نگاهی نقد آمیز به اثر محمد تقی احتیاط؛
نورپردازی ضعیف مشکل اصلی نمایش«قرعه ای برای مرگ»
علیرغم توانمندی بالایی که امیر صاحب جلال در طراحی نور و صدا دارد ولی نتوانسته بود از نور پردازی قابل دفاعی در این کار بهره برداری کند و همواره معضل نداشتن نور پردازی خوب و هم شان با نمایش که از موانع نمایشی استان است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از یزد هنر؛ نمایش «قرعه ای برای مرگ» به کارگردانی محمد تقی احتیاط چند روزی است که در تالار فرهنگ اداره ارشاد اسلامی به روی صحنه رفته که توسط احمد معین قفقازی از ناقدان برجسته یزد مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, یزد هنر,از سیزیف تا «قرعه ای برای مرگ»؛
سالن فرهنگ که تا نیمه اش از جمعیت پر شده، آماده برای دیدن نمایشی است که نمیدانم چرا مرا بی اختیار به سال های نه چندان دور می برد که انگاری برای دیدن نمایش سیزیف و مرگ آمده ام نمایشی که در زمان اجرای خودش مخاطب خاص داشت و الان این هم البته... ولی نه مثل آن... .
مدیر سالن راس ساعت7:30 درب سالن را می بندد و اگر کسی حتی برای دقایقی دیرتر بیاید نمی تواند بداخل بیاید رفتاری که در شب های قبل هم صورت گرفته و کسانی نتوانستند تا موفق به دیدن نمایش بشوند با اینکه نور چشمی هم بودند بالاخره این انضباط باید از یه جاهایی سامان بگیرد چه خوب که از این مکان های فرهنگی و مخاطبان فرهنگی آن باشد.
پرده ها کنار می رود پدیده ای که برای اولین بار در این سالن شاهد آن هستیم یعنی در این نمایش شاهد حضور دیوار چهارم حائل ما بین گروه و مخاطب هستیم که عملا با حضور چند باره بازیگران در آوانسن رعایت نمی شود و بعضی اوقات نوع نگاه چهره به چهره بازیگران با مخاطب قوانین این دیوار را فرو می ریزد.
اصولا این پرده کاربرد خودش را به عنوان یک ابزار نمایشی انجام نمی دهد و شاید بهتر باشد بگوییم کارگردان استفاده خوبی از این ابزار نمی کند.
بروشور نمایش مرا در حال و هوای نوستالژیک نمایش استان غرق می کند و به نوعی مرا با خودش تا هزار توهای تاریخ نمایش در یزد می برد از اجراهایی بعنوان رزومه های کاری کارگردان و در واقع گروه پویا نام می برد که یا مجوز برای اجرا نگرفته اند یا در اجرا مشکلاتی سوای دیگر کارها داشته اند و همواره در اجراهای خود حواشی های خاص را پدید می آورده اند تا جایی که هشتمین سفر سندباد با چندین ماه تمرین و بازبینی های خاص و کنترل های عوامل و مسئولین حتی غیر مرتبط با پدیده نمایش و انرژی فراوانی که هزینه کرد عاقبت نتوانست به اجرا بنشیند.
اما این بار ، این کار با همیاری و همکاری زوج تقریبا همفکر که معمولا تمامی کارهای گروه را یکی در میان کارگردانی و دستیاری کرده اند موفق به اجرا می شود و این بار قرعه کارگردانی آن به نام محمد تقی احتیاط افتاد و دستیاری آنرا احمد علی مهدی نژاد بعهده گرفته است و ظاهرا هیچ فرقی در این میان نمی کند و حاصل نتیجه آموخته های این دو پیشکسوت نمایش استان است که از بن مایه های این دو نفر در صحنه نمایش جان گرفته است.
کارگردان نمایشنامه اش را از قصه ای نسبتا قوی از واهه کاچا(واهه کارنیک خاچادوریان) نویسنده، روزنامه نگار و فیملنامه نویس شهیر فرانسوی گرفته است که توسط محمد علی جعفری برای اجرا تنظیم گردیده است و توسط خود کارگردان بازنویسی شده است و این وسط معلوم نیست که علیرغم نکات مثبت فراوانی که لازمه یک نمایشنامه خوب است و این نمایشنامه دارد ضعف های آن را بعهده چه کسی باید گذاشت؟
بازی ها را که توسط 2گروه بازیگران قدیمی و با تجربه و جوان های تازه پای به میدان نهاده شاهد هستیم که با اینکه بازیگران قدیمی بازی های نسبتا خوبی را ارائه می دهند این جوانان بازیگر هستند که بازی هایی متفاوت و بالنسبه بهتر را به اجرا می نشینند شاید توقع بیش از حد ما بخاطر تجربه بالای آنها باعث شده چنین انتظاری باشد ولی در مجموع بازی های نسبتا قابل قبول در این نمایش از عوامل نگهدارنده مخاطبان روی صندلی تا آخر نمایش به حساب می آید.
صحنه و دکور نمایش علیرغم انرژی و کار فراوانی که برای ساخت اش هزینه گردیده است آنچنان که باید با بافت اجرایی کار ارتباط برقرار نمی کند و در جاهایی باعث مزاحمت هایی برای عوامل نمایش روی صحنه می شود شاید واقعی بودن بیش از حد اجرای دکور باعث این واقعه شده باشد.
و شاید نگاه مدرن تر به طراحی صحنه و دکور که لازم و ملزوم اینگونه نمایش های مدرن می باشد ارتباط خودش را بعنوان عنصر مهم در اجرای نمایش حفظ می کرد.
نمایش علیرغم توانمندی بالایی که امیر صاحب جلال در طراحی نور و صدا دارد ولی نتوانسته بود از نور پردازی قابل دفاعی در این کار بهره برداری کند و همواره معضل نداشتن نور پردازی خوب و هم شان با نمایش که از موانع نمایشی استان است همچنان لاینحل باقی می ماند در بحث صدا و افکت ولی اتفاقات خوبی را شاهد هستیم که به نمایش کمک های شایانی می رساند.
این نمایش تقریبا برای اولین بار عنصر روابط عمومی را بعنوان عاملی کلیدی برای ایجاد هماهنگی بین مخاطب و اجرا و اطلاع رسانی مورد نیاز انتخاب و به خدمت گرفته که نسبتا خوب از عهده آن بر آمده است.
دست آخر اینکه نمی دانم چرا در صفحات بروشور از بنده نامی برده نشده بود آخر من هم مانند چند نفری که نامشان آمده بود کاری برای این نمایش نکرده بودم شاید این توقع برای خیلی های دیگر هم پیش می آمد و آنوقت جایی برای درج این همه نام نبود.
بهرحال این نمایش با بازی هادی آخوند زاده در نقش ویکتور، نسیم کاظمی در نقش برژیت که الحق بازی خوبی را ارائه کرد، محمد رضا ابوالحسنی، امیر رضا وزیری و محمد رضا صارمی در نقش های ویلکر، دکتر و کورت کاو باخ افسر نازی که هرسه از بازیگران قدیمی و با تجربه و خوب استان هستند و هادی نادری پور، امیر جلالی و مریم قطب الدینی در نقش های تیماکوف، پی یر و فرانسواز تا اطلاع ثانوی در تالار فرهنگ اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد برای دیدن مخاطبان به روی صحنه می روند.
از سیزیف تا «قرعه ای برای مرگ»؛
سالن فرهنگ که تا نیمه اش از جمعیت پر شده، آماده برای دیدن نمایشی است که نمیدانم چرا مرا بی اختیار به سال های نه چندان دور می برد که انگاری برای دیدن نمایش سیزیف و مرگ آمده ام نمایشی که در زمان اجرای خودش مخاطب خاص داشت و الان این هم البته... ولی نه مثل آن... .
مدیر سالن راس ساعت7:30 درب سالن را می بندد و اگر کسی حتی برای دقایقی دیرتر بیاید نمی تواند بداخل بیاید رفتاری که در شب های قبل هم صورت گرفته و کسانی نتوانستند تا موفق به دیدن نمایش بشوند با اینکه نور چشمی هم بودند بالاخره این انضباط باید از یه جاهایی سامان بگیرد چه خوب که از این مکان های فرهنگی و مخاطبان فرهنگی آن باشد.
پرده ها کنار می رود پدیده ای که برای اولین بار در این سالن شاهد آن هستیم یعنی در این نمایش شاهد حضور دیوار چهارم حائل ما بین گروه و مخاطب هستیم که عملا با حضور چند باره بازیگران در آوانسن رعایت نمی شود و بعضی اوقات نوع نگاه چهره به چهره بازیگران با مخاطب قوانین این دیوار را فرو می ریزد.
اصولا این پرده کاربرد خودش را به عنوان یک ابزار نمایشی انجام نمی دهد و شاید بهتر باشد بگوییم کارگردان استفاده خوبی از این ابزار نمی کند.
بروشور نمایش مرا در حال و هوای نوستالژیک نمایش استان غرق می کند و به نوعی مرا با خودش تا هزار توهای تاریخ نمایش در یزد می برد از اجراهایی بعنوان رزومه های کاری کارگردان و در واقع گروه پویا نام می برد که یا مجوز برای اجرا نگرفته اند یا در اجرا مشکلاتی سوای دیگر کارها داشته اند و همواره در اجراهای خود حواشی های خاص را پدید می آورده اند تا جایی که هشتمین سفر سندباد با چندین ماه تمرین و بازبینی های خاص و کنترل های عوامل و مسئولین حتی غیر مرتبط با پدیده نمایش و انرژی فراوانی که هزینه کرد عاقبت نتوانست به اجرا بنشیند.
اما این بار ، این کار با همیاری و همکاری زوج تقریبا همفکر که معمولا تمامی کارهای گروه را یکی در میان کارگردانی و دستیاری کرده اند موفق به اجرا می شود و این بار قرعه کارگردانی آن به نام محمد تقی احتیاط افتاد و دستیاری آنرا احمد علی مهدی نژاد بعهده گرفته است و ظاهرا هیچ فرقی در این میان نمی کند و حاصل نتیجه آموخته های این دو پیشکسوت نمایش استان است که از بن مایه های این دو نفر در صحنه نمایش جان گرفته است.
کارگردان نمایشنامه اش را از قصه ای نسبتا قوی از واهه کاچا(واهه کارنیک خاچادوریان) نویسنده، روزنامه نگار و فیملنامه نویس شهیر فرانسوی گرفته است که توسط محمد علی جعفری برای اجرا تنظیم گردیده است و توسط خود کارگردان بازنویسی شده است و این وسط معلوم نیست که علیرغم نکات مثبت فراوانی که لازمه یک نمایشنامه خوب است و این نمایشنامه دارد ضعف های آن را بعهده چه کسی باید گذاشت؟
بازی ها را که توسط 2گروه بازیگران قدیمی و با تجربه و جوان های تازه پای به میدان نهاده شاهد هستیم که با اینکه بازیگران قدیمی بازی های نسبتا خوبی را ارائه می دهند این جوانان بازیگر هستند که بازی هایی متفاوت و بالنسبه بهتر را به اجرا می نشینند شاید توقع بیش از حد ما بخاطر تجربه بالای آنها باعث شده چنین انتظاری باشد ولی در مجموع بازی های نسبتا قابل قبول در این نمایش از عوامل نگهدارنده مخاطبان روی صندلی تا آخر نمایش به حساب می آید.
صحنه و دکور نمایش علیرغم انرژی و کار فراوانی که برای ساخت اش هزینه گردیده است آنچنان که باید با بافت اجرایی کار ارتباط برقرار نمی کند و در جاهایی باعث مزاحمت هایی برای عوامل نمایش روی صحنه می شود شاید واقعی بودن بیش از حد اجرای دکور باعث این واقعه شده باشد.
و شاید نگاه مدرن تر به طراحی صحنه و دکور که لازم و ملزوم اینگونه نمایش های مدرن می باشد ارتباط خودش را بعنوان عنصر مهم در اجرای نمایش حفظ می کرد.
نمایش علیرغم توانمندی بالایی که امیر صاحب جلال در طراحی نور و صدا دارد ولی نتوانسته بود از نور پردازی قابل دفاعی در این کار بهره برداری کند و همواره معضل نداشتن نور پردازی خوب و هم شان با نمایش که از موانع نمایشی استان است همچنان لاینحل باقی می ماند در بحث صدا و افکت ولی اتفاقات خوبی را شاهد هستیم که به نمایش کمک های شایانی می رساند.
این نمایش تقریبا برای اولین بار عنصر روابط عمومی را بعنوان عاملی کلیدی برای ایجاد هماهنگی بین مخاطب و اجرا و اطلاع رسانی مورد نیاز انتخاب و به خدمت گرفته که نسبتا خوب از عهده آن بر آمده است.
دست آخر اینکه نمی دانم چرا در صفحات بروشور از بنده نامی برده نشده بود آخر من هم مانند چند نفری که نامشان آمده بود کاری برای این نمایش نکرده بودم شاید این توقع برای خیلی های دیگر هم پیش می آمد و آنوقت جایی برای درج این همه نام نبود.
بهرحال این نمایش با بازی هادی آخوند زاده در نقش ویکتور، نسیم کاظمی در نقش برژیت که الحق بازی خوبی را ارائه کرد، محمد رضا ابوالحسنی، امیر رضا وزیری و محمد رضا صارمی در نقش های ویلکر، دکتر و کورت کاو باخ افسر نازی که هرسه از بازیگران قدیمی و با تجربه و خوب استان هستند و هادی نادری پور، امیر جلالی و مریم قطب الدینی در نقش های تیماکوف، پی یر و فرانسواز تا اطلاع ثانوی در تالار فرهنگ اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد برای دیدن مخاطبان به روی صحنه می روند.
از سیزیف تا «قرعه ای برای مرگ»؛
, از سیزیف تا «قرعه ای برای مرگ»؛,سالن فرهنگ که تا نیمه اش از جمعیت پر شده، آماده برای دیدن نمایشی است که نمیدانم چرا مرا بی اختیار به سال های نه چندان دور می برد که انگاری برای دیدن نمایش سیزیف و مرگ آمده ام نمایشی که در زمان اجرای خودش مخاطب خاص داشت و الان این هم البته... ولی نه مثل آن... .
,مدیر سالن راس ساعت7:30 درب سالن را می بندد و اگر کسی حتی برای دقایقی دیرتر بیاید نمی تواند بداخل بیاید رفتاری که در شب های قبل هم صورت گرفته و کسانی نتوانستند تا موفق به دیدن نمایش بشوند با اینکه نور چشمی هم بودند بالاخره این انضباط باید از یه جاهایی سامان بگیرد چه خوب که از این مکان های فرهنگی و مخاطبان فرهنگی آن باشد.
,پرده ها کنار می رود پدیده ای که برای اولین بار در این سالن شاهد آن هستیم یعنی در این نمایش شاهد حضور دیوار چهارم حائل ما بین گروه و مخاطب هستیم که عملا با حضور چند باره بازیگران در آوانسن رعایت نمی شود و بعضی اوقات نوع نگاه چهره به چهره بازیگران با مخاطب قوانین این دیوار را فرو می ریزد.
,اصولا این پرده کاربرد خودش را به عنوان یک ابزار نمایشی انجام نمی دهد و شاید بهتر باشد بگوییم کارگردان استفاده خوبی از این ابزار نمی کند.
,بروشور نمایش مرا در حال و هوای نوستالژیک نمایش استان غرق می کند و به نوعی مرا با خودش تا هزار توهای تاریخ نمایش در یزد می برد از اجراهایی بعنوان رزومه های کاری کارگردان و در واقع گروه پویا نام می برد که یا مجوز برای اجرا نگرفته اند یا در اجرا مشکلاتی سوای دیگر کارها داشته اند و همواره در اجراهای خود حواشی های خاص را پدید می آورده اند تا جایی که هشتمین سفر سندباد با چندین ماه تمرین و بازبینی های خاص و کنترل های عوامل و مسئولین حتی غیر مرتبط با پدیده نمایش و انرژی فراوانی که هزینه کرد عاقبت نتوانست به اجرا بنشیند.
,اما این بار ، این کار با همیاری و همکاری زوج تقریبا همفکر که معمولا تمامی کارهای گروه را یکی در میان کارگردانی و دستیاری کرده اند موفق به اجرا می شود و این بار قرعه کارگردانی آن به نام محمد تقی احتیاط افتاد و دستیاری آنرا احمد علی مهدی نژاد بعهده گرفته است و ظاهرا هیچ فرقی در این میان نمی کند و حاصل نتیجه آموخته های این دو پیشکسوت نمایش استان است که از بن مایه های این دو نفر در صحنه نمایش جان گرفته است.
,کارگردان نمایشنامه اش را از قصه ای نسبتا قوی از واهه کاچا(واهه کارنیک خاچادوریان) نویسنده، روزنامه نگار و فیملنامه نویس شهیر فرانسوی گرفته است که توسط محمد علی جعفری برای اجرا تنظیم گردیده است و توسط خود کارگردان بازنویسی شده است و این وسط معلوم نیست که علیرغم نکات مثبت فراوانی که لازمه یک نمایشنامه خوب است و این نمایشنامه دارد ضعف های آن را بعهده چه کسی باید گذاشت؟
,بازی ها را که توسط 2گروه بازیگران قدیمی و با تجربه و جوان های تازه پای به میدان نهاده شاهد هستیم که با اینکه بازیگران قدیمی بازی های نسبتا خوبی را ارائه می دهند این جوانان بازیگر هستند که بازی هایی متفاوت و بالنسبه بهتر را به اجرا می نشینند شاید توقع بیش از حد ما بخاطر تجربه بالای آنها باعث شده چنین انتظاری باشد ولی در مجموع بازی های نسبتا قابل قبول در این نمایش از عوامل نگهدارنده مخاطبان روی صندلی تا آخر نمایش به حساب می آید.
,صحنه و دکور نمایش علیرغم انرژی و کار فراوانی که برای ساخت اش هزینه گردیده است آنچنان که باید با بافت اجرایی کار ارتباط برقرار نمی کند و در جاهایی باعث مزاحمت هایی برای عوامل نمایش روی صحنه می شود شاید واقعی بودن بیش از حد اجرای دکور باعث این واقعه شده باشد.
,و شاید نگاه مدرن تر به طراحی صحنه و دکور که لازم و ملزوم اینگونه نمایش های مدرن می باشد ارتباط خودش را بعنوان عنصر مهم در اجرای نمایش حفظ می کرد.
,نمایش علیرغم توانمندی بالایی که امیر صاحب جلال در طراحی نور و صدا دارد ولی نتوانسته بود از نور پردازی قابل دفاعی در این کار بهره برداری کند و همواره معضل نداشتن نور پردازی خوب و هم شان با نمایش که از موانع نمایشی استان است همچنان لاینحل باقی می ماند در بحث صدا و افکت ولی اتفاقات خوبی را شاهد هستیم که به نمایش کمک های شایانی می رساند.
, نمایش علیرغم توانمندی بالایی که امیر صاحب جلال در طراحی نور و صدا دارد ولی نتوانسته بود از نور پردازی قابل دفاعی در این کار بهره برداری کند و همواره معضل نداشتن نور پردازی خوب و هم شان با نمایش که از موانع نمایشی استان است همچنان لاینحل باقی می ماند در بحث صدا و افکت ولی اتفاقات خوبی را شاهد هستیم که به نمایش کمک های شایانی می رساند.,این نمایش تقریبا برای اولین بار عنصر روابط عمومی را بعنوان عاملی کلیدی برای ایجاد هماهنگی بین مخاطب و اجرا و اطلاع رسانی مورد نیاز انتخاب و به خدمت گرفته که نسبتا خوب از عهده آن بر آمده است.
,دست آخر اینکه نمی دانم چرا در صفحات بروشور از بنده نامی برده نشده بود آخر من هم مانند چند نفری که نامشان آمده بود کاری برای این نمایش نکرده بودم شاید این توقع برای خیلی های دیگر هم پیش می آمد و آنوقت جایی برای درج این همه نام نبود.
, دست آخر اینکه نمی دانم چرا در صفحات بروشور از بنده نامی برده نشده بود آخر من هم مانند چند نفری که نامشان آمده بود کاری برای این نمایش نکرده بودم شاید این توقع برای خیلی های دیگر هم پیش می آمد و آنوقت جایی برای درج این همه نام نبود.,بهرحال این نمایش با بازی هادی آخوند زاده در نقش ویکتور، نسیم کاظمی در نقش برژیت که الحق بازی خوبی را ارائه کرد، محمد رضا ابوالحسنی، امیر رضا وزیری و محمد رضا صارمی در نقش های ویلکر، دکتر و کورت کاو باخ افسر نازی که هرسه از بازیگران قدیمی و با تجربه و خوب استان هستند و هادی نادری پور، امیر جلالی و مریم قطب الدینی در نقش های تیماکوف، پی یر و فرانسواز تا اطلاع ثانوی در تالار فرهنگ اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد برای دیدن مخاطبان به روی صحنه می روند.
,انتهای پیام/ خ
]
ارسال دیدگاه