شوق عروج جوان نسل سومی مدافع حریم ولایت؛

وقتی رفاقت باشهدا به شهادت ختم می شود

وقتی رفاقت باشهدا به شهادت ختم می شود
علاقه او به شهدا و شهادت و جمع آوری وصیت نامه شهیدان و کتب مذهبی اتاق جواد را پاتوق کتاب و وصایای شهدایی برای دوستان کرده بود،وصایا را می خواند تا عمل کند خطاب به یکی از رفیقانش گفته بود باید تلاش کنیم تا خوب باشیم و از الکی مردن نجات پیدا کنیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خبرافلاک نسیم سحرگاهی صبح روز بهاری 29 اردیبهشت سال 1365 اولین برگ از کتاب زندگی جواد سبحانی ازدیار پلدختر لرستان در حالی که نوای دلنشین اذان در گوشش طنین انداز می شود ورق می زند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خبرافلاک,

ایام تولد او مصادف با ماه شعبان بود خانواده برای رفتن به مهمانی خداوند آماده می شوند، 17 یا 18 روز ازماه مهمانی خداوند می گذرد که جواد براثرتب شدید حالش بد می شود، شب نزول کلام وحی مادر با نذر لباس کوچک مشکی برای پسرشفای فرزند را می گیرد.صفحات کتاب زندگی اش تند تند ورق می خورد ،جواد درعالُم زر برای بیست و چهارمین صفحه این کتاب برنامه ایی ویژه داشت...

,

تفکراتش در رابطه با هست و نیست این جهان وآخرت جاوید شوق به تحصیل و کسب علم را در او زنده ترمی کرد؛ جنب و جوش ،زیرکی ،تواضع ،شادابی و نشاطش نظر هرکسی را به او جلب می کرد. بعد ازطی کردن تحصیلات در مقطع دیپلم برای خدمت سربازی به اردکان یزد اعزام می شود چند ماه بعد از اعزام در سپاه خرم آباد استخدام می شود.

,

شهید جواد سبحانی

, شهید جواد سبحانی,

استخدام در سپاه فصل جدیدی از کتاب زندگی جواد بود فصلی پر از عشق و شوق وصل محبوب..

,

باوجود درد کمر بشدت کار می کرد در خلوت با همکارش نزدیک کوه ها ی محل کارشان گفته بود ماباید به اندازه توانمان کار کنیم نه به اندازه حقوقمان ...  فعالیتش فقط مختص محیط کار نبود، از فعالیت های فرهنگی مذهبی در سطح پایگاه و هیئت مذهبی نورالشهدا تا فعالیت های ورزشی؛ راستش هر جا کار بود می شد جواد را پیدا کرد...

,

دوستانش ردش را زده بودن که نیمه های شب کجا میرود تا این که جواد را درکوچه پس کوچه های  محله های فقیر نشین سطح شهر پیدا می کنند...اولویت قرار دادن خواندن نماز در وقت خود، درخواست از راننده سرویس برای نگه داشتن در فلان مسیر برای اقامه نماز،فرار از دیدفلان فرمانده به محض دیدن او در مسجد که مبادا نمازخواندن جلو فرمانده در ترفیع و جایگاه وی تأثیربگذارد دقت و توجه او را نسبت به مسائل اعتقادی و عبادی برای همه روشن کرده بود...

,

علاقه او به شهدا و شهادت و جمع آوری وصیت نامه شهیدان و کتب مذهبی اتاق جواد را پاتوق کتاب و وصایای شهدایی برای دوستان کرده بود.وصایا را می خواند تا عمل کند خطاب به یکی از رفیقانش گفته بود باید تلاش کنیم تا خوب باشیم و از الکی مردن نجات پیدا کنیم...

,

خیلی با شهدا رفیق بود برخی ها می گفتند جواد اینقد به شهدا نچسب ریا می شه ها...می گفت با شهدا بودن از رو ریا هم خوبه آخه یا باهاشون می مونی یا مثلشون میشی...

,

شهید جواد سبحانی

, شهید جواد سبحانی,

جواد این روزها دیگر ساکت و کم حرف شده دوستان از او شیرینی عقدش را می خواهند خطاب به رفیقان می گوید بخورید که به شیرینی عروسی نمی کشد ،مدام دم از شهادت می زند سه روز مانده به شهادتش هنگام خواندن نماز مغرب و عشا در مسجد جوادالائمه خرم آباد از امام جماعت مسجد می خواهد که برای شهادتش دعا کند ...

, شیرینی عروسی,

حال عجیب او شاید غیر قابل درک... اما می شد حس کرد روحش قد کشیده و دنیا گنجایشش را ندارد...جواد شهادت را عالی ترین راه برای رسیدن به بالاترین حالات معنوی و عرفانی میدانست.

,

20 مهر نزدیک بود و شوق و بیقراری پاسدار حریم ولایت برای ورود به حریم خلوت الهی عیان تر و دلچسب تر...جواد 20 مهر 89 بر اثر انفجاری در پادگان محل کارش در حین آموزش به همراه 17 تن دیگر از جوانان مخلص و ایثارگر لرستان راهی دیار حق می شود و مشتاقانه کتاب زندگیش را در صفحه بیست و چهارم می بندد.

,

باوربکن این شهر جای زندگی نیست        تا ناخدایانند جای بندگی نیست

,

این تیره دل ها از شقایق سربریدند           اینها برای آخرت ذلت خریدند

,

دیندارهای شهر ما در خواب رفتند          اهل نماز و عشق بازی آب رفتند     

,

دیگر کسی اهل دعا اهل صفا نیست         دیگر کسی دنبال مردان خدا نیست

,

چشمی دگر از ترس داور غرق نم نیست    بی دینی و دنیا پیشگان درشهر کم نیست

,

((شعری لابه لای یادداشت های پاسدار شهید جواد سبحانی))

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه