یادداشت

فرهنگ را نمی توان مدیریت کرد؟!

فرهنگ را نمی توان مدیریت کرد؟!
نباید با این شعار که فرهنگ را به اهلش بسپارید مدیران را از کنترل و اداره رسمی مساله فرهنگ دور کرد و نه باید با مفهوم مدیریت، فرهنگ را محبوس کرد. فرهنگ زاینده و غیر قابل کنترل است. اما ….
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از هنرما، اینکه مدیریت با فرهنگ چه نسبتی دارد و چه رابطه ای بحث مفصلی است که سه نظریه عمده می تواند شامل حال آن شود که البته هر سه طرفدارانی نیز دارد و مخالفانی.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, هنرما,

رابطه این دو یا ممکن است یا ممتنع و یا الزام آور باشد . نگاه محافظه کار اصرار بر لزوم مدیریت فرهنگ و چهارچوبی مشخص فرهنگ دارد که در این جهت می توان در میان کشورهای غربی به فرانسه اشاره کرد که دولت فرانسه غالب فعالیت های فرهنگی را احاطه کرده است وسعی در کنترل فعالیت های فرهنگی دارد در فرانسه تلویزیون کاملا دولتی است مثل کشور ما و بخش  خصوصی در فرهنگ معنا ندارد دولت مالیات به مجموعه های فرهنگی میدهد و اصحاب فرهنگ طبق خط و مشی مشخص شده فرهنگ  را تولید و اداره می کنند.

,

گاهی برخی اعتقاد به امتناع مدیریت فرهنگ پیدا میکنند و قائلند فرهنگ گسترده تر از آن است که بتوان آن مدیریت کرد فرهنگ همه جایی البته می توان گفت این گروه بیشتر نگاه ابزاری به فرهنگ دارند بر این باور هستند اگر چه نمی توان آن را به استخدام درآورد ولی میتوان آن را در جهت اهداف خود درآورد. این گروه بر این باورند که اگر چه نمی تواند فرهنگ را که بسیار گسترده است مدیریت کرد ولی میتوان بخشی از آن را مدیریت کرد تا بتوان بیشتر به اهداف رسید. این نگاه را بیشتر می توان به صورت ضمنی در کشورهای آمریکا و انگلیس دید که سعی در مدیریت فرهنگ در بخش هایی خاص دارند. و میتوان تعبیر نگاه ابزاری کرد.

,

نگاه سومی که اعتقاد به امکان مدیریت فرهنگ دارند معتقدند اگر فرهنگ را تقلیل دهیم به سازمان ها و صنایع فرهنگی میتوان آن را مدیریت کرد. این گروه بر مدیریت فرهنگ در بخش هایی چون هنر،سینما و… تاکید دارند. و توسعه فرهنگ را به خودی خود مطلوب می دانند. این گروه سعی در توسعه فرهنگ دارند تا آنجا که توسعه فرهنگ را مساوی با پیشرفت و توسعه همه جانبه می دانند برای همین با نگاه صنعتی و خرد به فرهنگ و کنترل ریشه های آن فرهنگ را مدیریت می کنند. این نگاه ها را می توان در کشورهایی چون سویس و دانمارک و آلمان مشاهده کرد. این ها سه نگاه نسبت به فرهنگ و مدیریت آن بود.

,

اما از این بخش که بگذریم با هر نگاهی که به مدیریت فرهنگ پیش برویم  مدیریت فرهنگ مهمترین عنصرش فرد مدیر یا رهبر می باشد که این مدیر در کنترل و ارتباطات سازمانی نقش بسیار اساسی دارد.

,

می توان شقوقی که مدیر فرهنگی باید واجد آن باشد و به آن توجه کند را به این شرح فهرست کرد: شوق و انگیزه در کار، تجربه در موضوع مدیریتی خود، نظارت بر امور و بخش های تحت اشراف، جدیت و استقامت در موضوعات مختلف و مسائل پیش رو، قاطعیت مدیر، کارآفرینی و توسعه فعالیت ها، آگاهی نسبت به جنبه های مختلف. البته باید به طور دقیق میان مدیرمیانی ،مدیر اشد و اجرایی و مدیر عملیاتی و رهبری یک مجموعه تفکیک قائل شد و باید دانست  که هرکدام جنبه های مخصوص به خود را دارد.تمایز خاص تر میان نقش های مدیریتی به ما کمک می کند که تحلیل کنیم در چه شرایطی به کدام یک از نقش ها نیاز داریم. باید دانست مدیر ارشد است که مسئول سازمندهی کلی واحد است که برای دستور دادن به نیروها صاحب اختیارات رسمی است.اوست که در مورد کارکرد افراد و نحوه پاداش تصمیم می گیرد.مدیر عملیاتی اختیارات لازم برای دستوردادن در باب این مساله که چه هنگام و کجا باید در سطح عملیاتی کار کرد را دارد. البته اختیارات مدیر عملیاتی در چارچوب سلسه مراتب و زیر نظر مدیر ارشد می باشد ولی در بخش خود قابلیت تصمیم گیری را دارد.مدیر میانی  یا ارتباطی رابطه میان سازمان و دیگر سازمان ها و افراد را تنظیم می کند همچنین است که در سطح کیفی و حرفه ای راهکار ارائه میدهد. در بخش های خرد فرهنگی و مجموعه های کوچک سه طح مدیریتی در یک نفر جمع می شوند و  همه ی حیطه ها را همان یک نفر اداره خواهد کرد.

,

تا اینجا این بخش بررسی گردید که فرهنگ را می توان مدیریت کرد و مدیران فرهنگی در حیطه های مختلف نسبت به فرهنگ احاطه خواهند داشت. اساسا فرایند مدیریت فرهنگ فرایندی است که به سادگی اتفاق نمی افتد اما در روزگار فعلی هرکس تصور آن را دارد که میتواند با اندکی دانش یا تجربه دست به مدیریت فرهنگ بزند. فرهنگی که عده ای بر این باورند که امکان مدیریت آن وجود ندارد. یا به سختی و با اغماض آن را قابل مدیریت می دانند. و در روزگاری که تنوع و تکثر فرهنگی چنان دامنه ی گسترده ای پیدا کرده است. که بلبشوری از فرهنگ فاخر و فرهنگ مبتذل در دسترس مردمان است، و در شرایطی که ناهنجاری ها و رفتارهای خلاف عرف فرهنگ خوانده می شود. چگونه هرکس می تواند فرهنگ را به کنترل در آورد.

,

نباید با  این شعار که فرهنگ را به اهلش بسپارید مدیران را از کنترل و اداره رسمی مساله فرهنگ دور کرد و نه باید با مفهوم مدیریت، فرهنگ را محبوس کرد. فرهنگ زاینده و غیر قابل کنترل است. اما آن بخش از  فرهنگ که امکان راهبری اش وجود دارد باید توسط متخصصان و مدیران آشنا به فرهنگ اداره شود. فرهنگی که طبق خط و مشی اساسی آن کشور تعیین می گردد الگوی حرکتی است که نهادها، موسسات، سازمان ها و مراکز آموزشی و فرهنگی طبق آن خط و مشی گذاری می شوند این مساله گاهی باعث جلوگیری از پیشرفت های مراکز خواهند شد. اینکه یک واحد لازم باشد نسبت اصل خط و مشی وفادار باشد و طبق آن رفتار کند صحیح می باشد هرچند که اشکالاتی  داشته باشد اما نمی توان خلاقیت و کارآفرینی واحدهای فرهنگی را از بین برد. برای جلوگیری از هرج و مرج های فرهنگی و برخی سیاسی کاری ها در عرصه فرهنگ می توان از نظارت بهره برد یعنی حاکمیت با بیان اصول خط و مشی را بیان کند، سازمان های خط و مشی اصول خط و مشی را عملیاتی می کنند نیروها خلاقانه تولیدات فرهنگی خواهند داشت،

,

و حاکمیت با نظارت بر روند اجرا میتواند هم باعث پیشرفت و کارکرد بالا شود و هم مانع از هرج و مرد و پراکندگی امور گردد.

,

سید محمد حسین اخوان

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه