تقدیم به منادیان عدالت و مجاهد شهید شیخ باقر النمر؛

درد مرا تاریخ در خود منحصر کرد/ شعر

درد مرا تاریخ در خود منحصر کرد/ شعر
خون مرا از رگ رگ فریاد جوشاند / در من حضور کربلا را مستمر کرد من زنده ام من زنده می مانم که تاریخ / زکزاکی دیروز خود را اَلنِّمر کرد
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان، وقتی ظلمی در زمین رخ می‌دهد، شعری از پشت کلمات، به زبان شاعران زمانه‌شناس جاری می‌شود تا وظیفۀ خود را تمام و کمال به انجام برساند. این‌بار، حوادث منطقه و شهادت آیت‌الله شیخ نمر باقر النمر دوباره شاعران را به جوشش درآورد و شعرشان را حماسی کرد. آنچه در این شماره می‌آید، شعر محسن ناصحی همراه با فایل صوتی آن است که در اختیار ندای اصفهان قرار گرفته است:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان,

گاهی کنار نوح در کشتی نشستم
همراه ابراهیم گفتم حق پرستم

,
,

موسی که آمد رود طغیان کرد اما
وقتی عصا زد، از فراز نیل جستم

,
,

عیسی حواری خواست، یوحنّا تر از قبل
پای صلیب وهم را در هم شکستم

,
,

گاه از یمن برخاستم تاریخ را و
نادیده با پیغمبر خود عهد بستم

,
,

راز من از بین قوافی برملا شد
وقتی که دیدم نفس احمد مرتضی شد

,
,

تاریخ من اینبار با غربت ورق خورد
فریاد من در چاه پیچید و رها شد

,
,

عمار بودم، غصه ها مالک ترم کرد
زخمی که از صفین خوردم باز وا شد

,
,

همراه میثم بارها بر دار رفتم
همپای قاسم ها نصیبم کربلا شد

,
,

درد مرا تاریخ در خود منحصر کرد
دفتر به دفتر غربتم را منتشر کرد

,
,

فریاد کردم، ناله هایم را گرفت و
بغض مرا در سینه ی خود منفجر کرد

,
,

خون مرا از رگ رگ فریاد جوشاند
در من حضور کربلا را مستمر کرد

,
,

من زنده ام من زنده می مانم که تاریخ
زکزاکی دیروز خود را اَلنِّمر کرد

,
,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه