بر صحیفه هستی؛

دلنوشته شاگرد استاد تحسینی در رثای وی

دلنوشته شاگرد استاد تحسینی در رثای وی
آنچه می خوانید نوشته ی دکتر منصور پیرانی عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی یکی از شاگردان استاد تحسینی در رثای وی است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از شیز، زنده یاد استاد تحسینی در طول چهار دهه معلمی شاگردان بسیاری را تربیت کرد که بسیاری از آنها در مدارج بالای علمی قرار دارند و در بهترین دانشگاههای ایران مشغول تدریس هستند و خود را وامدار این عزیز فقیدمی دانند؛ آنچه می خوانید نوشته ی یکی از این شاگردان است دکتر منصور پیرانی عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شیز،,

بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر                 که جز نکوئی اهل کرم نخواهد ماند

,

دهه های چهل ، پنجاه ، شصت ، هفتاد، کوچه ها، خیابان­ها، مدارس و بخصوص دبیرستان های شهر کوچک تکاب متواضعانه فرش زیر پاییش می شدتد و او را همچون پروانه ای در کف دستان خود بر سر میز و صندلی کلاس می نشاندند. به کلاس درس که وارد می شدند ابهتی داشتند و صلابتی. در عین خوشرویی و مهربانی، بسیار متین بودند و جدی؛ سخت کوش و پرشکوه. شروع به درس و تدریس که می کردند چنان در کارشان دقیق بودند و حساس و روشمند که دانش آموزان و دانشجویانش نه احساس خستگی می­کردند و نه می توانستند به کارش خرده بگیرند.

,

به کارش ایمان داشت ایمانی از سر صدق؛ در تمامحدود چهل سال تدریس شان گمان نمی کنم حتی یک روز تأخیر یا غیبت کرده باشند، حتی با وجود کسالت و سردردهای شدید از فرط خستگی و کار زیاد، بازهم در کلاس درسشان حاضر می­شدند. کلاس­های درس در فصل سرما با آن امکانات اندک و دانش آموزانیکم بضاعت، به وجود نازنین استاد تحسینی گرم و در فصل گرما به مهر و اندیشه های فاضلانه­شان آراسته می شد؛ اگر هر کلاس و درسی را حس حضور نداشتیم کلاس­های درس استاد تحسینی را دریغمان می آمد که از دست بدهیم.

,

کلاس های درسشان بسیار شیرین بود، جذاب و پربار. با آنکه رشته تخصصی و مدرک تحصیلی شان ادبیات فارسی و ادبیات عربی نبود اما کلاس های درس ادبیات و عربی شان بسیار مفید بود و آموزنده و به جرأت می توان گفت بی نظیر_ این حرف ادعا نیست از مقایسه روش تدریس، طرح مباحث، میزان قبولی و نمونه سؤال های ایشان با نمونه های همان درس ها در کل استان این نتیجه حاصل می شد_  چنان با شور و نشاط عالمانه ادبیات تدریس می کردند که گویی سال ها درمحضر درس استادان بزرگ ادبیات ایران نشسته و تعلیم یافته اند.

,

کلاس های درس عربی شان با وجود سختگیری های استاد، جذاب تر از ادبیات بود؛ گویی خداوند ایشان را از آغاز معلم عربی آفریده است.در بحث از مسائل روز و علم اجتماع و زندگی، بسیار روشن بودند و تیزبین؛گفتارشانآرامبخش و راهگشا. از کار و ایمان و تلاش بی وقفه ایشان می شد فهمید که درد «انسان» دارند و درد « دین». اما به جای حسرت و تأسف،تمرکزشانبر کارشان بود و تلاش بیشتر و زحمت روز افزون. ایمان و اراده ایداشتند مثال زدنی.

,

تنها کلاس درس نبود که می شد از محضرشانچیزها آموخت، از رفتار، گفتار و آداب معاشرتشان بیشتر می شد بهره ها برد. سال های 1370 تا حدود 85-1380، طبق عادت معمول در فصل بهار، عصرها برای پیاده روی، ورزش و هواخوری به باغستان قجور که در جوار شهر بود می آمدند طوری با طبیعت و گل ها و درختان رودخانه جاری مأنوس بودند و نگاه می کردند که انگار حس مشترکی میان ایشان وطبیعت بود؛ خودشان هم می گفتند که «اینها دارند با آدم حرف می زنند....»

,

زندگی ساده و بی آلایشی داشتند. این شیوه را آگاهانه انتخاب و در پیش گرفته بودند و گرنه خانواده مرفهی بودند. می دانست که اقتضای شغلش این است، می دانست «معلمی چیست» ، «معلم کیست» آخر او فقط معلم مدرسه و دانش آموز نبود؛ معلم جامعه اش هم بود، معلم تمام شهر و معلم چندین نسل. آموزش و تعلیم ایشان تنها محدود به کلاس درس و مدرسه نبود در کوچه، در خیابان حتی درِمنزلشان به روی مشتاقان علم و هنر و طالبان معرفت باز بود اما با نظم و هماهنگی قبلی؛ بسیار اتفاق می افتاد که دانشجویان برای رفع اشکال و گرفتن پاسخ سؤالی در منزل استاد حضور می یافتند و مشکل شان را حل می کردند.

,

« بدون اغراق امروز کمتر خانواده ای را در شهر و روستاهای اطراف تکاب می شود پیدا کرد که استاد تحسینی سهمی و نقشی در تأمین معاش  و نان سفره آن خانواده نداشته باشد.» از هر خانه­ای یک یا دو، یا سه نفر دانش آموز در کلاس درس آن استاد فرزانه حضور داشتند که امروز هر کدام در گوشه ای از این مملکت دست در کاری دارند و نان آور سفره خانواده شان هستند. چه بسیار خانواده هایی که هم معلم پدر بود و هم سالها بعد معلم فرزند آن پدر.

,

بسیار سخت کوش بودند و مقاوم و منظم. در برابر کمبودها ، نبودها و سختی ها خم به ابرو نمی آوردند و اصلا به این­گونه مسائل اعتنایی نداشتند. نامهربانی ها و بی مهری هایی هم اگر در حقشان شد بزرگوارانه گذاشتند و از کنارش گذشتند؛ همواره دل در گرو کار خود داشتند با ایمان و اراده ای مثال زدنی . از ایمان و اراده اش گفتن و نوشتن کار دشواری است. کارشان معلمی بود و خواندن وخواندن و خواندن؛ آموختن و آموختن و ساختن.

,

یادشان گرامی باد و خانه آخرتشان نورانی و آباد

,

انشاالله.

,

شاگرد کوچک استاد: منصور پیرانی

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه