یادداشت/

نگاهی به اوضاع نابسامان هنرهای نمایشی

نگاهی به اوضاع نابسامان هنرهای نمایشی
فکر می کنم در دوران ما تئاتر به اندازه کافی قدرتمند نیست که دشمنان جدی داشته باشد، امّا تئاتر دوستان دروغین بسیار دارد و آنها، تئاتر را در قلمرو منیات و بی تدبیری به بند می کشند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از طاق نیوز، یادداشت */ می خواهم حسابی پرت و پلا بگویم؛ امروز 200 هزار تومان جایزه گرفته ام، بابت کسب عنوان کارگردانی برتر استان. (پس از دو ماه) و در کمال فروتنی می خواهم آنرا برای پیشبرد هر چه بیشتر فرهنگ استان تقدیم کنم به متولیان فرهنگ و هنر- مدیرکل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه و رئیس انجمن هنرهای نمایشی کرمانشاه- امّا قبلش تقاضامندم حسابی به پرت و پلاهایم گوش دهید.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, طاق نیوز,

 

,

فکر می کنم در دوران ما تئاتر به اندازه کافی قدرتمند نیست که دشمنان جدی داشته باشد، امّا تئاتر دوستان دروغین بسیار دارد و آنها، تئاتر را در قلمرو منیات و بی تدبیری به بند می کشند.

,

 

,

باید تئاتر را از دست دوستان دروغینش درآوریم

,

عدالت شاهد می خواهد هر گاه عدالت در پیش چشم مردم اجرا شود آنجا تئاتر اجرا شده است. تئاتر به عدالت کمک می کند تا راست جلوه کند و من مردم شهرم را به شهادت مدعایم دعوت می کنم که این عدالت راست جلوه کند.

,

 

,

تلفنم زنگ می خورد، مادری پشت خط با صدایی لرزان، از علاقه ی شدید دخترش به بازیگری و تئاتر می گوید: « شقایق» دوست دارد به هنرستان هنرهای زیبا برود و آینده اش را با بازیگری پیوند دهد. پدر و مادر او را ملزم به ادامه تحصیل در رشته ی تجربی می کنند، ولی بی تابی های شقایق، درس نخواندن و بهانه گیری هایش باعث شده که مادرش به من زنگ بزند و روز یکشنبه قرار ملاقاتی بگذاریم؛ در اتاق تمرینی سرد و نمور در گوشه ای از زیرزمین تئاتر شهر کرمانشاه- اتاقی که حدود 6 سال است که محل زندگی من و گروهم است.

,

 

,

 گوشه ی اتاق، لای چند چهارپایه ی چوبی و تعدادی خنزرپنزر تئاتری روی موکت کف اتاق نشسته ام و برگهای نمایشنامه را بدون اینکه بخوانم ورق می زنم؛ که آنها وارد می شوند. پدر و مادری جوان با بچه ای چهار ساله در بغل و شقایق، که چشمانش از اشتیاق گرد شده است.

,

 

,

همگی به من زل زده اند که چیزی بگویم حتی آن بچه ی چهار ساله که یادم رفت نامش را بپرسم.

,

 

,

شقایق مضطرب و مشتاق، بیشتر از همه منتظر سخنرانی من درباره ی هنر مقدس تئاتر است و این حرف ها واقعاً می تواند مسیر زندگی او را تعیین کند.

,

 

,

واقعاً نمی دانم چه بگویم...!!

,

 

,

هیچ وقت در هنگام حضور در صحنه هم این سیل عظیم استرس و اضطراب به سراغم نیامده بود!

,

 

,

چه باید بگویم...!!

,

هنر تئاتری که پس از 14 سال کار مستمر و تحصیل در مدارج بالا و اجراهای متعدد در جشنواره های ملی و بین المللی و گرفتن تندیس ها و جوایز آنچنانی، مرا به اینجا کشانده که چشمم به 200 هزار تومان پول جایزه ی کارگردانی برتر استان باشد... واقعاً برای شقایق چه چیز را به ارمغان خواهد آورد. به شقایق چه بگویم که رویاها و اشتیاق نوجوانی اش از نطفه خفه نشود . . .

,

 

,

دوست دارم نفس عمیقی بکشم از جنس تمرکز بازیگری قبل از اجرا و با صدایی رسا و بیانی صریح بگویم:

,

 

,

-  از همان راهی که آمدی برگرد شقایق . . . اینجا خر داغ می کنند. . .

,

 

,

اینجا بابت حرف زدن با کسانی که زبان و لهجه ی تو را نمی فهمند عذاب خواهی کشید. . .

,

 

,

اینجا شرمنده ی اعضای گروهت می شوی وقتی می دانی پول کرایه آمدن به سر تمرین را ندارند ولی تو باید قرار تمرین فردا را با آنها مقرر کنی.

,

 

,

اینجا به راحتی 5 ماه تمرین و عرق ریزی هر روزه ی تو را با یک کلمه ی « رَد» عوض می کنند اینجا برای گرفتن چندرغاز پول تمریناتی که کردی و اجرایی که رفتی باید سر خم کنی و نقش گدا را که نه، خود گدایی را انجام دهی. . .

,

اینجا، تو نبض تپنده ی هنرت در برخورد با تماشاچی هستی، تو خود تئاتر هستی و کسانی در موردت تصمیم می گیرند که حتی نمی دانند تئاتر با کدام «ت» نوشته می شود.

,

 

,

باید به او بگویم: « شقایق جان ما حمالان بی جیره و مواجب فرهنگ این شهریم»

,

 

,

ولی اینها را به شقایق نمی گویم؛ اینها پرت و پلایی بیش نیست . . . !!

,

 

,

فقط بهش می گویم: تئاتر، گنجی را به تو می دهد که قابل قیاس با هیچ دارایی نیست و آن گنج «درک و شناخت» است. درک و شناخت آدمهای اطرافت، درک و شناخت درد، درک و شناخت جامعه ای که در خود مشغولند و تو می توانی مشغولیات آنها را از بیرون ببینی.

,

 

,

تئاتر می تواند به تو یاد دهد که چه چیز خوب است و چه چیز بد؛ و چه چیز چقدر خوب است و چه چیز چقدر بد.

,

 

,

امّا می ترسم. . .

,

از آن روزی می ترسم که شقایق بفهمد فقر از بمب اتم هم وحشتناک تر است و هنر در این ولایت دستاوردش چیزی جز فقر نیست.

,

 

,

از آن روزی می ترسم که شقایق زیر بار این حمالی فرهنگی کمر خم کند و مادرش مرا حلال نکند.

,

 

,

از آن روزی می ترسم که نامهربانی دوستان دروغین تئاتر چشمان پر از اشتیاق و ذوق شقایق را گریان کنند.

,

 

,

خدایا به شقایق چه بگویم . . . دوست دارم مقداری دیگر پرت و پلا بگویم. . .

,

 

,

تئاتر کاری است که از همه ی ما انسانها وقتی که در هر موقعیتی حی و حاضریم سر می زند. موقعیتی که برخی از ما در مدت زمانی مشخص و در مکانی مشخص به دیگران توجه می کنیم.

,

 

,

بعضی از ما کارهایی می کنیم در حالی که دیگران توجه می کنند- تماشایی بودن و تماشا کردن- از این زاویه تئاتر ساده ترین هنر است. چون رسانه اش صرفاً مائیم و از زاویه ای دیگر تئاتر بیشترین اشتقاق از دیگر هنرها را دارد. زیرا تئاتر ترکیب فهرست بلند بالایی از هنرهاست (رقص، آواز، مجسمه سازی، آلات موسیقی، معماری، نویسندگی، نقاشی، بازیگری، عکاسی و . . .)

,

 

,

در واقع نمی توان هنری را پیدا کرد که گهگاه در تئاتر استفاده نشده باشد. ولی واقعیت امر این است، این فهرست بلند بالا که شرحش  آمد هیچ یک از عناصر اصلی تئاتر نیست و در واقع برای تئاتر « ضروری» نیست. ما در تئاتر فقط خودمان را لازم داریم. تئاتر کردار انسان است که به تماشایش می نشینیم و به حق این ساده ترین حقیقت درباره ی تئاتر است.

,

 

,

« تئاتر آن هنری است که برای ابزارش«ما» را انتخاب می کند؟»

,

 

,

و ما اهالی تئاتر و متولیان تئاتر چه کرده ایم برای این هنر مقدس؟!

,

این شهر به تاریخ و هنرش می بالد و بزرگانی چون زنده یاد معینی کرمانشاهی، زنده یاد بهزاد کرمانشاهی، زنده یاد بانو ثریا شیرزادی . . . را در هویت خود دارد. بزرگان و اساتید تئاتری که از خدا می خواهم سایه شان هزاران سال بر سر ما و فرهنگ این شهر مستدام باشد، عباس بنی عامریان، هواس بلوک، خسرو خندان، عبدالحسین ظاهری، نیلوفر قلعه شاخانی، محمد حبیبیان و دیگر پیشکسوتانی که خون دل خوردند و ریش و مو سپید کردند در این عرصه و نانی از این بابت به سفره نبردند. جوانانی همچون هومن روحتافی، مرتضی اسدی مرام، بهزاد اسکندری، آرش منصوری، یوسف میرزایی، آرش آزادی و دهها جوان دیگر که امیدوارند همچون دیگر هنرمندان دنیا لقمه نانی هر چند خشک در قبال اهمیت و تقدس کار بزرگی که انجام می دهند به سفره ببرند.

,

 

,

در تئاتر کرمانشاه اگر عدالت مالی اتفاق بیفتد بی شک سفره ی ایشان بی بهره نخواهد ماند. چگونه می شود تحصیلکرده های تئاتری همچون نسیم نامدارطاهری، سعید نوروزی و چندین امثالهم دیگر که سالها در عرصه ی تولید و تحصیل زحمت کشیده اند محتاج درآمد اندکی از تئاتر باشند.

,

 

,

علی رغم درآمد زایی انجمن نمایش در ازای اجاره ی سالن های تالار انتظار متأسفانه همان جیره ی اندک گذشته هم نمی رسد. شورای نظارت بر نمایش از رئیس انجمن یعنی از یکی از خودشان حقوق می گیرد و این پول اهالی تئاتر این شهر است که می بایست از حساب اداره کل پرداخت شود نه انجمن.

,

 

,

مدیریت انجمن هنرهای نمایشی کرمانشاه متأسفانه عرصه ی یکه تازی بی نظارت شده است و این خود هزاران سؤال را به همراه دارد. چرا که نمی شود فهمید که چقدر، چگونه، کجا هزینه می شود ! یا شاید می شود فهمید و کسی سراغ یکی از این هزاران سؤال نمی رود ! رئیس انجمن هنرهای نمایشی کرمانشاه در اختتامیه ی سوت و کور جشنواره تئاتر استانی رودرروی حضاری که تعدادشان کمتر از صندلی های سالن نیست با صدایی رسا و با صراحت اعلام می کند: « تاکنون- 20 مهر 94- تمام بدهی ها به اصحاب تئاتر را تصفیه کرده و هیچ بدهی ای به گروههای تئاتری ندارد» و من به همان صراحت و با صدایی رساتر در همین جا اعلام می کنم که این حرفها واقعیت ندارد.

,

از اینجا می توان به عدم نظارت مالی بر انجمن نمایش یقین پیدا کرد که مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونت اداری- مالی حضور دارند و سکوت می کنند.

,

 

,

انجمنی که حدود دو سال است که هیأت رئیسه  ای ندارد و تنها یک نفر تصمیم گیرنده است، انجمن نیست؛ شرکت خصوصی است.

,

 

,

« تئاتر به «ما» نیاز دارد و تئاتر چیزی جز کردار انسانها نیست»

,

کسی که در رأس تصمیم گیری تئاتر ایستاده غم نان ندارد. کسی که ریاست انجمن هنرهای نمایشی و شورای نظارت بر نمایش کرمانشاه شغل سوم و چهارم ایشان است.

,

 

,

کسی که این دو مسئولیت مهم تئاتر استان را بر عهده دارد تا قبل از انتصابش حتی در جمع تماشاچیان تئاتر هم دیده نشده است؛ حداقل طی این 14 سالی که من شاهد و ناظر بر اتفاقات تئاتر استانم. چنین کسی که درد تئاتری ندارد چگونه می تواند درد دل بهزاد اسکندری، یوسف میرزایی، آرش آزادی، سمیه رضایی، ندا صادقیان و دیگر جوانانی را بفهمد که تئاتر منبع درآمدشان است.

,

 

,

به عقیده ی شما همشهری گرانقدر که بی خبر از این احوالید؛ 5 ماه تمرین هر روزه 20 نفر آدم- که اکثراً نان آور خانواده ای هستند-  و ده روز اجرای عمومی برای دریافت دو میلیون تومان ( اگر به موقع پرداخت شود) کار عاقلانه ای است؟ احمقانه است کسی هر روز از آن سر شهر بلند شود و در سرما و گرما خود را به مجموعه ی تئاتر شهر برساند تا در آخر کار حتی به اندازه ی کرایه ماشینش هم حق الزحمه دریافت نکند. و این کار را سالها انجام دهد! در حالی که شورای نظارت بر همین افراد، بابت بازخوانی و بازبینی آثار، مبلغی را دریافت نمایند که ترس از فاشش دارند.« ما حمالان بی جیره و مواجب فرهنگ این شهریم»

,

 

,

سال های گذشته بودجه ی انجمن نمایش مشخصاً از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اختصاص داده می شد. ولی اکنون بدهی های چند ساله هنرمندان روی صحنه تئاتر در حالی عقب می افتد که دستمزد شورای نظارت بر نمایش از مرز 30 میلیون تومان در سال عبور می کند و کسی نمی داند حقوق دریافتی رئیس انجمن هنرهای نمایشی چقدر است چرا که میزان حقوق توسط شخص ایشان مشخص می شود. تالار انتظار به ازای هر روز اجرای برنامه ی چند ساعته مبلغی در حدود 4 میلیون تومان دریافت می کند و در سال شاهد ده ها مراسم در این تالار هستیم ولی جایزه ی رتبه ی برتر کارگردانی استان 200هزارتومان از سوی رئیس انجمن و به تأئید مدیر کل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام می گردد.آن هم پس از دوماه تأخیر پرداخت می شود . هنوز هم خبری از مبلغ ورودی جشنواره استانی نیست.

,

 

,

علی رغم درآمد بالای تالار انتظار باید بارها شاهد اعتراض هنرمندان تئاتر و نارضایتی تماشاچیان بخاطر نبود ابتدایی ترین تجهیزات همچون لامپ باشیم ولی هیچکس از متولیان دلش نلرزد. هیچکدام از اتاق های تمرینی که گروه ها بیشتر وقتشان را برای تمرین در طول سال آنجا می گذرانند از سیستم گرمایشی و سرمایشی برخوردار نیست! مرد و زن، کودک و پیر، معلول و سالم در زمستان و تابستان در آن اتاقها برای فرهنگ این شهر زحمت می کشند و تنها جایی که می توان بخاری و پنکه در آن یافت کرد اتاق انجمن است که اگر هفته ای یک بار درب آن باز شود.

,

 

,

در این چندساله هیچ جلسه ای بابت توضیح مالی تشکیل شده وکسی نمی داند این هزینه ها کجا؟ چگونه؟ و چطور خرج می شود.

,

 

,

«تئاتر برای ابزارش تنها به «کردار» ما نیاز دارد»

,

درمعدود جلسات در حضور مدیر کل صحبت از تعارفات و تمجیدات و کیک و ساندیس خوردن هست ، صحبت از شعار دادن در مورد تئاتر فاخر و عدم حضور تماشاچی در سالن های تئاتر هست، ولی کسی نمی گوید که چگونه می شود تئاتر تولید کرد وقتی که ما لامپ نداریم. وقتی بابت یک درخواست ساده، ما را بین مسئول تالار(دردفاع) رئیس انجمن (درهافبک) و مدیر کل (در خط حمله) پاسکاری می کنند. چگونه می توان توقع داشت تماشاچی به سالن بیاید وقتی اجازه ی اختصاص هزینه ی چاپ یک پلاکارد تبلیغاتی هم از سوی مدیر کل منع شده است.

,

 

,

چرخنده های این عملکردهای سوال برانگیز و غیر فرهنگی تنها اصحاب تئاتر را در آن اتاقهای سرد و نمور «له» می کند.

,

 

,

این پرت و پلاها که امیدوارم شقایق آنها را نخواند تنها مقدمه ای بود برای تقدیم فروتنانه 200هزار تومان مبلغ جایزه ام  برای کسب عنوان کارگردان برتراستان- به متولیان تئاتر استان. مدیر کل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی کرمانشاه و رئیس انجمن هنرهای نمایشی کرمانشاه. هر کدام 100 هزار تومان....   

,

* یادداشت از مجتبی مرادی/ کارگردان

,

انتهای پیام/م

,
 
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه