به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خبرماه، در خانواده ای گرم و صمیمی، مومن و ولایتمدار دیده به جهان گشود، با چهار خواهر و یک برادر، خانواده ای که پدر رزق حلال را برای فرزندان خود ترجیه می داده و مادر هم از خود گذشتن برای فرزندانش را.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خبرماه,پدری زحمت کش و مهربان که سال هاست نان بازویش را می خورد و مادری فداکار و صبور که رنج دوران را به جان خریده تا گرد رنج بر تن فرزندان ننشیند، مادری که موجی از صبر را در چشمانش می توان دید، مادری که افتخار داشتن پسر شهیدش بر بی تابی های مادرانه او غلبه کرده و شادمانی از شهادت فرزند دلبند خود را بر بی قراری های بی پایان ترجیح داده است.
,مجتبی برادری مهربان که علاوه بر شباهت های ظاهری بسیار با مرتضی، دارای شباهت های درونی زیادی نیز با برادر خود می باشد، برادری که از غم فقدان برادر کوچکتر خم شده اما خم به ابرو نمی آورد.
,مریم، عزت، هاجر و زهرا خواهرانی که مرتضی تکیه گاهشان بود و درمان روزهای دردمندیشان، اما امروز برای سعادت برادر خود شادمانند و در غم نبودنش لحظه به لحظه بی تاب.
, ,
,
, شهید مدافع حرم مرتضی زارع دومین فرزند پسر این خانواده بود که همچون خواهران و برادرانش قرآن با تار و پودش عجین شده بود خانواده ای مه چهار فرزند آن حافظ کل قرآن کریم می باشند.
,مادر در خصوص مرتضی می گفت: در خانواده استثنا بود، از همان کوچکی خیلی به نماز و روزه اهمیت می داد، از همان کودکی هر کاری به آن می سپردیم نه نمی گفت و برای خواهران سنگ تمام می گذاشت.
,در کارش خیلی جدی بود و همیشه سعی می کرد بچه ها را به سمت مسجد و بسیج هدایت کند، به درس و قرآن هم اهمیت بسیاری می داد.
,مرتضی به صورت مستقیم از رفتنش به جنگ با تکفیری ها به من نگفت و رفتن او را از پدرش شنیدم؛ البته تصور می کردم مانند همیشه به ماموریت چند روزه می رود و برمی گردد.
,در ابتدا مخالفت شدید با رفتن او داشتم تا این که بمن گفت: جواب حضرت زینب (س) را چه می دهید؟ مرتضی گفت: حاضرید من را با تصادف، بیماری و… از دست بدهید؟ گفتم همسرت، گفت خدا را دارد.
,مادر از سفر کربلای خودشان و از ماجرای بی خبری از فرزندش هم سخن گفت.
,امسال سفر کربلای پیاده روی روزی من و پدر مرتضی شد. در سفر بسیار ناراحت بودم چون آنجا امکان تماس نداشتیم و از اوضاع پسرم که در سوریه بود بی خبر بودیم. زمانی که از سفربرگشتم در تماسی که با پسرم داشتم با هم صحبت کردیم و نگرانیم از بابت مرتضی برطرف شد و در این تماس که آخرین تماس و صحبت ما با همدیگر بود آخرین حرفی که به من زد این بود که اینجا خوش می گذره…. همین.
,مادر با چشمانی نگران از مسئولان کشورمان خواست تا در انتخابات دقت زیادی به خرج دهند و کاری نکنند که خون شهدا پایمال شود.
,خواهر نیز با اشتیاقی دوچندان از بیان نکات ناب اخلاقی برادر شهید خود لب به سخن گشود و گفت: نکته ای که من از برادرم یاد گرفتم و بسیار در زندگی ام کاربردی بود، این بود که مرتضی واقعا برای خدا کار می کرد، هیچ زمان خود را طلبکار نظام و کشور نمی دانست و همیشه خودش را بدهکار می دانست و می گفت ما برای رهبرمان، نظام و انقلاب چه کرده ایم؟
, ,
,
,
کار باید برای خدا باشد
خالصانه کار می کرد همیشه خودش را بدهکار می دانست و جمله ای که همیشه مدنظر داشت این بود که «کار باید برای خدا باشد».
,
مرتضی دائما از خود این سوال را می کرد که برای قیامتمان چه جمع کرده ایم، این ما هستیم که کشورمان را می سازیم حال اگر همه بگوییم که برای ما چه کرده اند و به وظایفمان عمل یا درست عمل نکنیم، کشور ساخته نمی شود، ما آمدیم یکسری خدمات بدهیم، پس باید از خودگذشتگی کنیم.
,خواهر با اشتیاقی شگت انگیز می گفت: برادرم واقعا دلسوزانه کار می کرد، وجدان کاری داشت و با نیت خوب، اهداف والایی را دنبال می کرد.
,خدا واقعا خوب ها را می خره و برادر من را هم خرید…
,خصوصیت منحصر بفرد دیگر مرتضی این بود که هر زمان احتیاجی به ایشان داشتیم، در هر شرایطی اجابت می کردند و واقعا حمایت می کرد و فقط هم این خصوصیتشان برای خانواده نبود و برای همه این چنین بود.
,
نقش کلیدی دیگر در شکل گیری شخصیت والای برادرم، پدر و مادرم بودند و رزق حلال
نقش کلیدی دیگر در شکل گیری شخصیت والای برادرم، پدر و مادرم بودند، رزق حلالی بود که برادرم با آن بزرگ شد، پدر واقعا انسان زحمت کشی هستند.
,
همسر برادرم تعریف می کردند از پدر شما سوال کردم شما چه کرده اید که همه فرزندانتان خوب هستند پدرم جواب داده بودند من چیز زیادی از تربیت نمی دانم فقط میدانم که فرزندانم را با رزق حلال بزرگ کردم و این چیزی است که متاسفانه در جامعه امروز ما کمرنگ شده است و زیاد جدی گرفته نمی شود.
,برخی تصور می کنند که رزق حلال یعنی دزدی نکردن؛ در صورتی که اگر ما یک دقیقه هم از کارمان بزنیم، آن هم حلال نیست.
,دیگری نقش همسرشان بود که کامل کننده این مسیر و کامل کننده بستری بودند که پدر و مادرم فراهم کرده بودند همین که همراه همسرشان بودند، مشوق بودند و حتی فرم های اعزام برادرم را پر کرده بودند.
,برادرم بعد ازدواجشان از خیلی جهات پیشرفت کردند که نقش همسرشان را به خوبی نشان می دهد.
,حالت آدم این است که تا از دست ندهد نمی شناسد چون ما با آقا مرتضی بزرگ شدیم زیاد دنبال فلسفه رفتارهای او نبودیم و برایمان عادی بود اما الان بیشتر به تک تک رفتارهای او فکر می کنیم.
,مرتضی هیچ زمان مادیاتی مانند خوردن برایش مهم نبود، الان می فهمیم که با خودسازی و تلاش به این مراتب رسیده بود و روی خودش کار کرده بود.
,مرتضی همیشه می گفت آخر همه ما مرگ است، واقعا همیشه به فکر مرگ بود و در عمل خود هم واقعا نشان می داد، اصلا دلبسته دنیا نبود، هیچ زمان هدف خلقت را فراموش نمی کرد.
,
برادرم، خوبی های پدر و مادرم را یکجا داشت، خواست، تلاش کرد و خدا هم به او داد
خواهر بزرگتر شهید هم از خوبی های برادر گفت: پدر و مادرم همیشه نمازشان را در مسجد می خوانند و همین که رفتار می کردند در ما نهادینه می شد و با عمل خود به یاد می دهند، مرتضی خوبی های پدر و مادرم را گرفت، خودش هم تلاش کرد و خواست و خدا هم به آن داد چرا که انسان هر آرزوی معنوی که داشته باشد و بخواهد و تلاش کند خدا هم به او کمک می کند.
,
برادرم خودساخته بود با توانمندی های بالا.
,تشییع جنازه برادرم در روز شهادت امام رضا علیه السلام بود، همه مراسم های زندگی او خاص بود؛ به عنوان مثال مراسم عقد او برای همه حالت معنوی خاصی داشت.
,مادر شهید در جملات پایانی خود اذعان داشت که صبر عجیبی که در خود دارد را از بعد از سفر کربلا به دست آورده است.
,پدر در خصوص ویژگی های ممتاز فرزند شهیدش گفت: پسرم از همان کودکی و نوجوانی فردی فعال و صادق بود و با علاقه ای که به سپاه و بسیج داشت به استخدام سپاه و لشگر امام حسین علیه السلام در آمد.
,تقریبا یک ماه در سوریه بود و در آخرین تماسش به ما گفت: مرا حلال کنید و در حرم امام حسین (ع) برای امام زمان و ظهورشان زیاد دعا کنید که اینجا خیلی غریب است.
, ,
,
,
انجام واجبات، احترام به والدین و معرفت به اهل بیت (ع)، شاخصه های اصلی شهید زارع
پدر شهید راز ماندگاری فرزند خود را در اعتقادات و ایمان قوی و استوار و محکم شهید به خدا و اهل بیت (ع)، ساده زیستی و قناعت می دانست و برادر، مهمترین شاخصه مرتضی را معرفت نسبت به اهل بیت علیهم السلام و اخلاص می دانست.
,
به عنوان مثال یک مرتبه من سال خمسی را فراموش کرده بودم، مرتضی از من سوال کرد و چون متوجه فراموشی من شد، خودش اقدام به احتساب سال خمسی کرده و آنرا پرداخت کرد.
,
من هیچ زمان روی دیوار مردم میخ نمی زنم
یا در شب عروسی خود هنگام پوش زدن، چون میخ زدن به دیوار همسایه را حق الناس می دانست، از این کار امتناع کرد و گفت: من هیچ زمان روی دیوار مردم میخ نمی زنم.
,
برادر با برقی در چشمان خود گفت: انجام واجبات و احترام به پدر و مادر شاخصه های اصلی برادرم بود، به طوری که هیچ گاه جلوتر از من که برادر بزرگتر او بودم نیز راه نرفت، اهل مطالعه بود سحرخیز و اهل مناجات بود.
,
مردم و مسئولان وحدت و همبستگی داشته باشند
چهل روز از عروج مرتضی می گذرد، شهید چه پیامی برای مردم و مسئولان دارند؟
,
مهمترین پیام پسرم این بود که گوش به فرمان امام خامنه ای (مد ظله العالی) باشید و ایشان را در این زمان تنها نگذارید، مردم و مسئولان از تفرقه دوری کنند و با وحدت و همبستگی به دنبال رفع مشکلات مردم باشند.
,از رفتار و کردار دینی برادرم چند پیام را می توان برداشت کرد: تمسک به اهل بیت در همه مسائل، خواندن نماز اول وقت، غیرت نسبت بهاحکام اسلام و مقدسات دین و این که هرگاه دیدید که دین خدا در خطر است جان و مالتان را در راه دین فدا کنید.
,پدر با افتخار از داشتن فرزندی چون مرتضی گفت: هیچ کس مرا به خاطر شهادت مرتضی سرزنش نکرد همه تبریک و تهنیت گفتند فرزند من که عزیزتر از حضرت علی اکبر (ع) نیست و فدای امام حسین (ع) و در راه حضرت زینب (س) فدا شد و بحمدلله من هیچ زمان از شهادت فرزندم ناراحت و ناراضی نبوده و نیستم.
,زمانی که مقاتل نوشته اند حضرت سیدالشهداء مقابل لشگر عمر سعد قرار گرفتند لشگر سپاه یزید خطاب به سپاه امام حسین (ع) گفتند که حسین برای حکومت بر عراق و شامات به کربلا آمدند.
,امروز هم بسیاری از افراد از روی جهل و بی معرفتی شهدای مدافع حرم را کشته در راه منافع مادی تلقی می کنند باید به این افراد گفت: کسی که به کشور غریب می رود و جانش را بر کف دست می گیرد و برای دفاع از مردم مظلوم سوریه می رود، اگر میلیاردها تومان هم به او بدهند، دیگر معنایی برای او ندارد.
,حسن دشتبانی دایی شهید گفت: علت حضور مرتضی در سپاه، داشتن روحیات خاص ایشان بود و با هدف مقدس «دفاع از ارزش ها».
,در کارش کوتاهی نمی کرد در گردان ۱۰۸ هیچ زمان بیکار نبود و سختکوش بود.
,همرزم شهید: در لحظات آخرش سه مرتبه ذکر «یاحسین» را گفت و به دیدار حق شتافت.
,پدر در پایان به خوابی که همسر شهید (عروس خود) دیده بودند اشاره کرد:
,در خواب همسرم را دیدم و از او سوال کردم چطور شهید شدی مرتضی پاسخ داد: وقتی تیر خوردم امام حسین (ع) را صدا زدم که ناگهان امام حسین مرا به دامن گرفت و در مقابلم هم حضرت امیرالمؤمنین (ع) قرار داشتند و در دامن امام حسین جان از بدنم خارج شد.
,و اما…. زمزمه همیشگی این روزهای یک طلبه و همسر خواهر شهید زارع
,هفت شهر عشق را عطار گشت
, هفت شهر عشق را عطار گشت, , ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم,,
,
, انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه