قسمت دوم از مثنوی «ایران سرای دلیران»
که ایران سرای دلیری بود/ کجا اهل ذلت پذیری بود
در پاسخ به یاوهگویی شاهزاده منحوس و فاسد عربستانی ترکی فیصل مبنی بر اینکه: روحانی باید بیاید و معذرت بخواهد؟! قسمت دوم از مثنوی «ایران سرای دلیران» تقدیم بهتمامی مردان و زنان آزادۀ وطن همیشه باشکوه و سربلندم می گردد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ و به نقل از خبرنگار پیک هشترود، متن این مثنوی زیبا بدین شرح است:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک هشترود,,
هلا ای حقیران دشداشه پوش – ز خون نِمِر شیخ ما کرده نوش
هلا ای ملکزادۀِ ماردوش – شِنو آنچه را گویمت، ای چموش
به گوش تو خوانم به بانگی ستیغ – که تسلیم ایران؛ دریغا دریغ
بود نام ایران منور نشان – چو خورشید تابان در کهکشان
که ایران سرای امید است و شور – و قلبش تپنده به عشق ظهور
تو ای کرده بر جنگ ایران هوس – مزن لاف بیهوده ای خار و خس
به درگاه سیمرغ ما چون مگس – تو را در یمن خرد و خواری نه بس
به یادآور آن کهنه ارباب خویش -به آن گشته خوابش ز ایران پریش
طبس را به یاد آر و طوفان شن – به یاریِ ما لشکر انس و جنّ
ندیدی که دانه شنی خرد و خوار – کند لشکر کافران تار و مار
به دست دلیران یکتاپرست – ابرقدرتان را ندیدی شکست
ندیدی شکوه و فَرِ اربعین – و خونبارش آسمان بر زمین
به والفجر و فتح المبین و ظفر – ندیدی ز ایرانیان کَرّ و فَرّ
تو ای ذره در پیش افلاک ما – نخواندی کهن قصۀِ خاک ما
درفش کیانی چو خیزد ز جا – نماند ز دشمن نشانی بهجا !
نگفت آن ابرقدرت ارباب تو – که تهدید ایران نه در تاب تو
نگفتت هراسیدن از روشنی – دم از جنگ ایران نباید زنی
نگفتت که ایران تهمتن سراست – و عاشقترین خاک بر کربلاست
چه بربر، چه تاتار و رومی، عرب- ز بیم آورد نام ایران به لب
به قوم یهودا شده بردهای – به مسلخ مسیحا تو آوردهای
دل از کین خوبان تو پَروَردهای – به خاک دلیران طمع کردهای؟!
زبان در کش ای بدسگال خبیث –تو ای زاده از روبه انگلیس
نسب از که آوردهای بدسِگال – ز روباهِ پیرِ زبون، ای شُغال
به خاک دلیران نظر کردهای – تو سودای ایران به سر کردهای
نگفتت کسی این کهن سرزمین – اهورا سرشتی، بهشت برین
نباشد سرای حقیرانِ پست – و مردانه پشتش نگیرد شکست
سیه دیوِ شهره به بدمنظری – که گفتت به لب نام ایران بری؟
که ایران سرای دلیران بود – و جولانگه شرزه شیران بود
تو ای آل منحوس مفلوک و پست – دژم خویِ بَدکار شیطانپرست
در این بوم و بَر ایزدی خاک عشق – ز مردان بود سینهها چاک عشق
نه یکتن گذارد که خصمی زبون – نهد پا در این وادی لالهگون
که ایران سرای دلیری بود – کجا اهل ذلت پذیری بود
همه طوس و رستم، همه آرشیم – دلیران و شیران گردن کشیم
همه بهمن و زال جنگاوریم – سَرِ سَرکشان زیر سنگ آوریم
به عالم چو ما مردِ مردانه نیست – بخوان، نیزه با تیرِ رستم یکیست
بِدان تُخمۀِ رستمیم و بِکوش – که پیش دلیران بمانی خموش
که تا دودمانت نگردد فنا – خرابه نگردد به کاخت بنا
که از خشم ما تا نسوزد ریاض – نگردد روان رود خون از حجاز
چو دانی نِئی با یلان همنبرد – خموشی گزین پیش مردان مرد
به پا گر بخیزد درفش کیان – نماند بهجا دشمنی در میان
ز ایران برآید اگر کوس جنگ – جهان دشمنان را شود تار و تنگ
بخیزد ز جا لشگری پرخروش – چو عباسِ حیدر علمها به دوش
به سر بسته سربندۀ یا علی – ز رخساره نور ولایت جلی
به سر تا ثریا جنون تاخته – درفش کیانی برافراخته
سر از تن ز دشمن جدا آوریم -و مردانه محشر به پا آوریم
چو رستم نشسته به رخش سُتُرگ -چو شیران، شکسته کمرها ز گرگ
درفش کیانی گرفته به کف – به تیر بلا کرده قلبت هدف
زِ نیل و زِ جیحون گذر کرده مست – به تاتار و تازی چِشانده شکست
سعود خلف زاده از بولهب – کنیمت تو را روز روشن چو شب
تو ای چپ نگه کرده بر خاک ما – شَوی گم تو در سوز کولاک ما
به تیر و تبر نیزه و چنگ و مُشت – به خاک آوریم ای سعود از تو پشت
اگر سر تمامی به دار آوریم – دریغا که ذلت به بار آوریم
تمامی اگر جان ببازیم و تن – به از آن به دشمن دهیمش وطن
دریغا که بر مام ایرانزمین – نظر بد کند آن سعودی ز کین
دریغا به ذلت دمی تن دهیم – کجا خاک ایران به دشمن دهیم
هلا ای تو رقاصۀِ اهل بزم – به کین علی عزم خود کرده جَزم
تو و صد تو دیگر به میدان رزم – ندارد رهی پیش ما غیر هَزم
ببین شور و غوغای مردان عشق – که داده حقارت تو را در دمشق
به امید ظهور حضرت یار…
منصور نظری
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
پایان پیام/م
]
ارسال دیدگاه