با واکنش انقلابی مردم ان جامعه برای تغییر وضع موجود مواجه می شوند که این امر آینده ی نظام سیاسی را با خطر جدی روبرو می کند ، فارغ از اینکه آن ساختار دینی باشد یا غیر دینی.
در ایران اسلامی بحمد الله این روند بخوبی طی شده اما انقلاب اسلامی ضخم های دلخراشی را برداشته و خود را قربانی این رشد سیاسی جامعه کرده است.
همانطور که گفته شد تنها تاکتیکی که جریانات می توانند برای بقا و بازگشت به قدرت خود طی کنند اصلاح و تغییر در درون ساختار خود است و خود را با خواستها و تقاضاهای نسل جدید وفق دهند اما این به معنای کنار گذاشتن اصولی که به آن پایبند هستند نیست.
اصلاحات:
اصلاح طلبان که در 37 سال گذشته همیشه سعی بر تبیین گفتمان خود در بین لایه های اجتماعی داشته اند برای مدت هشت سال بخاطر اشتباه تاریخی که در انتخابات سال 84 مرتکب شدند؛ از قبیل به وحدت نرسیدن و هماهنگ نشدن اعضای سرشناس آن، دادن بهای زیاد به قسمت رادیکال خود ، بخصوص بعد از سال 88 ، خودشان دلیلی شدند برای اینکه از طرف مردم حذف شوند ولی در حال حاضر برای بازگشت رسمی و علنی به صحنه ی مدیریت کشور به تکاپو افتاده اند.
انها با آسیب شناسی رفتارهای گذشته جریان خود، متوجه شدند با صحبت و جلسه نمی توان شخصیتهای رادیکال و معتدل را هماهنگ کرد و همینطور با رفتار گذشته خود نه می توانند اعتماد مردم را بدست آورند و نه اعتماد نظام را. اما در حال حاضر اذعان به تغییر در رفتار خود کرده اند که صحت و سقم این حرف را می توان زمانی مطمئن شد که آنها به کرسی مجلس برسند وگرنه تا اینجای کار تنها می توان به تجربه و شناخت از شخصیتهای این جریان بسنده کرد و گفت همچون گذشته اهداف دیگری جز حذف بعد انقلابی نظام را ندارند. اما برای خروج از بحران درونی مجاب به ایجاد سازکاری شدند که بتوانند این ناهماهنگی را از بین برده و روحیه ی تشکیلاتی را به بزرگان خود تزریق کنند و در جهت هماهنگی و بهره گیری از شرایط موجود کشور و خستگی منطقی مردم از مواجهه با طرز فکر گذشته ی حاکم بر دولت و مجلس ، اقبال عمومی را بدست بیاورند.
اصولگرایان:
اصولگرایان با گذشت 8 سال و تکیه بر کرسی ریاست دولت و مجلس در انتخابات سال92 با فراز و نشیب هایی همراه بودند که مشابه همان مشکلات اصلاح طلبان در سال 84 است از قبیل بوجود آمدن شخصیتهای بارز ، عدم هماهنگ شدن آنها و خود برتر بینی هر یک از آنها نسبت به دیگری که نمونه ی آن را در انتخابات92 دیدیم وهمینطور نبود سازکار مناسب برای هماهنگ کردن احزاب و افراد. نگارنده بر این عقیده است که تا در میدان عمل چیزی نبیند باوری بر صحبتهای بزرگان هر دو جریان منوی بر هماهنگی بین انها را نمی توان پذیرفت. به همین دلیل اصولگرایان به نسبت اصلاح طلبان شرایط خوبی که از آن صحبت می کنند را ندارند. بخصوص شکاف بوجود آمده بین بدنه ی اصولگرایان و طیف آقای لاریجانی بعد از تصویب برجام در مجلس، زمان را به نفع اصلاح طلبان پیش می برد.
به عقیده نگارنده تصمیم آقای لاریجانی بر ائتلاف با دولت بر حسب نیاز شناسی صحیح ایشان بوده بدین معنا که دولت فعلی فارغ از بدی ها و خوبی های خود در حال حاضر دارای ظرفیتی است که اگر اصولگرایان همچون آقای لاریجانی هوشیار باشند می توانند بابهره گیری از این ظرفیت از سوق داده شدن این حزب به سوی اصلاح طلبان جلوگیری کنند. نمونه بارز آن در اعلام رسمی آقای دهقان مبنی بر ائتلاف این حزب با معتدلین هر دو جریان و تقسیم کرسی 30 نفره تهران به سه دسته اصلاح طلبان و اصولگرایان و اعتدالگرایان است. که اصولگرایان می توانند با پر کردن یک سوم ظرفیتی که این حزب دارد در تهران و دیگر شهرستانها عرضه میکند اولا، مازاد بر تعداد خود وارد مجلس کنند. دوما، با ورود به این ائتلاف میتوانند وارد لایه های پنهان و آشکار آن شوند و با مدیریت آنها به نفع بازی اصولگرایان مثمر ثمر واقع شوند. سوما، از نفوذ اصلاح طلبان بین آنها جلوگیری کنند. چهارما، از دادن فضای لازم به جریان مقابل خود برای متقاعد کردن افراد این حزب و همینطور بدنه اجتماعی آن( که تا الان توانسته برای خود بدست بیاورد )برای جبهه گیری انها علیه منتقدین اصولگرای دولت و اصلاح طلبان بکاهند. پنجما، باعث هرج و مرج و انشقاق در بین خود اصلاح طلبان می شود چرا که علی رغم اعلام رسمی آقای موسوی لاری که به هیچ عنوان با آقای لاریجانی ائتلاف نمیکنیم ، عده ای در بین آنها یافت شدند که برای نشان دادن حسن نیت خود نسبت به آرمانهای انقلاب و از بین بردن نگاه منفی مردم و نظام به فکر عبور از افراطی های برانداز درون اصلاحات شدند.
باید دانست جریان اصلاح طلبی علی رقم صحبتهای برخی سیاسیون مبنی بر مردن، راکد شدن یا از میدان خارج شدن آن، جریان زنده ای است که هیچ گاه از بین نرفته بود وهیچکدام از اشتباهات ان منجر به خودکشی سیاسی این جریان نشده بودو برعکس، آنها را آبدیده تر و با تجربه تر کرده بطوری که در تمام مدت خاموشی خود در حالت ریکاوری به سر می برده است. اما در نهایت نمیتوانند منکر دو دستگی در درون خودشان بشوند که شکوفایی و نمود آنرا باید در مرزبندی های معتدل و تندرو دولت جستجو کرد. دسته ای که معتقد است کسب کرسی ها باید با ظرفیت درونی خود اصلاح طلبان بدست آیند و دسته ای دیگر که متوجه اشتباه سال 88 رادیکالهای این جریان شده و به نوعی همانطور که گفته شد به فکر کسب اعتماد از نظام و ملت هستند و به نوعی سعی بر تامین منافع حزب با رویکرد اصلاح طلب انقلابی و نه برانداز، می باشند.
وقتی شرایط فعلی رو بررسی کنیم ، مجلس آینده رو در این چند حالت بیشتر نمی توان پیش بینی کرد:
1- اصلاح طلبان خود میدانند که ظرفیت کسب اکثریت کرسی ها را در مجلس همانند مجلس ششم ندارند چرا که می دانند قسمت رادیکال آنها رد صلاحیت می شوند و عملا در معرفی کاندیدا در مزیقه قرار می گیرند. همانطور که شورای سیاست گذاری آنها اعلام کرده لیست کاندیداهای خود را از بعد از اعلام صلاحیت دارها توسط شورای نگهبان می بندند پس به نوعی احتمال ناتوانی در کسب اکثریت آرا، را برای خود قایل شده اند به همین خاطر شروع به بازگشایی بحث های تکراری و قدیمی حول محور شورای نگهبان کرده اند تا بتوانند همانند رفتار همیشگی خود که هرگاه در انتخاباتی پیروز نشده اند گفته اند که یا در آن انتخابات تقلب شده یا تخلف، و هرگاه پیروز شدند گفتن این سالمترین انتخابات بوده. نتیجتا اصلاح طلبان بدست اوردن یک سوم کرسی ها را برای خود قائل هستند. و از این باب برای فتوحات آینده استفاده می کنند لازم به ذکر است این حالت در صورتی اتفاق می افتد که اصولگرایان به اجماع برسند. در این حالت اصولگرایان به وحدت کامل می رسند و آرا انتقال یافته ی سال 92 را به صندوقهای خود باز گردانند. باید این نکته را متذکر شد آنها هم نهایتا می توانند دو سوم کرسی های مجلس را بدست بیاورند چرا که طبق تجربه ی سال 92 اصولگرایان ضعف در نیاز شناسی حال حاضر مردم دارند ، انها هم در معرض رد صلاحیتهای شورای نگهبان هستند و بلاخره اینکه رقیب آنها هم از بدنه اجتماعی بی بهره نیست.
2- در شرایط آرمانی برای اصلاح طلبان رد صلاحیتها آنطور که فکر میکنند رخ ندهد و در مقابل اصولگرایان اشتباه نفسانی سال 92 خود را تکرار کنند و بجای وحدت، یکدیگر را تخریب کنند در این حالت اصلاح طلبان اکثریتی قریب به دو سوم مجلس را در اختیار می گیرند و این در صورتی است که طیف آقای لاریجانی نتواند آن انشقاقی که باید را در بین اصلاح طلبان بوجود بیاورد.
3- در این حالت باید برای هر دو جریان یک شرایط مساوی قایل بود. چرا که هر دو علی رقم اعلام های رسمی منوی بر اینکه اولا اصلاح طلبان به کلی منکر ناهماهنگی در درون خود هستند و دوما اصولگرایان هم امید وحدت به بدنه ی اجتماعی خود می دهند و در این شرایط جز حالت مساوی برای هر دو جریان رخ نمیدهد.
به عقیده نگارنده چون هر دو در حال حاضر وضعیت مبهمی دارند و بعضا اعتماد بدنه ی خود را بخاطر رفتارها و عملکرد های خود متزلزل کرده اند . اگر بتوانند حالت وحدت و تساوی در شرایط را برای خود بوجود بیاورند احتمال سوم قوی تر است و در غیر این صورت آن کسی برنده ی انتخابات است که زودتر هماهنگ بشود و نیاز شناسی درستی نسبت به آنچه که در واقعیت مردم با آن مواجه هستند انجام دهد و آن را زودتر به گوش مردم برساند.
یادآوری می کنم ایران در شرایط بلوغ و رشد سیاسی در تمام سطوح خود قرار دارد و بهتر آن است که حالت مساوی برای هر دو رخ دهد وگرنه جریانات دوباره در گیر معادلات نفسانی و قدرتی خود می شوند و این بدان معناست که رشد و تکاملی که بالاتر گفته شد دیرتر رخ خواهد داد و در کنار آن به دشمنان مجال بیشتری در جهت بهره برداری از جریانات برای دگرگونی در جهانبینی انقلابیون و براندازی توسط اپوزیسیون رادیکال درون کشور انجام می گیرد. پس هرچه حالت تساوی بیشتری بینشان حاکم باشد بالطبع برای حفظ خود و پیشی گرفتن بر رقیب مجبور به حل شدن در زمانه ی هر نسل می کنند.
برآورد تحولات حزبی بیانگر ارتقای شعور و شخصیت احزاب و زایشی جدید است. نکته ی مهم آن است که کنترل این حرکت دست کسی نیست و افراد احزاب تنها می توانند بر سرعت آن تاثیر گذار باشند نه انجام نشدن این مهم، چرا که این پوست انداختن طبیعی است و بازنده کسانی هستند که حاضر به ترک لایه ی مرده ی خود نباشند.
این اتفاق تاثیرات شگرفی در تکامل فهم سیاسی و ارتباط نظام با ملت بوجود میاورد. نیروهای ارزشی و دلسوز نظام و کشور باید سعی بر رسیدن به مدیریت این اتفاق کنند اما این به معنای جلوگیری از انجام شدن این تحول مهم و با برکت نیست بلکه به معنای اول پذیرش و دوم مدیریت این تحول در راستای تعالی نظام اسلامی هست.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
پیام اسمعیل پور/
]
ارسال دیدگاه