یادداشت؛

پسابرجام و حکایت درس آموز کوزه درویش

پسابرجام و حکایت درس آموز کوزه درویش
انگار به راستی و در کمال ناباوری باید بپذیریم ممکن است روزی همه تحریم‌ها برداشته شود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زرخبر، شبکه‌های مجازی را که جستجو می‌کنم هر کدام حکایت از خبری تازه درباره‌ی لغو تحریم‌ها دارند. یک جا نوشته‌شده نام ایران در سایت رسمی گوگل، یاهو و مایکروسافت رسماً درج شد. در جایی دیگر آمده، ایران‌خودرو بنز تولید می‌کند. در جایی دیگر ذکرشده، لغو تحریم‌های ایران و اجرایی شدن برجام و خوشحالی همه به جز اسراییل.جایی دیگر هم آورده‌اند، لغو تحریم‌ها زندگی را بر کشورهای عربی سخت تر می‌کند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زرخبر,

با تمام این حرف و حدیث‌ها؛ کم‌کم انگار به راستی و در کمال ناباوری باید باور کنیم ممکن است روزی همه تحریم‌ها برداشته شود.
,
,


در چنین شرایطی که اکثر مردم به دنبال خرید اجناس مارک هستند، احتمالاً در پسا تحریم سرمایه‌گذاران بیشتری وارد بازار ایران می‌شوند و مراکز تجارتی بیشتری در گوشه و کنار کلان‌شهرها افتتاح خواهد شد. عده‌ای از لغو تحریم‌ها خوشحال هستند و عده‌ی دیگری هم ناراحت. آن‌هایی که خوشحال هستند احتمالاً مستمری‌بگیران دولت می‌باشند که حقوق ماهیانه‌شان چند درصدی اضافه‌شده و با لغو تحریم‌ها اجناس مورد نیازشان مانند وسایل برقی منزل و حتی اقلام خوراکی به قیمت مناسب خود خواهند رسید؛ اما آن‌هایی که ناراحت هستند احتمالاً سرمایه‌گذارانی می‌باشند که پول‌هایشان را اصطلاحاً در سکه‌های خریداری‌شده، زمین، وسایل خانگی یا ماشین و... سرمایه‌گذاری کرده‌اند.

در پسا تحریم هر کدام از این دو گروه برنامه‌هایی برای خود دارند. ولی هر دو به آینده‌ امیدوار و منتظر هستند ببینند دولت چه تدبیری برای جذب سرمایه و تسریع توسعه در بخش‌های مختلف اقتصادی خواهد داشت.

امیدوارم در چنین شرایطی همه چیز به خوبی پیش برود و حکایت آن درویش نشود که کوزه‌ای روغن به دست آورد و زیر لب گفت: «باید کاری و درآمد مشخصی داشته باشم!» آن وقت فکر کرد: «کوزه روغن را می‌فروشم و با پولش ۵ تا میش می خرم. ظرف شش ماه هر کدام دوتا بره و شش ماه بعد هم گوسفندانم بره‌های بیشتری به دنیا می‌آورند. اگر هر کدام یک بره دنیا بیاورند ، در این صورت ۲۰ گوسفند خواهم داشت . گوسفندانم را یکی دو سالی نگه می‌دارم و سپس تعداد آن‌ها اندازه یک گله می‌شود.

وقتی ثروتمند شدم ازدواج می‌کنم و بچه‌دار می شوم . آن وقت باید بچه‌ام را تربیت کنم و اگر بچه‌ام به حرفم گوش ندهد چنان با این عصا بر سرش بکوبم که...» درویش که در رؤیاهایش گم شده بود، عصایش را بلند کرد و محکم روی کوزه‌ی روغن زد! کوزه شکست و روغن‌ها بر سر، صورت و لباس‌هایش ریخت! در همان لحظه، درویش خیالباف از رؤیاهایش بیرون آمد و فهمید که تفاوت بزرگی بین حقیقت و رؤیا وجود دارد.

,
,
,
,
,
,
,
,


حکایت این روزهای ماست؛ پس مراقب باشیم خیالبافی های بی‌اندازه‌مان باعث نشود که بر جام پسا تحریم آسیبی برسد.


انتهای پیام/رض

,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه