دستانت را به من بده؛
برای سربلندی کشورمان چه کردیم؟
بیا صادقانه بگوییم برای سربلندی کشورمان چه کردیم؟ مگر ما با هم، هم قسم نشده بودیم در همان زنگ انشا، قرار گذاشتیم دست تمام نااهلان را از این سرزمینمان کوتاه کنیم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ وبلاگ ناب های ناب نوشت: دستانت را به من بده، با من بیا می خواهم همراه تو در میان واژهها و خط خطی های دفتر انشایت، خاطراتمان را ورق بزنیم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ناب های ناب,میدانم تو هم مانند من خوب یادت هست روزهایی را که در یک کلاس درس، روی یک نیمکت، سه نفره در کنار هم می نشستیم و منتظر ورود معلم می ماندیم.
,می دانم یادت هست نماینده کلاس روی تخته سیاه با گچی سفید بزرگ و پر رنگ می نوشت، موضوع انشا "دوست دارید در آینده چکاره شوید؟"
,
همه سراپا گوش بودیم تا بدانیم دوست و همکلاسیمان چه شغلی را برای آینده اش، انتخاب کرده و در خواب های کودکی، فردای خود را چگونه ترسیم کرده است. یکی یکی با دفتری در دست کنار همان تخته سبز و سیاه می ایستادیم و می خواندیم: من دوست دارم در آینده....
,
فرد مفیدی برای کشورم باشم....
,
می خواهم کشورم را بسازم و می خواهم همه به من افتخار کنند...
,
جملات بی آلایش، ساده و کودکانه کنار هم قرار می گرفتند و هدفی بزرگ را نشان می دادند هدف والای من و تو، یار دبستانی من یادت هست یادت هست...
,
روزها گذشتند و ماهها از پی هم و سالها گذشت، عید به عید قلک عیدی شکستیم بزرگ شدیم و بزرگ شدیم و بزرگ شدیم.
,
هان برادر من آری خواهر من، یادت هست روزی در قالب دکتر و معلم و مهندس و پرستار در میان کلمات و جملات دفتر انشا فرد مفیدی برای جامعه مان بودیم. خودمان را آینده ساز مملکتی خواندیم که در آن به دنیا آمدیم، قد کشیدیم و بزرگ شدیم.
,
دستانت را به من بده با من بیا به آن سالهایی که انگار همین دیروز بود، چشمانت را ببند تا بهتر ببینی خواب شیرین و پر امید آن روزهایمان را.
,
حالا که یادت آمد بیا و در دفتر ذهن خود موضوع انشا من را بنویس "آیا آنی شدی که گفته بودی؟"
,
,
در انشایت بهانه بیاور، در انشایت بنویس نگذاشتند چه و چه شوی، بنویس و تمام کاسه ها و کوزه ها را سر روزگار بشکن. از درونت ناله سر کن و فریاد بکش هر چه می خواهد دل تنگت بنویس اما صادق باش نه با من، با خودت.
,
بیا صادقانه بگوییم برای سربلندی کشورمان چه کردیم؟
,
مگر ما با هم، هم قسم نشده بودیم در همان زنگ انشا، قرار گذاشتیم دست تمام نااهلان را از این سرزمینمان کوتاه کنیم. قرار بود اگر دور تا دور کشورمان را دژخیمان دیوار آجری کشیدند ما پشت آن، دیواری آهنی بسازیم. قرار نبود آینده را در سرزمینی دیگر بسازیم مگر ما همه اکبر لیلازاد نبودیم، مگر ما امید این آب و خاک نبودیم قرار بود از غرب تا شرق، از شمال تا جنوب، از فارس تا خزر را بسازیم. دانه دانه خشت به خشت آجر به آجر بالا برویم و پل بسازیم و نردبان بسازیم و بالا برویم و بالا برویم و بالا برویم.
,
مگر قرار نبود همه با هم بندهای تحریم و تبعیض را بشکافیم مگر قرار نبود پشت هم برادر وار بایستیم و برابری ایجاد کنیم؟
,
,
کجاییم؟ چه شدیم؟ وطنم منتظر ماست صدایمان می زند. میشنوی؟
,
نویسنده: فاطمه رضایی گلستان
,
,
انتهای پیام/رض
]
ارسال دیدگاه