زیر تیــغ فقر؛
سهم تو از خانه آرزو ها چقدر است؟
می شد این قصه پر از احساس را از زبان خود لیلا هم شنید، اما لیلا چند وقتی هست که دیگر در بین ما نیست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا و به نقل از سایت ندای ارومیـه، بیا و چند دقیقه ای از تمام شلوغی های این شهر خاکستری فاصله بگیر، بیا و قصه های عاشقانه پاپتی را از یادت ببر، بیا تا برویم به خانه آرزوهایی که خیلی حرف های غریبانه برای گفتن دارد، بیا و بخوان عاشقانه های عاشق قصه غریبانه ما را ...
, ندای ارومیـه،,"هنگامی که مهر شما را فرا میخواند، از پی اش بروید، اگر چه راهش دشوار و ناهموار است..."
,این آخرین جمله ای بود که در دفتر خاطرات لیلای قصه ما نوشته شد."لیلا" همان دختری که سال های سال با سرطان خون، خو گرفته بود.تمام آرزوهایش در همین چند کلمه خلاصه می شد: آقای من ، می شود لیلای عاشقت را هم بخواهی...
,,

, آخرین برگ از دفتر خاطرات "لیلا"
,,
قرار است،غزل خوانی این منظومه عاشقانه را بسپاریم به "آیسان"، خواهر لیلا. می شد این قصه پر از احساس را از زبان خود لیلا هم شنید، اما لیلا چند وقتی هست که دیگر در بین ما نیست.
,همراه با "آیسان" میرویم به باغ رضوان ارومیــه، جایی که "لیلا" مدت هاست در آن آرامیده است، به دور از درد های شبانه لوسمی. بهتر است افسار گزارش را بسپاریم به کسی که شاهد مدت ها قصه عاشقانه لیلا را تماشا کرده است.
,-مدت ها بود که درد های سرطان تمام وجودش را فراگرفته بود، اندام ضعیفش دیگر تحمل به دوش کشیدن بار سرطان را نداشت. شاید خودش هم میدانست، این روز ها روز های آخر است...
,لیلا یک عاشق واقعی بود، یک عاشق واقعی.
,عاشق امام رضای خودش...
,عشق وصف نشدنی او به امام رضا(ع) با توجه به سنی بودن خانواده ما، برای خیلی ها عجیب و خاص جلوه داده می شود.
,این که چطور یک سنی میتواند این همه عاشقانه امام رضایی باشد؟!
,اما لیلا همیشه می گفت: امام رضا برای همه است، برای همه ...
,,

, آیسان، خواهر لیلا
,,
تمام آرزویش رفتن به مشهد بود، تمام فکر و ذکرش. اما خانواده ما حتی به سختی میتوانست هزینه لازم برای یک زندگی حقیرانه را فراهم کند. اما چند سال بعد بالاخره لیلا راهی مشهد شد...
,از لابه لای ورق های دفتر خاطرات لیلا می شد خیلی چیز ها بیرون آورد، خیلی قصه های عاشقانه را، صفحه خط خطی شده آن روز لیلا در حرم امام رضا(ع) را بخوانید:
,,
"خدا تکه ای از خورشید را به ما هدیه داد.
,امام مهربانی ها، صبوری ها و دانایی ها.
,هر آنچه انسان میتواند به وسیله به فرشتگان مباهات کند.
,درست مثل ستارگانی که خود دنباله آن ها بود.
,هشتمین آن ها، امشب اینجا هستم کنارت. لیلا"
,,

, دست خط لیلا
,

, ,
بغض غریبی در گلوی آیسان گیر کرده است. عکس لیلا در کنار حرم، کافیست که این بغض خواهرانه را بشکند...
,خواهر دل شکسته اینبار با چشمانی گریان ادامه می دهند: لیلا دو روز قبل از مرگش صدایم کرد. میگفت، دارد برای حرم یک نقاشی می کشد، قول بده این نقاشی را تمام کرده و تقدیم حرم آقا کنی...
,لیلا این را خواست و رفت...
,دو ماه بعد از مرگش، تصمیم گرفتم نقاشی نیمه کاره اش را به پایان برسانم. هر قلمی که به روی صفحه میکشیدم، عشق لیلا به امام را بیشتر و بیشتر درک میکردم.تا جایی که من هم تبدیل شدم به یک عاشق .مثل لیلا...
,,

, آیسان در حال تکمیل نقاشی خواهرش
,,
تصمیم گرفتم هر طور که می شود من هم بعد از اتمام نقاشی راهی مشهد شوم، اما ... مشهد برای من هم تنها یک آرزو بود.برای منی که ...
,گفته بودند، جایی هست به نام خانه آرزو ها... آنجایی که محرومانی چون من و خواهرم میتوانستند به آرزوهایشان برسند.
,در ادامه این گزارش سری میزنیم به دکتر رویا چگینی در بنیاد کودک ارومیـه، همان خانه آرزوهایی که خواسته خیلی از آیسان ها و کودکان و نوجوانان بی سرپرست و کم بضاعت را برآورده می کند.
,چگینی میگوید:خانه آرزو ها همان جاییست که بچه های ما، آرزوهای کوچک و بزرگ خود را داخل آن می اندازند، و خیرین و افراد علافه مندی هستند که میخواهند این آرزوها را برآورده کنند. و تقریبا بیشتر این آرزو ها برآورده می شوند، یکی از این آرزوهایی که با آن مواجه شدیم آرزوی آیسان عزیز بود که خواهرش را بخاطر بیماری سرطان از دست داده بود و در خانه آرزوهایش نوشته بود که رفتن به خانه آرزوها یک روز فقط آروزی لیلا بود و امروز تمام زندگی و آرزوی من است. نمیدانم کی برآورده می شود، اما .به هر حال من منتظرم...
,و ما کمک کردیم که این آرزو ها را برآورده شد.
,,

, ,
حالا بعد از گذشت چند سال، نقاشی آیسان تمام شده است.اما به گفته خودش اینبار هم رفتن به مشهد برای او تنها یک آرزوست.تنها یک آرزو...
,آیسان می گفت: شاید اینبار هم خواسته خودش را به خانه آرزو ها بیندازد....شاید.
,ماجرای آیسان و لیلا تنها یک برگ از هزاران برگ آرزو های کودکان بی سرپرست و بی بضاعت است.آرزو هایی در همین حوالی، آرزوهایی کوچ و کم توقعانه...
,خانه آرزوهای بنیاد کودک پر است از آرزوهای کوچکی که دل های مهربان من و تو را میطلبند...
,شاید برگی از این آرزو ها از آن تو باشد...
,خیرین و مخاطبان گرامی میتوانند برای برآورده کردن آرزوهای کودکان بی سرپرست و کمک به این عزیزان بنیاد کودک ارومیــه مراجعه کرده و یا از طریق کامنت اعلام آمادگی کنند.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه