پاسخ به یک پرسش

روحانی- خاتمی؛ پیشروی یا پسروی اصلاحات؟

روحانی- خاتمی؛ پیشروی یا پسروی اصلاحات؟
ما دیگر با غرب و مدرنیته مواجه شده ایم و درهای دنیای مدرن به روی ما گشوده شده است. روحانی به دنبال خاتمی می آید تا همان زندگی که طبقه متوسط مدرن شهرهای بزرگ ایران در آن زندگی می کنند را برایشان تنظیم کند، شبکه بندی، ساختاربندی و نظام دهی کند..
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، روحانی و خاتمی از جهاتی به یکدیگر شباهت دارند. برای مثال هر دوی آن با شعارهای نسبتا اصلاح طلبانه توانستند رئیس جمهور ایران شوند (کسانی که تبلیغات و فضای سال های ۷۶ و ۹۲ را به خاطر داشته باشند، تایید می کنند که آن چه خاتمی و روحانی در این دو انتخابات نشان دادند کاملا اصلاح طلبانه نبود و به همین خاطر از واژه نسبتا اطلاح طلبانه استفاده شد). پس با توجه به این شباهت یک سوال به ذهن خطور می کند که آیا روحانی تکامل یافته خاتمی است و یا نه کاملا برعکس روحانی یک نوع عقب گرد در فضای اصلاح طلبانه است؟

, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز,

روحانی خاتمی

, روحانی خاتمی, روحانی خاتمی,

به منظور فضاسازی برای پاسخ دادن به این پرسش مرور دو مثال خالی از لطف نیست.

,

۱-     آلمان در مدرنیته تکامل یافته تر است یا آمریکا؟ جواب کاملا مشخص است. همه می دانیم که آن چه امروز در آمریکا می گذرد نهایت مدرنیته است و به طور قطع آمریکا جلوتر از آلمان است و آلمانی ها نیز امروز در بسیاری از جنبه ها چشم به آمریکا دارند. اما از طرفی همه می دانیم که اوج فلسفه و تفکر مدرنیته در آلمان بوده است. نیچه، هوسرل، هایدگر، کانت و هگل و اعظم فیلسوفان غربی برخاسته از غرب هستند و از این جهت آمریکا در برابر آلمان حرفی برای گفتن ندارد.

,

۲-     آیا امیرعباس هویدا تکامل یافته محمدعلی فروغی است یا فروغی بالاتر است؟ همه می دانیم که فروغی منورالفکر بزرگ دوران پهلوی بوده است و در این زمینه کسی را یارای مقایسه با او نیست. اما از طرف دیگر ماحصل تفکر فروغی در دوران پهلوی تجلی یافته است و اوج دوران شکوه پهلوی در زمان نخست وزیری هویدا رخ داده است پس از جهتی فروغی بالاتر است و از جهتی دوران هویدا همان تکامل یافته تفکرات فروغی است.

,

به عقیده نگارنده این سطور روحانی در واقع تکامل یافته خاتمی است و به هیچ وجه او و دولتش را نباید برای کلیت اصلاحات یک گام رو به عقب حساب آورد. حتی کسانی که می گویند خاتمی و اصحابش منتظر یک فرصت هستند و قصد عبور از روحانی را دارند نیز سخنی گزاف می گویند زیرا اساسا این روحانی بوده که از خاتمی عبور کرده است و خاتمی نمی تواند از تکامل یافته خود عبور کند.

,

اما نیک که بنگریم متوجه مشکلی در این روایت می شویم زیرا در هر صورت خاتمی سمبل اصلاحات است و دولت فعلی هم علی رغم گرایشات به اصلاح طلبان اما اصلاح طلبی اصیل و اصلی نیست پس چگونه می شود از اصل جلو بزند و پیشی بگیرد. جواب این سخن آن است که:

,

اولا کسی منکر برتری اندیشه ای خاتمی بر روحانی نشد. خاتمی قطعا از لحاظ مباحث فکری، فلسفی و روشنفکری از روحانی بالاتر است. همان طور که منکر نمی شویم که آلمان در زمینه فلسفی از آمریکا بالاتر است و منکر نیز نخواهیم شد که فروغی از لحاظ اندیشه از هویدا به مراتب بالاتر است.

,

ثانیا تکامل یافته یک اندیشه لزوما خود را در اندیشه و سخن نشان نمی دهد بلکه در ظهورات دیگر خود را نمایان می کند. تکامل یافته فلسفه آلمانی در نظام مدرنیته آمریکایی دیده می شود. آمریکا اگرچه در تاریخ خود به قامت فیلسوفان آلمان، فیلسوف ندیده اما نتیجه این جریان عصر روشنگری را در حوزه های جامعه شناسی، روانشناسی، مدیریت و اقتصاد دیده است.

,

تکامل یافته اندیشه های اولیه فروغی را نیز می توان در نظام بوروکراسی و سیستم اداری، نظام اقتصادی و مواضع فرهنگی و کلا مملکت داری دوره پهلوی دوم دنبال کرد.

,

مخلص کلام آن که روحانی تکامل یافته خاتمی است نه به آن معنا که در قامت اندیشه اصلاح طلبی از او پیش باشد. او در تفکر و تفلسف و آنچه آن را روشنفکری و یا اصلاحگری در حوزه دین و فرهنگ می خوانند از خاتمی عقب تر است اما این به معنای عقب نشینی نیست و نباید روحانی را یک عقب رفت برای اصلاح طلبی و روشنفکری بدانیم بلکه اساسا این مفاهیم را دیگر نباید در سخنان آرمانگرایانه یا حرف های فلسفی یا اظهارات روشنفکرانه جستجو کرد بلکه دوران این رویکردها را باید تمام شده دانست و تکامل را باید در نهادسازی و حرکت های تشکیلاتی دانست. امروز دیگر دوران سروش ها و ملکیان ها نیست بلکه توانایی و توانمندی از آن محمد قوچانی است که توانسته اطراف خود تشکیلاتی فراهم کند و به صورت حرفه ای در قالب ژورنال های گوناگون پیام خود را برساند. تکامل حرکت های دیروزی، امروز در ساختارگرایی و نظام اداری باید دیده شود و شاید برای همین باشد که حالا این حرکت را باید یک حقوقدان دنبال کند هر چند که آن حقوقدان چندان از لحاظ فکری مانند خاتمی نباشد.

,

اجازه بدهید با یک مثال دیگر فضای خاتمه بحثم را شکل دهم.

,

هنگامی که سال ها پیش در ایران از فمینیسم صحبت می شد منظور روشنفکران، نویسندگان و گاهی هنرمندانی بود که بر طبل برابری زن و مرد می کوبیدند و فمینیسم را به عنوان یک مرام برای زندگی ترویج می دادند و از این ایدئولوژی در قامت علم و هنر دفاع می کردند. اما امروز…

,

اما امروز شما دختری را تصور کنید که تمامی سال های عمرش تا هجده سالگی به کاری غیر از درس خواندن نپرداخته است و به وقت کنکور آمالش رفتن به رشته مهندسی است و پس از آن چندین سال نیز در دانشکده های دانشگاه های صنعتی روزگار سپری می کند و البته این تحصیلش بدون هدف نیست و پس از آن اگر قصد ادامه تحصیل نداشته باشد، شغل می خواهد و شغل مهندسی هم مانند تمام ارکان رشته اش مردانه است. حال این خانم شاغل چه مقدار می تواند به وظایف زنانه خود برسد و تا چه میزان برای شوهرداری، خانه داری و بچه داری آماده شده است و تا چه میزان این مسائل برایش اهمیت دارد و تمرکزش بیشتر بر روی حوزه های زنانه است یا مردانه؟

,

اینجا دقیقا همین تفاوت دیروز و امروز است. دیروز فمینیسم یک ایدئولوژی بود، یک مرام یا فرقه یا مکتب و یا هر چیز دیگری که بتوان نامش نهاد و آن را از عین زندگی ایرانی جدا کرد و به صورت ذهنی در موردش بحث کرد. اما امروزه فمینیسم یک مکتب، ایدئولوژی یا مرام نیست بلکه خود خود زندگی است همان بیست و چند سال آن دختر است و همان اتمسفری است که درون آن می زیسته و اساسا جدای از او نیست.

,

دقیقا اینجا تفاوت خاتمی و روحانی مشخص می شود. امروز نیازی نیست که کسی بر ایسم های غربی پافشاری کند و از آن ها سخن سرایی کند. ما دیگر با غرب و مدرنیته مواجه شده ایم و درهای دنیای مدرن به روی ما گشوده شده است. روحانی به دنبال خاتمی می آید تا همان زندگی که طبقه متوسط مدرن شهرهای بزرگ ایران در آن زندگی می کنند را برایشان تنظیم کند، شبکه بندی، ساختاربندی و نظام دهی کند. برای همین است که دیگر به جای شاعر، هنرمند، فیلسوف و نظریه پرداز، حالا دیگر دوران نهادسازهایی مانند دانشمندان روابط بین الملل، اقتصاد و انواع مدیریت رسیده است و این جریان از پیش شروع شروع شده حالا به کسی احتیاج داشت که آن چه هست و آن چه وجود دارد را به روشمندی، مدون سازی، نظم دهی و قاعده مندی درآورد و در یک کلام به یک شیخ دیپلمات و یا یک حقوق دان نیاز داشت.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه