طنزنامه فساد در فوتبال؛
فوتبالیستهای زحمتکش!
ملا نصرالدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از میدان نیوز، باز هم تکرار میکنیم که از مطالب ستون طنز ما ناراحت نشوید، چون در واقع حتی اگر ناراحت هم بشوید، چندان اهمیتی ندارد چون اصولاً کار ما ناراحت کردن دیگران است و کار دیگران هم ناراحت شدن از دست ما!
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, میدان نیوز,میگویند روزی ملانصرالدین که از دست الاغ پیرش خسته شده بود، به بازار شهر میرود و از یکی از دلالهای بازار میخواهد که الاغ او را با هر ترفندی شده، به فروش برساند. دلال هم شروع به تعریف از آن میکند و در وصف این الاغ، هرچه از دستش بر میآید، به زبان میآورد. ملا که رفته رفته مجذوب تعاریف این دلال کاربلد میشود، خودش به الاغ بیچاره علاقمند میشود و وقتی تعریفها به میزان مشخصی میرسد، پول آن را پرداخت کرده و دوباره خر خودش را میخرد!
,
یا روزی ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.
ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیامد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود.
بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!
ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد!
,
,
,
از طرف دیگری از قدیم میگویند که موش در سوراخ نمیرفت، جارو به دمش میبست! قدیمیها خیلی چیزهای دیگر هم میگویند اما ما هرچه فکر کردیم، یادمان نیامد که اصلاً چرا قدیمیها این چیزها را گفتهاند و چرا هرکاری میکنیم، ربطی بین یکی از سخنان قدیمیها با اتفاقات امروز فوتبال و البته فساد موجود در آن را پیدا نمیکنیم؟
,همین قدیمیها یک جایی گفتهاند که جوجه را آخر پائیز میشمارند. اصولاً انگار قدیمیها کارشان فقط حرف زدن بوده اما تا پای عمل به میان آمده، نمیتوانستهاند کاری از پیش ببرند.
,حالا اصلاً ربط این ضربالمثلها به موضوع بحث ما چیست؟ اصلاً موضوع بحث چه بود؟! راستش آنقدر از ترس این اهرمهای فشار فوتبال و “علی”ها و “چنگیز”ها و “جمشید”ها وحشت داریم که جرأت نداریم حرفمان را بر زبان بیاوریم. آخر یک خبرنگاری در یک کنفرانسی یک سئوالی از یک سرمربی ای( بخوانید یک….) پرسید و در نهایت تکلیفش با یک علی ای(ای) شد که از آن زمان، کسی از عاقبت او خبر ندارد.
,میگویند در همین حوالی، یک نفر دیگر از فساد در فوتبالی حرف زد اما بعد از چند وقت، با صورتی که خودش آن را رنگی کرده بود، وارد جمعی شده بود و از محاسن همین فوتبال حرفها بر زبان آورده بود.
,جایی دیگر میگویند که یک عده از خدا بیخبر، حرفهایی در ۲۵ صفحه علیه فوتبالیستهای پاک ما و البته فدراسیون همیشه خندان ما که همیشه برای رضایت خلقالله کار میکنند، تنظیم کردهاند. آخر کسی نیست که به اینها بگوید شهرت آباد؛ چه کار به اینها داری؟ مگر آنها جای تو را تنگ کردهاند؟ مگر وقتی که شما وارد مجلس میشدید_بوق_ آنها حرفی درباره شما زدند؟
,اگر موضوع حرف ما را نگرفتید، مشکلی وجود ندارد چون خودمان هم نفهمیدیم چه بر زبان آوردیم و در آخر هم نخواهیم فهمید که چه میخواستیم بر زبان آوریم. فقط بدانید که این جماعت فوتبالیست و دیگر افراد زحمتکش ورزش کشور، هیچ مشکلی ندارند و اصلاً مشکل از من و تو و امثال من و تو و دیگران و همه به جز این فوتبالیستهای زحمتکش! است.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه