داستانی کوتاه از غواصان شهید؛

ما گاهی وقت ها ماهی می شیم و می زنیم تو دل اروند

ما گاهی وقت ها ماهی می شیم و می زنیم تو دل اروند
معبر داستانی کوتاه درباره بازگشت ابدان مطهر شهدای غواص پس از سی سال که با دستهای بسته به شهادت رسیده بودند است که در ادامه متن این داستان را میخوانید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از نگارانه، معبر داستانی کوتاه درباره بازگشت ابدان مطهر شهدای غواص پس از سی سال که با دستهای بسته به شهادت رسیده بودند است که در ادامه متن این داستان را میخوانید:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نگارانه،,

چند بار گفتم آب حوض رو عوض نکن
سخته .کمرت درد می گیره  ، خودم که مرخصی بیام عوض می کنم
مادر جون این ماهی ها گناه دارن
تو که زود به زود نمیای  ، زبون بسته ها می میرن ،خدا را خوش نمیاد،راستی نگفتی تو جبهه چی کار می کنی
خنده ای  کرد و گفت:
مادر جون  خیالت جمع ،ما گاهی وقت ها ماهی می شیم وبا برو بچه ها می زنیم تو دل اروند …
با تعجب گفت:
نه مادر جون  ؛  زن حاجی می گفت با رزمنده ها می رین معبر باز می کنید،  نگفت می رین شنا ..
خنده بلندی کرد و کنار حوض نشست وضو گرفت و گفت: عزیزم مگه رزمنده ها دل ندارن خسته میشن یه تنی هم به آب می زنند

,
,
,
,
,
,
,
,
,

رزمنده ها دل دارن ولی مادراشون چی؟؟؟

,

****
رو تخت کنار حوض فیروزه ای  نشسته بود و به ماهی  های قرمز نگاه  می کرد و  اشکش  رو با  گوشه چارقدش پاک کرد و گفت:
بعد سی سال تازه متوجه شدم که محمدم بادوستاش شناگرهای خوبی بودن , اما دشمن  دست هاشون وبست وغرقشون کرد.وقتی دید بازم شنا می کنند . بانامردی خاکشون  کرد…

,
,
,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه