گزارش؛

خانه عنکبوتی

خانه عنکبوتی
دختران جوان باید در خانواده ها به طور خاص مورد توجه والدین قرار بگیرند که به سرنوشت بد گرفتار نشوند و هوس رانان آنان را در دام گرفتار نکنند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  پایگاه اطلاع رسانی کرمان ۱۴۰۰؛ دخترجوان در مقابل میز مشاوره فرماندهی انتظامی شهرستان بم گفت: من در دنیای سرد و بی روحی که خانواده ام برایم ساخته اند بزرگ شده ام و با این که همه امکانات لازم برای یک زندگی خوب را در اختیار داشتم ولی هیچ وقت از شرایط زندگی ام راضی نبودم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه اطلاع رسانی کرمان ۱۴۰۰,

زمانی که دوستانم حتی پول خرید یک خودکار را نداشتند من در اتاق بزرگ شخصی خود کامپیوتر ،اینترنت و اندازه چندین فرزند لباس در کمد داشتم. از درس و مدرسه گریزان بودم و دلم می خواست در آینده یک هنرمند بشوم و این بود که در اتاقم از اینترنت دائم آلبوم های خوانندهای معروف را دانلود می کردم و با گوش دادن به آن ها آرامش می گرفتم.

,

متاسفانه از چندی قبل دچار افسردگی شدیدی شدم و چون خانواده ام اصرار داشتند حتما باید برای رسیدن به خوشبختی با رتبه ای عالی در دانشگاه قبول شوم، احساس ناامیدی و ترس از آینده در وجودم چند برابر شد.خانواده ام برای قبولی من در دانشگاه چندین کلاس آموزشی گذاشته بودنن ولی من به جای شرکت در این کلاس ها وقتم را به بطالت در پارک ها و تفرجگاه های خلوت می گذراندم ودر همین مکان بود که با پسر جوانی آشنا شدم که حرف های دلگرم کننده و قشنگی درباره آینده و زندگی مشترک می زد.

,

این پسر جوان در ابتدا با حضور مداوم و ظاهری فریبنده در مسیر مدرسه خودنمایی می کرد و سپس با دادن وعدهای دروغین از طریق پیامک های عاشقانه ای همچون "دوستت دارم" "عشقمی" " بدون تو نمی توانم "، مرا به خود وابسته و پیشنهاد ازدواج داد.

,

یک شب به همرا ه خانواده اش و با اصرار من به پدر و مادرم که او جوانی ایده عالی ست به خواستگاریم آمد از آنجا که خانواده من شدیدا مخالف ازدواجم بودند با طرح بهانه های مختلف دست رد بر سینه اش زدن و این بود که با طراحی نقشه ای مرا تشویق به فرار از خانه کرد و من از آنجا که به او علاقه پیدا کرده بودم پیشنهادش را پذیرفتم.

,

در نقشه ای که او برایم کشید مرا از خانه فراری و به همراه خود به خانه ای برد که لانه فساد بود و چند روزی در آن جا همراه با چند دختر فریب خورده دیگر زندانی شدم که پاتوق استعمال مواد و هوسرانی یک عده جوان بیمار بود.

,

دخترمعصوم در مقابل میز مشاور اشک هایش را پاک کرد و گفت: پس از آن که از آن خانه عنکبوتی نجات پیدا کردم دیگر رویی برای بازگشت به خانه نداشتم برای همین هم بدون آن که برنامه ای داشته باشم با دلی شکسته سوار اتوبوس شده و به خانه برگشتم.

,

مادرم نگران از اوضاع و احوال من به محض دیدنم از حال رفت، بابایم مرا با نگاه سنگین به خانه هدایت کرد.

,

من در این جا نیز طعمه هوس های جوانی شدم که ادعا می کرد مرا برای زندگی مشترک و ازدواج می خواهد و قصد کمک دارد اما او هم ....

,

من اعتراف می کنم که اشتباه کرده ام و والدینم برای خوشبختی ام خیلی از خودگذشتگی نشان داده اند اما آن ها زندگی را خیلی بیش از حد سخت می گیرند و همه چیز را در حد ایده آل و مطلوب می خواهند.

,

گفتنی است خانواده ها درهمه دوران بالاخص دوره جوانی باید به فرزندان خود توجه بیشتری داشته و با آنها صمیمی و به دردل هاشان گوش کنند چرا که این دوران دارای فراز و نشیب های زیادی است و اینکه در راه پیشرفت فرزندانمان باید حکیمانه و به نظر و علاقه آنها در مورد شغل آینده شان احترام بگذاریم.

,

گزارش از : محمدرضا هوشمند پناه

, گزارش از : محمدرضا هوشمند پناه ,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه