زوج مازندرانی که با نخ و سوزن، ساز زندگی را می‌نوازند /عکس

زوج مازندرانی که با نخ و سوزن، ساز زندگی را می‌نوازند /عکس
ناهید جعفری، بانوی جوان ۲۸ ساله بهشهری که در سن نوجوانی ازدواج کرد، اکنون دو دختر در سنین ۱۴ و ۸ سال دارد که در طول مدت فعالیت پدر و مادر به تنهایی خانه را می‌گردانند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از عصرساری، سن و سالی ندارد، ۸ سالی است که دستانش با نخ و سوزن آشناست و از ساعت ۸ صبح تا ۹ شب مدام با کمک همسرش لحاف و تشک می‌دوزد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, عصرساری,

لحاف دوزی را سرمایه‌ای می‌داند که از مادر به ارث برد و هنری که توانسته او، سه خواهر و برادرش را، روزی رسان باشد.

خانم ناهید جعفری، بانوی جوان ۲۸ ساله بهشهری که در سن نوجوانی ازدواج کرد، اکنون دو دختر در سنین ۱۴ و ۸ سال دارد که در طول مدت فعالیت پدر و مادر به تنهایی خانه را می‌گردانند.

پخت غذا و رسیدگی به فرزند کوچکتر برعهده دختر بزرگتر است و دیگر برای خود خانم خانه شده است.

او وقتی از فرزند بزرگتر سخن می‌گوید خاطرات دوران کودکی را در ذهن خود زنده می‌کند و می‌گوید: یادم می‌آید، ۴ ساله که بودم و از خواب بیدار می‌شدم مادرم را در حال لحاف دوزی می‌دیدم.

پدرم در زمان کودکی ما فوت کرد و مادرم با همین کار خرج ما را درمی‌آورد، در ۱۴ سالگی که ازدواج کردم مادرم با همین لحاف دوزی جهیزیه‌ام را تهیه کرد.

ناهید خانم هم چنان لبخند بر لب، سوزن را در داخل لحاف فرو می‌برد و ادامه می‌دهد: بچه‌هایم به خوبی موقعیت ما را درک می‌کنند من هم بچگی‌هایم وقتی مادرم را در حال کار کردن می‌دیدم معمولا خواسته‌هایم را نمی‌گفتم و سعی می‌کردم تا قانع باشم.

خدا رو شکر الان زندگی‌مان بد نیست، ۶ میلیون تومان پیش پول مغازه داده‌ایم و ماهی ۲۵۰ هزار تومان هم اجاره می‌دهیم، در یکی از روستاهای ساری خانه‌ای درست کردیم و خدا را شکر زندگی ما می‌گذرد و به کسی هم نیاز نداریم.

او هم چنان سوزن به دست چند لحظه طوری سکوت کرد که انگار در خاطرات دوران کودکی غرق شده است، نگاهی به چهره‌ام انداخت و هنگامی که کنجکاوی دانستن افکارش را در چهره‌ام دید بی‌اختیار ادامه داد: بگذارید کمی درباره یاد گرفتن لحاف دوزی بگویم شاید برای شما جالب باشد.

لبخندی زدم و با گفتن بله، بفرمایید آماده شنیدن شدم، مادرم اصلا دوست نداشت که فرزندانش لحاف دوز شوند در زمان بچگی از مادرم خواستم تا تشک دوزی را به من یاد دهد ولی گفت: نه یادت نمی‌دهم، چون تشک دوزی کار کثیفی و زحمت زیادی هم دارد برای همین دوست ندارم که هیچ کدام از بچه هایم تشک دوز شوند.

خب، از آن روز چند سال گذشت تا اینکه ازدواج کردم و شوهرم درآمد خوبی نداشت، یک روز به مغازه مادرم رفتم تا سری بزنم ولی مادر برای خرید پارچه رفته بود، همینطوری که در مغازه نشسته بودم چشمم به پارچه تشک، پنبه و چیزهای دیگر افتاد با خود گفتم یک بار لحاف دوزی را آزمایش کنم ببینم بالاخره این همه سال دست مادرم دیدم چیزی بلد هستم اگر تشک را خوب درست کردم می‌گذارم تا مادرم ببیند و اگر هم بد شد پیش از آمدنش باز می‌کنم تا متوجه موضوع نشود.

تقریبا کارم تمام شده بود که مادرم به مغازه برگشت و با دیدن من در آن وضعیت تعجب کرد و گفت: آخ، چیکار کردی؟

من هم که هول شده بودم، گفتم تشک را طوری باز می‌کنم تا پارچه خراب نشود نگران نباشید.

مادرم ادامه داد: واقعا تو این تشک را درست کردی؟ مادرم اصلا باورش نمی‌شد که بدون هیچ تمرین و آموزشی تشک دوزی را یاد گرفته باشم و با دیدن آن تشک به نوعی خوشحال شد که فرزندش استعداد خوبی در یادگیری دارد.

آن موقع تازه ۱۸ سالم بود که نخستین تشک را در مغازه مادرم دوختم، پس از آن روز چون شوهرم درآمد خوبی نداشت تصمیم گرفتیم تشک دوزی را از مادر کامل یاد بگیریم و به این کار مشغول شویم.

الان خواهران و برادرم هم لحاف و تشک دوزی را یاد گرفته‌اند و ۳ نفر از آن‌ها در بهشهر و دو نفر هم در ساری مغازه داریم.

در این چند سال منصفانه با مشتری برخورد کردیم تا از ما راضی باشند، معمولا کارهای مختلفی از تعمیرات لحاف، ملافه و تشک تا بالشت دوزی انجام می‌دهیم، مشتری‌هایی داریم که توان تهیه جهیزیه فرزندان خود را ندارند و دوشک‌های کهنه خودشان را می‌آورند تا درست کنیم و به عنوان جهیزیه دختران شان بدهند ما هم مراعات حال آن ها را می‌کنیم و هزینه کمتری می‌گیریم.

صحبت‌های ناهید خانم تقریبا تمام شده است که از همسرش سید حسن مهدوی می‌خواهم تا درباره خودش کمی تعریف کند.

او که حسابی سرگرم کار کردن است با نگاهی به همسرش، در گوشه‌ای می‌نشیند و شروع به صحبت می‌کند: از آن موقع که یادم می‌آید کار می‌کردم، از سن ۱۴ سالگی کار کردم ولی چیز خاصی به دست نیاوردم، چند سالی پس از ازدواج مغازه‌ای در روستا داشتم و لوازم کشاورزی مردم را تعمیر می‌کردم ولی پول نمی‌دادند.

پس از آن به شرکت زغال سازی رفتم و حتی بارزنی هم کردم ولی نه حقوق درست و حسابی می‌دادند و نه بیمه‌ام کردند، بعد از چند تجربه کاری، متوجه شدم اصلا کار کردن برای دیگران نمی‌صرفد برای همین به همراه همسرم در حدود یک سال به مغازه مادرزنم رفتیم و کار لحاف و تشک دوزی را خوب یاد گرفتیم و بعد هم خودمان مغازه باز کردیم.

وقتی با سکوت او روبرو شدم، پرسیدم برای آینده چه برنامه‌ای دارید: خدا را شکر بازار کار ساری خوب است و فعلا می‌گذرانیم، تنها ناراحتی که دارم این است که الان ۳۷-۸ سالم ولی یک روز هم بیمه ندارم.

ناهید خانم با شنیدن حرف‌های همسرش کمی به فکر فرو می‌رود و ناگهان با لبخندی رو به همسرش ادامه می‌دهد: من راضی‌ام، خدایا به داده‌ها و نداده‌هایت شکر.

مرد که انگار با شنیدن حرف‌های همسر کمی آرام شده است، پس از کمی سکوت ادامه می‌دهد: سوال دیگری دارید؟

به دفترچه یادداشت خودم نگاهی انداختم و سوالات را مرور کردم، به معنای زندگی از دریچه زوج لحاف دوز رسیده‌ام، با لبخند کوتاهی تشکر می‌کنم و اجازه می‌خواهم تا عکسی هم از آن‌ها داشته باشم.
 
زوج جوان رضایت خود را اعلام می‌کنند و مشغول به کار می‌شوند تا عکسی از آن‌ها بگیرم.
DSCF5872
,

لحاف دوزی را سرمایه‌ای می‌داند که از مادر به ارث برد و هنری که توانسته او، سه خواهر و برادرش را، روزی رسان باشد.

خانم ناهید جعفری، بانوی جوان ۲۸ ساله بهشهری که در سن نوجوانی ازدواج کرد، اکنون دو دختر در سنین ۱۴ و ۸ سال دارد که در طول مدت فعالیت پدر و مادر به تنهایی خانه را می‌گردانند.

پخت غذا و رسیدگی به فرزند کوچکتر برعهده دختر بزرگتر است و دیگر برای خود خانم خانه شده است.

او وقتی از فرزند بزرگتر سخن می‌گوید خاطرات دوران کودکی را در ذهن خود زنده می‌کند و می‌گوید: یادم می‌آید، ۴ ساله که بودم و از خواب بیدار می‌شدم مادرم را در حال لحاف دوزی می‌دیدم.

پدرم در زمان کودکی ما فوت کرد و مادرم با همین کار خرج ما را درمی‌آورد، در ۱۴ سالگی که ازدواج کردم مادرم با همین لحاف دوزی جهیزیه‌ام را تهیه کرد.

ناهید خانم هم چنان لبخند بر لب، سوزن را در داخل لحاف فرو می‌برد و ادامه می‌دهد: بچه‌هایم به خوبی موقعیت ما را درک می‌کنند من هم بچگی‌هایم وقتی مادرم را در حال کار کردن می‌دیدم معمولا خواسته‌هایم را نمی‌گفتم و سعی می‌کردم تا قانع باشم.

خدا رو شکر الان زندگی‌مان بد نیست، ۶ میلیون تومان پیش پول مغازه داده‌ایم و ماهی ۲۵۰ هزار تومان هم اجاره می‌دهیم، در یکی از روستاهای ساری خانه‌ای درست کردیم و خدا را شکر زندگی ما می‌گذرد و به کسی هم نیاز نداریم.

او هم چنان سوزن به دست چند لحظه طوری سکوت کرد که انگار در خاطرات دوران کودکی غرق شده است، نگاهی به چهره‌ام انداخت و هنگامی که کنجکاوی دانستن افکارش را در چهره‌ام دید بی‌اختیار ادامه داد: بگذارید کمی درباره یاد گرفتن لحاف دوزی بگویم شاید برای شما جالب باشد.

لبخندی زدم و با گفتن بله، بفرمایید آماده شنیدن شدم، مادرم اصلا دوست نداشت که فرزندانش لحاف دوز شوند در زمان بچگی از مادرم خواستم تا تشک دوزی را به من یاد دهد ولی گفت: نه یادت نمی‌دهم، چون تشک دوزی کار کثیفی و زحمت زیادی هم دارد برای همین دوست ندارم که هیچ کدام از بچه هایم تشک دوز شوند.

خب، از آن روز چند سال گذشت تا اینکه ازدواج کردم و شوهرم درآمد خوبی نداشت، یک روز به مغازه مادرم رفتم تا سری بزنم ولی مادر برای خرید پارچه رفته بود، همینطوری که در مغازه نشسته بودم چشمم به پارچه تشک، پنبه و چیزهای دیگر افتاد با خود گفتم یک بار لحاف دوزی را آزمایش کنم ببینم بالاخره این همه سال دست مادرم دیدم چیزی بلد هستم اگر تشک را خوب درست کردم می‌گذارم تا مادرم ببیند و اگر هم بد شد پیش از آمدنش باز می‌کنم تا متوجه موضوع نشود.

تقریبا کارم تمام شده بود که مادرم به مغازه برگشت و با دیدن من در آن وضعیت تعجب کرد و گفت: آخ، چیکار کردی؟

من هم که هول شده بودم، گفتم تشک را طوری باز می‌کنم تا پارچه خراب نشود نگران نباشید.

مادرم ادامه داد: واقعا تو این تشک را درست کردی؟ مادرم اصلا باورش نمی‌شد که بدون هیچ تمرین و آموزشی تشک دوزی را یاد گرفته باشم و با دیدن آن تشک به نوعی خوشحال شد که فرزندش استعداد خوبی در یادگیری دارد.

آن موقع تازه ۱۸ سالم بود که نخستین تشک را در مغازه مادرم دوختم، پس از آن روز چون شوهرم درآمد خوبی نداشت تصمیم گرفتیم تشک دوزی را از مادر کامل یاد بگیریم و به این کار مشغول شویم.

الان خواهران و برادرم هم لحاف و تشک دوزی را یاد گرفته‌اند و ۳ نفر از آن‌ها در بهشهر و دو نفر هم در ساری مغازه داریم.

در این چند سال منصفانه با مشتری برخورد کردیم تا از ما راضی باشند، معمولا کارهای مختلفی از تعمیرات لحاف، ملافه و تشک تا بالشت دوزی انجام می‌دهیم، مشتری‌هایی داریم که توان تهیه جهیزیه فرزندان خود را ندارند و دوشک‌های کهنه خودشان را می‌آورند تا درست کنیم و به عنوان جهیزیه دختران شان بدهند ما هم مراعات حال آن ها را می‌کنیم و هزینه کمتری می‌گیریم.

صحبت‌های ناهید خانم تقریبا تمام شده است که از همسرش سید حسن مهدوی می‌خواهم تا درباره خودش کمی تعریف کند.

او که حسابی سرگرم کار کردن است با نگاهی به همسرش، در گوشه‌ای می‌نشیند و شروع به صحبت می‌کند: از آن موقع که یادم می‌آید کار می‌کردم، از سن ۱۴ سالگی کار کردم ولی چیز خاصی به دست نیاوردم، چند سالی پس از ازدواج مغازه‌ای در روستا داشتم و لوازم کشاورزی مردم را تعمیر می‌کردم ولی پول نمی‌دادند.

پس از آن به شرکت زغال سازی رفتم و حتی بارزنی هم کردم ولی نه حقوق درست و حسابی می‌دادند و نه بیمه‌ام کردند، بعد از چند تجربه کاری، متوجه شدم اصلا کار کردن برای دیگران نمی‌صرفد برای همین به همراه همسرم در حدود یک سال به مغازه مادرزنم رفتیم و کار لحاف و تشک دوزی را خوب یاد گرفتیم و بعد هم خودمان مغازه باز کردیم.

وقتی با سکوت او روبرو شدم، پرسیدم برای آینده چه برنامه‌ای دارید: خدا را شکر بازار کار ساری خوب است و فعلا می‌گذرانیم، تنها ناراحتی که دارم این است که الان ۳۷-۸ سالم ولی یک روز هم بیمه ندارم.

ناهید خانم با شنیدن حرف‌های همسرش کمی به فکر فرو می‌رود و ناگهان با لبخندی رو به همسرش ادامه می‌دهد: من راضی‌ام، خدایا به داده‌ها و نداده‌هایت شکر.

مرد که انگار با شنیدن حرف‌های همسر کمی آرام شده است، پس از کمی سکوت ادامه می‌دهد: سوال دیگری دارید؟

به دفترچه یادداشت خودم نگاهی انداختم و سوالات را مرور کردم، به معنای زندگی از دریچه زوج لحاف دوز رسیده‌ام، با لبخند کوتاهی تشکر می‌کنم و اجازه می‌خواهم تا عکسی هم از آن‌ها داشته باشم.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
 
,
زوج جوان رضایت خود را اعلام می‌کنند و مشغول به کار می‌شوند تا عکسی از آن‌ها بگیرم.
DSCF5872
,
زوج جوان رضایت خود را اعلام می‌کنند و مشغول به کار می‌شوند تا عکسی از آن‌ها بگیرم.
,
DSCF5872
, DSCF5872, DSCF5872,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه