با شاعران

شعر/ دل اهل طبس از غصه بیزار است

شعر/ دل اهل طبس از غصه بیزار است
طبس، این باغشهر زیبای استان خراسان جنوبی، پس از 6 سال بار دیگر بارش برف را تجربه کرد و این رحمت سپید آسمانی روحیه نشاط و امید به مردم وسیعترین شهرستان خاورمیانه باز گرداند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا  به گزارش خبرنگار خاورستان از طبس، این باغشهر زیبای استان خراسان جنوبی، پس از 6 سال بار دیگر بارش برف را تجربه کرد و این رحمت سپید آسمانی روحیه نشاط و امید به مردم وسیعترین شهرستان خاورمیانه باز گرداند.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, خبرنگار خاورستان از طبس,

"سید عنایت الله قریشی"  شاعر برجسته طبس، عضو سه دوره شورای اسلامی شهر طبس و استاد دانشگاه نیز این وصف را در شعر زیبای خود بیان داشته که در ذیل می آید:

 

 

 

هوالجمیل

که باور می کند؛ امروز برف آمد

طبس رخت سپیدی بر تنش کرده

هوا سرد است

کویری شهرما؛ هرجا که می بینی

سپید است و به مانند نمکزار است

دل اهل طبس از غصه بیزار است

پدر فرزند کوچک را

ز بستر کرده بیدارش و می گوید:

پسرجان، میوه قلبم، عزیز بهتر از جانم

عزیزم چشم را واکن

زپشت پنجره صحن حیاط خانه را بنگر تماشا کن

تماشا کن ببین برفی که در عمرت ندیدی هیچ!

نگردی گیج !

این برف است

نمک یا شوره زاران نیست

زمین شهر، مانند بیابان نیست

اگر دیگر عزیزان وطن از شهرمان

خشکی، بیابان، سوز سرمای زمستان و کویر داغ

و یا از خاک و خشت و گل و آب تلخ و بدمزه

از آن تیزی تیغ بوته های خار

و یا از بد قواره میوه اش

اسمش فراموشم شده این بار...

به ذهن خویشتن بسپرده این سان

خاطراتی ناخوش و ناجور و دل آزار...

توی فرزند خوبم

با دو چشمان قشنگ و نرگس و شهلای خود بنگر بصیرت وار

به پشت پنجره بنگر تماشا کن

تماشا کن چگونه برف می بارد

نگه کن برف را مستانه می بارد

به دل شوق و به لبها خنده می کارد

ببین از آسمان، آن دانه های ریز یا دردانه می بارد

درون کاله ی صحن حیاط خانه را بنگر

ببین شادی گلها را

ببین گلبوته های سبز از دیشب

لباس جشن و شادی را به تن کردند

به تن رخت سپیدی پیرهن کردند

درختان انار و سیب و زردآلو

کنار سرو نارنج و گلابی، همره زیتون و خرمالو

نخیلات تنومند کشیده سر به سوی آسمان

شادند و تسبیح خدا دارند

به دل ذکر دعا دارند

به سان حاجیان سرزمین وحی

احرامی به تن کردند و لبیک خدا دارند

بلی شاداب و شادانند

از اینکه خدا با برف و بارانش

بخشکاند؛ بشوید، هرچه آفت روی شان بوده

توهم فرزند خوبم، ذاکر حق باش

خدا را چون درختانش بکن تسبیح

به لطفش چون به تکلیفت رسیدی، پاک و مثمر باش

ثمر ده چون درختان، میوه ات خدمت به مخلوق خدا باشد

هر آنچه طاقتت باشد

گره ها را زکار خلق او واکن

و اکنون هم کنار پنجره تا می توانی این سپیدی؛

« برف » زیبا را تماشا کن.

انتهای پیام/

,

"سید عنایت الله قریشی"  شاعر برجسته طبس، عضو سه دوره شورای اسلامی شهر طبس و استاد دانشگاه نیز این وصف را در شعر زیبای خود بیان داشته که در ذیل می آید:

 

 

 

هوالجمیل

که باور می کند؛ امروز برف آمد

طبس رخت سپیدی بر تنش کرده

هوا سرد است

کویری شهرما؛ هرجا که می بینی

سپید است و به مانند نمکزار است

دل اهل طبس از غصه بیزار است

پدر فرزند کوچک را

ز بستر کرده بیدارش و می گوید:

پسرجان، میوه قلبم، عزیز بهتر از جانم

عزیزم چشم را واکن

زپشت پنجره صحن حیاط خانه را بنگر تماشا کن

تماشا کن ببین برفی که در عمرت ندیدی هیچ!

نگردی گیج !

این برف است

نمک یا شوره زاران نیست

زمین شهر، مانند بیابان نیست

اگر دیگر عزیزان وطن از شهرمان

خشکی، بیابان، سوز سرمای زمستان و کویر داغ

و یا از خاک و خشت و گل و آب تلخ و بدمزه

از آن تیزی تیغ بوته های خار

و یا از بد قواره میوه اش

اسمش فراموشم شده این بار...

به ذهن خویشتن بسپرده این سان

خاطراتی ناخوش و ناجور و دل آزار...

توی فرزند خوبم

با دو چشمان قشنگ و نرگس و شهلای خود بنگر بصیرت وار

به پشت پنجره بنگر تماشا کن

تماشا کن چگونه برف می بارد

نگه کن برف را مستانه می بارد

به دل شوق و به لبها خنده می کارد

ببین از آسمان، آن دانه های ریز یا دردانه می بارد

درون کاله ی صحن حیاط خانه را بنگر

ببین شادی گلها را

ببین گلبوته های سبز از دیشب

لباس جشن و شادی را به تن کردند

به تن رخت سپیدی پیرهن کردند

درختان انار و سیب و زردآلو

کنار سرو نارنج و گلابی، همره زیتون و خرمالو

نخیلات تنومند کشیده سر به سوی آسمان

شادند و تسبیح خدا دارند

به دل ذکر دعا دارند

به سان حاجیان سرزمین وحی

احرامی به تن کردند و لبیک خدا دارند

بلی شاداب و شادانند

از اینکه خدا با برف و بارانش

بخشکاند؛ بشوید، هرچه آفت روی شان بوده

توهم فرزند خوبم، ذاکر حق باش

خدا را چون درختانش بکن تسبیح

به لطفش چون به تکلیفت رسیدی، پاک و مثمر باش

ثمر ده چون درختان، میوه ات خدمت به مخلوق خدا باشد

هر آنچه طاقتت باشد

گره ها را زکار خلق او واکن

و اکنون هم کنار پنجره تا می توانی این سپیدی؛

« برف » زیبا را تماشا کن.

انتهای پیام/

,

"سید عنایت الله قریشی"  شاعر برجسته طبس، عضو سه دوره شورای اسلامی شهر طبس و استاد دانشگاه نیز این وصف را در شعر زیبای خود بیان داشته که در ذیل می آید:

 

 

 

هوالجمیل

که باور می کند؛ امروز برف آمد

طبس رخت سپیدی بر تنش کرده

هوا سرد است

کویری شهرما؛ هرجا که می بینی

سپید است و به مانند نمکزار است

دل اهل طبس از غصه بیزار است

پدر فرزند کوچک را

ز بستر کرده بیدارش و می گوید:

پسرجان، میوه قلبم، عزیز بهتر از جانم

عزیزم چشم را واکن

زپشت پنجره صحن حیاط خانه را بنگر تماشا کن

تماشا کن ببین برفی که در عمرت ندیدی هیچ!

نگردی گیج !

این برف است

نمک یا شوره زاران نیست

زمین شهر، مانند بیابان نیست

اگر دیگر عزیزان وطن از شهرمان

خشکی، بیابان، سوز سرمای زمستان و کویر داغ

و یا از خاک و خشت و گل و آب تلخ و بدمزه

از آن تیزی تیغ بوته های خار

و یا از بد قواره میوه اش

اسمش فراموشم شده این بار...

به ذهن خویشتن بسپرده این سان

خاطراتی ناخوش و ناجور و دل آزار...

توی فرزند خوبم

با دو چشمان قشنگ و نرگس و شهلای خود بنگر بصیرت وار

به پشت پنجره بنگر تماشا کن

تماشا کن چگونه برف می بارد

نگه کن برف را مستانه می بارد

به دل شوق و به لبها خنده می کارد

ببین از آسمان، آن دانه های ریز یا دردانه می بارد

درون کاله ی صحن حیاط خانه را بنگر

ببین شادی گلها را

ببین گلبوته های سبز از دیشب

لباس جشن و شادی را به تن کردند

به تن رخت سپیدی پیرهن کردند

درختان انار و سیب و زردآلو

کنار سرو نارنج و گلابی، همره زیتون و خرمالو

نخیلات تنومند کشیده سر به سوی آسمان

شادند و تسبیح خدا دارند

به دل ذکر دعا دارند

به سان حاجیان سرزمین وحی

احرامی به تن کردند و لبیک خدا دارند

بلی شاداب و شادانند

از اینکه خدا با برف و بارانش

بخشکاند؛ بشوید، هرچه آفت روی شان بوده

توهم فرزند خوبم، ذاکر حق باش

خدا را چون درختانش بکن تسبیح

به لطفش چون به تکلیفت رسیدی، پاک و مثمر باش

ثمر ده چون درختان، میوه ات خدمت به مخلوق خدا باشد

هر آنچه طاقتت باشد

گره ها را زکار خلق او واکن

و اکنون هم کنار پنجره تا می توانی این سپیدی؛

« برف » زیبا را تماشا کن.

انتهای پیام/

,

"سید عنایت الله قریشی"  شاعر برجسته طبس، عضو سه دوره شورای اسلامی شهر طبس و استاد دانشگاه نیز این وصف را در شعر زیبای خود بیان داشته که در ذیل می آید:

 

 

 

هوالجمیل

که باور می کند؛ امروز برف آمد

طبس رخت سپیدی بر تنش کرده

هوا سرد است

کویری شهرما؛ هرجا که می بینی

سپید است و به مانند نمکزار است

دل اهل طبس از غصه بیزار است

پدر فرزند کوچک را

ز بستر کرده بیدارش و می گوید:

پسرجان، میوه قلبم، عزیز بهتر از جانم

عزیزم چشم را واکن

زپشت پنجره صحن حیاط خانه را بنگر تماشا کن

تماشا کن ببین برفی که در عمرت ندیدی هیچ!

نگردی گیج !

این برف است

نمک یا شوره زاران نیست

زمین شهر، مانند بیابان نیست

اگر دیگر عزیزان وطن از شهرمان

خشکی، بیابان، سوز سرمای زمستان و کویر داغ

و یا از خاک و خشت و گل و آب تلخ و بدمزه

از آن تیزی تیغ بوته های خار

و یا از بد قواره میوه اش

اسمش فراموشم شده این بار...

به ذهن خویشتن بسپرده این سان

خاطراتی ناخوش و ناجور و دل آزار...

توی فرزند خوبم

با دو چشمان قشنگ و نرگس و شهلای خود بنگر بصیرت وار

به پشت پنجره بنگر تماشا کن

تماشا کن چگونه برف می بارد

نگه کن برف را مستانه می بارد

به دل شوق و به لبها خنده می کارد

ببین از آسمان، آن دانه های ریز یا دردانه می بارد

درون کاله ی صحن حیاط خانه را بنگر

ببین شادی گلها را

ببین گلبوته های سبز از دیشب

لباس جشن و شادی را به تن کردند

به تن رخت سپیدی پیرهن کردند

درختان انار و سیب و زردآلو

کنار سرو نارنج و گلابی، همره زیتون و خرمالو

نخیلات تنومند کشیده سر به سوی آسمان

شادند و تسبیح خدا دارند

به دل ذکر دعا دارند

به سان حاجیان سرزمین وحی

احرامی به تن کردند و لبیک خدا دارند

بلی شاداب و شادانند

از اینکه خدا با برف و بارانش

بخشکاند؛ بشوید، هرچه آفت روی شان بوده

توهم فرزند خوبم، ذاکر حق باش

خدا را چون درختانش بکن تسبیح

به لطفش چون به تکلیفت رسیدی، پاک و مثمر باش

ثمر ده چون درختان، میوه ات خدمت به مخلوق خدا باشد

هر آنچه طاقتت باشد

گره ها را زکار خلق او واکن

و اکنون هم کنار پنجره تا می توانی این سپیدی؛

« برف » زیبا را تماشا کن.

انتهای پیام/

,

"سید عنایت الله قریشی"  شاعر برجسته طبس، عضو سه دوره شورای اسلامی شهر طبس و استاد دانشگاه نیز این وصف را در شعر زیبای خود بیان داشته که در ذیل می آید:

,

 

,

 

,

 

,

هوالجمیل

,

که باور می کند؛ امروز برف آمد

,

طبس رخت سپیدی بر تنش کرده

,

هوا سرد است

,

کویری شهرما؛ هرجا که می بینی

,

سپید است و به مانند نمکزار است

,

دل اهل طبس از غصه بیزار است

,

پدر فرزند کوچک را

,

ز بستر کرده بیدارش و می گوید:

,

پسرجان، میوه قلبم، عزیز بهتر از جانم

,

عزیزم چشم را واکن

,

زپشت پنجره صحن حیاط خانه را بنگر تماشا کن

,

تماشا کن ببین برفی که در عمرت ندیدی هیچ!

,

نگردی گیج !

,

این برف است

,

نمک یا شوره زاران نیست

,

زمین شهر، مانند بیابان نیست

,

اگر دیگر عزیزان وطن از شهرمان

,

خشکی، بیابان، سوز سرمای زمستان و کویر داغ

,

و یا از خاک و خشت و گل و آب تلخ و بدمزه

,

از آن تیزی تیغ بوته های خار

,

و یا از بد قواره میوه اش

,

اسمش فراموشم شده این بار...

,

به ذهن خویشتن بسپرده این سان

,

خاطراتی ناخوش و ناجور و دل آزار...

,

توی فرزند خوبم

,

با دو چشمان قشنگ و نرگس و شهلای خود بنگر بصیرت وار

,

به پشت پنجره بنگر تماشا کن

,

تماشا کن چگونه برف می بارد

,

نگه کن برف را مستانه می بارد

,

به دل شوق و به لبها خنده می کارد

,

ببین از آسمان، آن دانه های ریز یا دردانه می بارد

,

درون کاله ی صحن حیاط خانه را بنگر

,

ببین شادی گلها را

,

ببین گلبوته های سبز از دیشب

,

لباس جشن و شادی را به تن کردند

,

به تن رخت سپیدی پیرهن کردند

,

درختان انار و سیب و زردآلو

,

کنار سرو نارنج و گلابی، همره زیتون و خرمالو

,

نخیلات تنومند کشیده سر به سوی آسمان

,

شادند و تسبیح خدا دارند

,

به دل ذکر دعا دارند

,

به سان حاجیان سرزمین وحی

,

احرامی به تن کردند و لبیک خدا دارند

,

بلی شاداب و شادانند

,

از اینکه خدا با برف و بارانش

,

بخشکاند؛ بشوید، هرچه آفت روی شان بوده

,

توهم فرزند خوبم، ذاکر حق باش

,

خدا را چون درختانش بکن تسبیح

,

به لطفش چون به تکلیفت رسیدی، پاک و مثمر باش

,

ثمر ده چون درختان، میوه ات خدمت به مخلوق خدا باشد

,

هر آنچه طاقتت باشد

,

گره ها را زکار خلق او واکن

,

و اکنون هم کنار پنجره تا می توانی این سپیدی؛

,

« برف » زیبا را تماشا کن.

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه