طنز/ دیرین دیرین های انتخاباتی(1):

خالی بندی استاد

خالی بندی استاد
دیرین دیرین کوله خود را برداشت و به قصد سفرهای انتخاباتی به لرستان وارد شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سفیرافلاک، در راه دیرین دیرین مریدان را همی مشاهده کرد که دوان دوان و بر سر زنان به سمت وی شتاب میکردند.سالخورده  ایستاد تا مریدان بر وی شدند و گفت: مریدان شما را چه شده است؟

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سفیرافلاک,

دیرین دیرین انتخاباتی

, دیرین دیرین انتخاباتی,

مریدان گفتند:استاد ما شنیده ایم در سرزمینی که شما قصد سفر کرده اید در آنجا به ما خوش میگذرد.ما را با خود ببر تا در این فرصت اندک بتوانیم خود را آماده کنیم .

,

سالخورده اندیشه ای کرد و سپس با خنده ای گفت :قبول.

,

مریدان نعره زنان و نوشته در دست به سمت لرستان حرکت کردند.

,

در راه می آمدند که با صحنه ای روبرو شدند. عده جمع شده بودند بر گرد استادی که سخنرانی همی مینمود:ای مردم،ای بزرگان،ای مهتران،ای عزیزان...من برای شما از سرزمین الدورادو نوید روزهای خوبی آورده ام.

,

دیرین دیرین انتخاباتی

, دیرین دیرین انتخاباتی,

مریدی به ای وی گفت: ای وی نکند این مارکوپولو میباشد. سالخورده گفت: نمیدانم.

,

آن استاد والامقام ادامه داد و به وعده هایی که اتفاق خواهد افتاد در روزهای آینده شهر که ناگهان صدایی گوشمان را به درد آورد.

,

آری !جاده آنقدر بی ظرفیت بود که سخنان استاد را قطع کرد.تصادف!استاد بفرمود :ببینید من تصادف را جلویش را میگیرم و مریدان نیز نعره کشان با استاد سلفی بگرفتند و به راه ادامه دادند.

,

بلاخره به شهر خوبان رسیدند.

,

عده ای به استقبال سالخورده آمدند تا وی را به سکنه خود ببرند.استاد گفت: ما گرسنه ایم.

,

گفتند: ای وی دلسوخته ای که قصدش خدمت میباشد در کوچه ی کناری آبگوشت بز باش میدهد.مریدان که تعریف این غذای لذیذ را شندیده بودند:با لب و لوچه ای آویزان رو به سالخورده کردند و با التماس قصد رفتن کردند.سالخورده هم گفت برویم.

,

بر مجلس وارد شدند که باز هم استادی در حال پرپر شدن و دل سوختن برای مردم بود.مردم هم همه یک گوش که استاد بفرمود:این را میدهم آن را میگیرم،می آورم،رونق،کار،و ... بفرمایید میل کنید.اینها حق شماست بخوریید.

,

مریدان که از این همه نعمت به شگفتی آمده بودند سالخورده را گفتند :استاد شما در مکتب بفرمودی که مریدان، فقیر هم هست،کسی به فکر همسایه نبودندی.استاد ببینید چقد مردم به فکر هم هستند.

,

سالخورده دستی به ریشش بکشید و بگفتا: که جوجه در آخر پاییز بشمردندی.

,

هر روز مریدان لاغر به مهمانی خلق الله برفتند و فربه شدندی تا روز موعود که عده ای به سمت مریدان بیامدندی و بگفتندی که به استاد ما رای دادندی و تا آخر عمر در رفاه بودندی.

,

مریدان که هنوز مزه غذاهای این دیار در زیر زبانشان قلقلک میداندی شتابان برفتندی و رای بر صندق همی کردند.

,

از قضا استاد رای بیاورد و از صحنه روزگار مهو شدندی تا مریدان همچون نخبگان بار سفر ببندندی و برفتندی که صدا زنان همی بخواندند که وعده استاد خیال بودندی.

,

دیرین دیرین انتخاباتی

, دیرین دیرین انتخاباتی,

 انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه