یادداشت/
گونه های مختلف امپریالیسم در خدمت نفوذ فرهنگی
نفوذ فرهنگی که این روزها به گفتمانی غالب در مطالعات فرهنگی تبدیل شده است تمایزاتی با سایر گونه های نفوذ دارد که آشنایی با آن میتواند منجر به فهمی صحیح از این ماجرا شود. اگرچه مفهوم امپریالیسم در گذشته صرفا معنایی اقتصادی و سیاسی داشت، اما امروزه از سیطره فرهنگی سخن گفته می شود[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پرستوها، امپریالیسم به معنای سلطه یک جامعه یا گروه بر جامعه یا گروه دیگر است. این سلطه می تواند در اشکال مختلف غیر از گسترش قلمرو استعماری اتفاق بیافتد. مسئله مهم تبعیت تمامی جمعیت بومی است.
برخی روشنفکران مانند کانت و دیدرو، امپریالیسم و سیطره را برای ظلم و ستمی که به جمعیت بومی روا می دارند، مورد انتقاد قرار می دهند. در این بین برخی فلاسفه از ایدئولوژیهای افرادی مانند کارل مارکس(کمونیسم) و یا جان استوارتمیل(سودمندگرایی) از امپریالیسم به عنوان فعالیتی که به پیشبرد گروه به اصطلاح «بدوی» می انجامد، دفاع کرده اند.
با تمام این تفاصیل ، امپریالیسم منجر به غلبه و نفوذی میشود که بومیان را متاثر از کشور غالب می کند. اگرچه این مفهوم در گذشته صرفا معنایی اقتصادی و سیاسی داشت و در این منظومه تفسیرشدنی بود، امروزه از سیطره فرهنگی سخن گفته می شود.
نفوذ فرهنگی که این روزها به گفتمانی غالب در مطالعات فرهنگی تبدیل شده است تمایزاتی با سایر گونه های نفوذ دارد که آشنایی با آن میتواند منجر به فهمی صحیح از این ماجرا شود.
نفوذ فرهنگی چیست؟
امپریالیسم فرهنگی نشان می دهد که چکونه رسوم گروه غالب برای تسلط، بر چشم انداز فرهنگی جمعیت مورد ستم رسوخ می کند. در زندگی معاصر، نفوذ و غلبه فرهنگی می تواند به تسلط فرهنگ عامه آمریکایی یا اروپایی بر کشورهای دیگر معنا پیدا کند که در هر دوره ای ابزار خود را داشته و پیش رفته است.
البته نفوذ فرهنگی در دوران اخیر بیشتر به «فرهنگ آمریکایی» معنا یافته که کشورهای جهان سوم را به تغییر شکل واداشته و به معضلی برای آن ها تبدیل شده است. یکی از نمونه های سیطره فرهنگی را می توان در دوران استعمار به خوبی مشاهده کرد، هنگامی که هنر اروپایی، هنری بی نقص نشان داده می شد، درحالی که هنر آفریقایی مانند صنعتگری محلی مورد تمسخر قرار میگرفت.
البته باید توجه داشت که نفوذ فرهنگی در دوران گذشته بسیار ساده تر از امروز بود.در دوران معاصر سیطره فرهنگی، شکلی پیچیده و چندبعدی به خود گرفته است.
نفوذ سیاسی و ایدئولوژی غربی وشرقی
در این فرایند، کشور غالب بر کشوری دیگر کنترل سیاسی ایجاد می کند. گسترش این سیطره را در قرنها پیش می توان به شکل مستعمره ها مشاهده کرد که در گستره زمان به یک هژمونی سیاسی منجر شده است. این اتفاق منجر به وجود آمدن دو بلوک شرق و غرب در جهان شد که کشورها را به یک مستعمره غیرمستقیم سیاسی تبدیل کرده بود.
ایالات متحده امریکا و اتحادیه جماهیر شوروی، هر دو از دولت های دست نشانده در طول جنگ سرد استفاده کردند و جنگ های داخلی که در آمریکای لاتین در این مدت به وقوع پیوست، اکنون به عنوان جنگ های نیابتی که در آن، هر دو کشور سعی در نصب فردی از طریق حمایت مالی و آموزش نظامی داشتند، قابل درک است. در حقیقت، جنگ های نیابتی را می توان مصداقی از نفوذ سیاسی در جهان معاصر دانست که در منطقه خاورمیانه مصادیق متعدد دارد.
وقتی ثروت، قدرت هم می آورد
امپریالیسم اقتصادی که ساخته شده نظریه پرداز سیاسی لئونارد وولف است، به روشی اشاره دارد که در آن قدرت های مسلط، قدرت اقتصادیشان را بر کشورهای در حال توسعه تحمیل میکنند. در دوران گسترش استعمار، این به معنای بهره برداری از کار اجباری و غارت منابع طبیعی به منظور ثروت اندوزی کشورهای مسلط بود. البته این شکلی ساده و اولیه از این مفهوم بود که درگذر زمان دچار تطور شد.
دانشمندان علوم اجتماعی چپگرا گاهی به بانک جهانی و صندوق بین المللی پول به عنوان بدنه ای که سلطه اقتصادی غرب را بر کشورهای فقیر اعمال می کنند اشاره می کنند. آن ها عنوان میدارند که نهادهای بین المللی مدرن، نتیجه ای غیر از سیطره اقتصادی ندارند و منجر به نفوذ هرچه بیشتر سرمایه داری می شوند. آن ها استدلال می کنند که برنامه های تنظیم ساختاری که برنامه های ریاضت اقتصادی در کشورهای مستقل و تحمیل در بازپرداخت وام های آنان را دربرمیگیرد، منجر به این سیطره میشود.
انتهای پیام/رض
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه