به مناسبت شهادت "شهید سیدمحمد حسین علم الهدی"
شهیدی که توسط قرآن جیبی اش شناسایی شد!+تصاویر
پس از اشغال هویزه توسط مزدوران بعثی، صدام، از شدت خشم دستور می دهد که اجساد را بر زمین بخوابانند و به تانک ها فرمان می دهد که از روی این پیکرهای مقدس عبور کنند! عراقی ها نیز با تانک از روی اجساد مطهر شهدای هویزه گذشتند! بعدها جنازه ها به سختی شناسایی شدند، شهید سید حسین علم الهدی را از قرآنی که در کنارش بود، شناختند...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سایت خبری کریمه، در سال 1337 همزمان با سالروز وفات امام موسی بن جعفر ( ع ) در خانه ی روحانی متعهد و مجاهد مرحوم آیت الله علم الهدی به دنیا آمد، نامش را حسین نهادند، حسین قاری قرآن صبحگاه مدرسه بود، آنقدر قرآن را با لحن قشنگی می خواند که همه را شیفته می کرد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت خبری کریمه،, سایت خبری کریمه،, سایت خبری کریمه،,
شهید سید محمد حسین علم الهدی (نفر اول از چپ) در سن 5 سالگی
, شهید سید محمد حسین علم الهدی (نفر اول از چپ) در سن 5 سالگی,در آن سال ها یک لانه ی فساد متشکل از رقاصه های مصری در مرکز شهر اهواز تشکیل شد، در این زمان بود که حسین و دوستانش این مرکز فساد را به آتش کشیده و باعث فرار رقاصه های مصری از شهر شدند.
,از دیگر اقدامات عملی حسین به عاشورای سال 53، برمی گردد که حسین به همراه گروهی از دوستانش یک راهپیمایی بسیار منظم و منسجم را تشکیل داده بودند، در حالی که جملاتی از امام حسین (ع) را بر سینه چسبانیده بودند و حسین با طنین زیبای صدایش آیات قرآن که در وصف جهاد و حمایت از مستضعفین بود را تلاوت و سپس معنی می کرد.
,پس از راهپیمایی بود که حسین دستگیر و روانه زندان شد و در حالی که کوچکترین زندانی سیاسی بود ماه ها شکنجه شد، اما دم برنیاورد، حتی به زندانیان روحیه می داد.
,تا اینکه وی در رشته تاریخ دانشگاه مشهد ثبت نام کرد و از همان ابتدا با حوزه علمیه مشهد تماس نزدیک برقرار و با روحانیون مبارزی چون حجت الاسلام خامنهای، حجت الاسلام طبسی، حجت الاسلام هاشمی نژاد آشنا شد.
,
شهید سید محمد حسین علم الهدی در سن 8 سالگی
, شهید سید محمد حسین علم الهدی در سن 8 سالگی,سپس حسین در زمانی که رژیم طاغوت مردم مسلمان ایران را به گلوله میبست، همراه با چند تن از همفکرانش در اهواز هسته مرکزی سازمان موحدین را تشکیل داد و در این هنگام بود که وی به اسلحه گرم مجهز شد.
,حسین که فردی شناخته شده بود، برای ادامه مبارزه و به منظور استقبال امام به تهران آمد و در کنار برادران دیگر سازمان موحدین فعالیت نمود و یکی از محافظان مسلح مخصوص امام شد.
,و بعد از آن، وارد کمیته مرکز شد و چند ماهی به عنوان عضو شورای فرماندهی کمیته مرکزی فعالیت نمود و نیز مدتی به عنوان سرپرست کمیته انقلاب اهواز خدمت کرد.
,گفتنی است که حسین در کنار کارهای نظامی فعالیت های فرهنگی نیز می کرد و به تشکیل کلاس هایی در زمینه تدریس تاریخ اسلام و سخنرانیهای مختلف می پرداخت.
,... و در آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به عنوان مسئول روزانه صدها نفر را با نظم دقیق و کامل تقسیم و اعزام میکرد و با این مشغله زیاد روزی یک ساعت به رادیو اهواز رفته و برنامهای پیرامون "جنگ های پیامبر" اجرا میکرد و با کلام آتشین و زیبای خود عامل تشویق سربازان و پاسداران و مردم برای مقاومت علیه کفر بود و در شبیخون های شبانه با کمک برادران دیگر نقش فعال داشت.
,در مقابل اصرار برادران که حسین تو باید در اهواز بمانی گفت: تنها حرف نمیشود باید در عمل بود و میگفت باید به هویزه بروم...
,تا اینکه حسین و یارانش برای عملیات به هویزه رفته و آن روز نیز دشمن با ضرباتی که قبلا از این نیروهای چریکی نامنظم خورده بود حمله بزرگی را با انبوه تانک های خود آغاز کرد.
,تانک ها به حدود ۵۰ متری خاکریزش رسیده بودند که حسین از جا بلند شد و نزدیکترین تانک را نشانه گرفت گلوله درست به وسط تانک خورد غیر از حسین دو نفر دیگر هم آر . پی . جی داشتند که دو تا تانک دیگر را هم نشانه گرفتند بقیه تانک ها سرجایشان ایستادند و خاکریزها را به گلوله بستند.
,
شهید سید محمد حسین علم الهدی در سن 12 سالگی
, شهید سید محمد حسین علم الهدی در سن 12 سالگی,از میان همه ی افراد گروه ها فقط او زنده مانده بود که با قامت استوار از جا بلند شد و به خاکریز دیگر رفت در حالی که دو گلوله آر . پی . جی در دست داشت.
,پشت خاکریز خوابیده بود و پس از مدتی اولین گلوله اش را شلیک کرد در این زمان چهار تانک به ده متری خاکریزش نزدیک شده بودند، این شهید بزرگوار آخرین تیر پیکان خود را رها کرد و سه تانک باقیمانده همزمان به طرف خاکریز حسین شلیک کردند و جسد پاک و مطهرش به هوا پرتاب و به شهادت رسید...
,نقل می کنند پس از اشغال هویزه توسط مزدوران بعثی، شخص صدام جهت بازدید منطقه به محل آمده بود، هنگامی که در مقابل ۱۲۰ نفر از بهترین و جان برکف ترین یاران امام و یاوران اسلام قرار می گیرد از شدت خشم دستور می دهد که اجساد را بر زمین بخوابانند و به تانک ها فرمان می دهد که از روی این پیکرهای مقدس عبور کنند.
,عراقی ها نیز با تانک از روی اجساد مطهر شهدای هویزه گذشتند! طوری که هیچ اثری از شهدا نماند و بعدها جنازه ها به سختی شناسایی شدند، شهید سید حسین علم الهدی را از قرآنی که در کنارش بود، شناختند... قرآنی با امضای امام خمینی (ره) و رهبر عزیزمان حضرت آیت الله خامنه ای.
,
شهید سید محمد حسین علم الهدی در سن 14 سالگی به جرم فعالیت ضد رژیم دستگیر شد
, شهید سید محمد حسین علم الهدی در سن 14 سالگی به جرم فعالیت ضد رژیم دستگیر شد,قسمتی از یادداشت های این شهید بزرگوار
, قسمتی از یادداشت های این شهید بزرگوار,... خدایا این سرزمین پاک در دست ناپاکان است، در همین 20 کیلومتری من در همین تاریکی شب علی می خواست و به نخلستان می رفت فاطمه وضو می گرفت، پیامبر به سجده می رفت و حسن و حسین به عبادت می پرداختند، این خانه ی کوچک این سنگر این گودی در دل زمین این گونی های بر هم تکیه داده شده پر از حرف است فریاد است غوغاست... تنهایی عمیق ترین لحظات زندگی یک انسان است، خدایا این خانه کوچک را بر من مبارک گردان در این چند روز با خاک انس گرفته ام بوی خاک گرفته ام رنگ خاک گرفته ام حال می فهمم که چرا پیامبر علی ابن ابیطالب را ابوتراب نامید.
,خدایا اگر من در دل سنگرم تو در دل من و در دل سنگر هر دو حضور داری لحظات چگونه می گذرد، عبور زمان مانند عبور آب بحری از جلوی چشمان کاملا ملموس است؛ اما زندگی در این خانه کوچک که یک قلب پر طپش است یک دل خاکی است در زمین خدا در متن پاکی نمی تواند تکرار پذیر باشد، آری... تنها موهبتی است الهی در تنهایی از تنهایی بدر می آییم در تنهایی به خدا می رسیم... و در سنگر تنها هستم... "سید محمد حسین علم الهدی"
, ",
شهید سید محمد حسین علم الهدی فرمانده سپاه هویزه
, شهید سید محمد حسین علم الهدی فرمانده سپاه هویزه,بخشى از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامى، حضرت آیت اللّه خامنه اى پیرامون زندگى و حماسه آفرینى هاى شهید سیدحسین علم الهدى:
, بخشى از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامى، حضرت آیت اللّه خامنه اى پیرامون زندگى و حماسه آفرینى هاى شهید سیدحسین علم الهدى:,برادر عزیز ما حسین علم الهدى در مشهد در جلسات و کلاس هاى ما شرکت فعال مى کرد اما هنوز من ایشان را دقیقاً نشناخته بودم که چه نابغه مسلمانى است تا اینکه به اهواز رفتم و از نزدیک چندین برنامه و خاطره با شهید داشتم.
,از جمله آخرین روز شهادت حسین یعنى روز 28 صفر من کنار کرخه نور ایستاده بودم که نماز بخوانم که یکباره مشاهده کردم که حسین علم الهدى و عده اى دیگر از برادران از جمله حسن قدوسى (فرزند آیت اللّه قدوسى) خیلى گرم و صمیمى و خیلى پرشور با من برخورد کردند و من هم از دیدارشان بسیار خوشحال شدم و پس از مقدارى صحبت گفتم: «ارتش ما رسیده است به اینجا، شما مى توانید برگردید.»
,اما حسین گفت: «نه آقاى خامنه اى ما مى خواهیم برویم به پیش». البته آنها در حقیقت به پیش رفتند و به لقاء اللّه پیوستند.
,روحش شاد و یادش پر رهرو باد...
, روحش شاد و یادش پر رهرو باد...]
ارسال دیدگاه