به بهانهی دیدار اخیر حاج نصرت الله اربابی با مقام معظم رهبری؛
حاج نصرت، قهرمانی در شهر قهرمانها
حاج نصرت سه شنبهی گذشته به آرزوی خود رسید… او به بیت رهبری رفت و با مقام معظم رهبری دیدار کرد. دیداری که شاید حلاوت آن، مرارت این همه سالهایی را که در دوری فرزندانش سپری شد، زدود![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خطب شکن، در این دنیایی که ظواهر چشم همه را به خود جلب کرده است، شاید کمتر کسی متوجه مردان بزرگی باشد که روز و شب در کنارشان زندگی میکنند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خطب شکن,در آران و بیدگل، که در جریان جنگ تحمیلی و مبارزات انقلاب اسلامی روزهای پر افتخاری را سپری کرد و نام خود را به عنوان رتبهی نخست ایثارگری در کشور به ثبت رساند، کوچهها و خیابانها قدمگاه صدها تن از چنین بزرگ مردانی است.
,در شهرستان ما پدر و مادرهای بسیاری هستند که در این دوران فرزندان خود را به سوی جبههها بدرقه کردند و پس از آن، با افتخار در راه دفاع از انقلاب ثابت قدم ماندند و کسی حتی خم به ابروی آنان ندید… و حقیقت این است که چنان فرزندانی تنها در دامان چنین پدر و مادرانی رشد میکنند.
,حاج نصرت الله اربابی بیدگلی یکی از همین دلاورانی است که سه پسر خود را برای انقلاب فدا کرد و نام خود را به عنوان قهرمانی در شهر قهرمانها به یادگار گذاشت.
,اولین شهید حاج نصرت، پنجم دی ماه ۶۵ در کربلای ۴ تقدیم اسلام شد، عملیاتی که جوانان آران و بیدگل خط شکن بودند. در این عملیات بود که بیقراریهای سردار علی محمد اربابی، رئیس ستاد لشکر ۸ نجف اشرف، به پایان رسید و شهادت نصیب او شد. علی محمد فرماندهی دلاوری بود که بعدها در دفترچهی یادداشتش این عبارت را دیدند: «۱۳ نماز شب دارم که قضا شده. یادم باشد اگر زنده ماندم بخوانم.»
,پس از علی محمد، حالا نوبت دومین پسر حاج نصرت بود تا او هم راه برادر بزرگترش را ادامه دهد و «سری در میان سرها پیدا کند». حاج نصرت میگوید: «علی اصغر را که آوردند نه دست داشت نه سر. درِ تابوت را که برداشتند جمعیت در حالی که بر سر و صورت میزدند گفتند نگذارید مادرش پسر بی دست و سرش را ببیند. گفتم این حرفها چیست؟! مادرش، خودش پسرانش را فرستاده جنگ؛ بگذارید پسرش را ببیند!» علی اصغر، کوچک ترین پسر حاج نصرت که معاونت یگان دریایی تیپ ۹۱ بقیه الله بود، ۲۸ اسفند ۶۶ در عملیات والفجر ۱۰ شهید شد.
,اما این پایان کار نبود، حاج نصرت هنوز پسری داشت تا فدای اسلام کند. علی، فرزند ارشد او بود که در آخرین روزهای جنگ، در جریان عملیات بیت المقدس ۷ به شهادت رسید تا به جمع برادرانش ملحق شود. او که در این عملیات فرماندهی گردان علی بن ابی طالب(ع) لشکر نجف اشرف را بر عهده داشت، در ۲۴ خرداد ۶۷ از چشمهی رحمت الهی سیراب شد.
, ,
,
, حاج نصرت اربابی برای هیچ کدام از پسرانش اشک نریخت… و مگر پس دادن امانت، آن هم به این شیوهی پسندیده، جای اندوهی باقی میگذارد؟! او میگوید:«برای هیچ یک از پسرانم حتی قطرهای اشک نریختم. آنها امانتهای خدا بودند. مال خود خدا بودند و باید برمیگرداندیم به خدا.»
,پیرمردی که سالها در کورهپزخانههای شهر کارگری کرد و با کشاورزی روزگار گذراند، چهار پسر داشت و سه تن از آنان را به اسلام تقدیم کرد، ولی دلنگران آنانی است که هنوز از فرزندانشان خبر ندارند: «من وقتی سر مزار شهیدانم میروم، خدا را شکر میکنم. میگویم این سه برادر این جا در قبرهایشان هستند، خدا به داد دل آن پدر و مادرهایی برسد که هنوز از بچههایشان خبری ندارند!»
,سالها گذشت و حاج نصرت به آرزوی خود رسید… سه شنبهی گذشته بود که او به بیت رهبری رفت و با مقام معظم رهبری دیدار کرد. دیداری که شاید حلاوت آن مرارت این همه سالهایی را که در دوری فرزندانش سپری شد زدود!
,در این دیدار خصوصی که حدود یک ساعت به طول انجامید و دو خانوادهی شهید دیگر نیز در ان حضور داشتند، مقام معظم رهبری با اعضای خانوادهی شهید اربابی، به گفتگو پرداخت و با متانت و بردباری به سخنان آنان گوش داد. دلجویی از پدر و مادر شهیدان اربابی، یکی از جالب ترین گوشههای این دیدار بود که شوق و احساس در آن موج میزد…
,اکنون پس از گذشت سالها دوری از فرزندان، حاج نصرت گنجینهای گرانبها دارد که هرگز نمیتوان بر آن قیمت گذارد. چه چیزی از این بالاتر که یک مرد با هر آن چه داشته است به میدان آمده و عهد الهی را به جای آورده است…
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه