نقاشی برایم آفرینش دوباره طبیعت است
نور، آب، رنگ، کوه، ودرخت سازههای هنر حسن بلندی اند. هنرمند آذرشهری که نویسندهای دربارهاش نوشت: شعرش نقاشی و نقاشیاش شعر است. در واقع آمیزشی از انتزاع و طبیعت در آثار بلندی بهویژه به نقاشیهایش بدل به تصویر میشوند و آنها را شکل میدهند. طبیعت در این آثار در هیئت گل آبزی، درخت، برکه، خورشید، جنگل و... رخ مینماید اما این طبیعت همانی نیست که هر نگاه واقعگرا ثبت میکند[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از توفارقان،طبیعتی است که از صافی ذهن شاعرـ نقاش بیرون آمده است.بلندی در ورزقان زاده شده و تا سال 1390 که برای ادامه فعالیت کتابداری به شهرستان آذرشهر میرود در زادگاهش به سر برده است. او ازسنین کودکی نقاشی ودر نوجوانی شعر گفتن را آغاز کرد و به طور تجربی اصول نقاشی و طراححی را فرا گرفت و سپس به کار ادامه داد. تا کنون پنج عنوان کتاب از او با عنوان «تاریخ فرهنگی ورزقان و خاروانا» ، «هالای بانو »، «نماز معراج خاکیان » ، «الاغ جهانگرد می شود یرای سنین زیر شش سال » آماده چاپ بوده ، اما هنوز به ناشر نسپرده است. وی تاکنون از آثار خود چندین نمایشگاه نقاشی انفرادی با عنوان " ترنم مه و رنگ "،" شوق رنگ " را در در سال 94 در تهران و فجر امسال با عنوانو « نقش خیال » و « مجموعه آثار پوستر و نقاشی » در آذر شهر و در سالهای پیش بر گزار کرده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,*نقاشی و شعر، هریک از چه زمانی به زندگی شما وارد شدند؟
,می شه گفت که من در خانواده " مذهبی و اهل قلم " بزرگ شدم و رشد پیدا کردم. غیر از درس و مشق مدرسه تنها کار دیگری که برای انجام دادن برایم باقی بود خواندن و نقاشی بود. البته بیشتر به نقاشی وقت گذاشتم تا شعر .
,در سال 67 از طرق معلم ادبیاتم آقای حسن پیروز نیا با اصول نقاشی رنگ و روغن آشنا شدم و ادامه دادم .
,*ویژگی مشهود نقاشیهای شما علاقه به طبیعت است. این علاقه از کجا ناشی میشود؟
,علاقه من به این شکل نیست که صرفا بخواهم با نقاشی کردن طبیعت، آن را بازنمایی کنم. اگر قرار باشد همان چیزی را که میبینم بکشم که این کار را یک عکاس هم میتواند انجام دهد و به زیبایی از طبیعت، عکس بگیرد. من سعی میکنم حس و ادراکات خود را از آنچه در یک منظره یا شکلی از طبیعت میبینم به بیننده انتقال دهم چرا که معتقدم برای رسیدن به مرحله ادراک، چیزی به جز طبیعت در اختیارمان نیست.
,* یعنی رویکرد انتزاعی و واقعگرا نبودنتان در به تصویر کشیدن طبیعت را باید در همین راستا ارزیابی کرد؟
,بله. درون شخص هنرمند با هنرش به معرض دید گذاشته میشود که هنرمند نقاش نیز از این قاعده مستثنی نیست. اینکه او صرفا بخواهد دیدهها را بدون واسطه قرار دادن ذهن ارائه کند که ارزشی ندارد. هنرمند نقاش باید یک دیدگاه و افق جدید را برای مخاطب به نمایش بگذارد که آن دیدگاه میتواند همان دنیای درونی هنرمند یا نگاهش به درون خودش باشد که در مورد من در قالب طبیعت بیان میشود. طبیعت برای من در عین عادی بودن و روشن و شفاف بودن، غیر عادی و محو و پوشیده در مه است.
,,
,
* نقاشی چگونه میتواند ابزار انتقال ادراکات باشد؟
,همانطور که شاعر، حس، تخیل و درکش و کلا آنچه را که میخواهد به خواننده بگوید با کلمه انتقال میدهد نقاش نیز با استفاده از رنگ و طرح و تصویر، آنچه را باید، به بیننده منتقل میکند. به عبارتی در همه هنرها این بحث انتقال ایده و درک به مخاطب وجود دارد؛ فقط ابزار است که فرق میکند. نقاشی برای من یک نوع آفرینش دوباره از طبیعت است. هنگامی که با نقاشی به آنچه در ذهنم بوده دست پیدا میکنم و تصورات و درک خود از نمادها را روی بوم میآورم به نوعی آزادی دست پیدا میکنم که میتواند احساسم را بیان کند یا به ادراکاتم تحقق بخشد. گستره بوم به مثابه موجود زنده ای است که می توان در آن فریادهای ساکت و خاموش را دید.
,*رویکرد انتزاعی شما تحت تاثیر نقاش یا مکتب خاصی شکل گرفته است؟
,من همیشه از کپی کردن از روی دست دیگران پرهیز کردهام . وتمایل دارم هر آنچه خداوند به صورت فطری در نهادم ودیعه گذاشته بهره ببرم .
,*نظر شما درباره تاثیر متقابل شعر و نقاشیتان بر همدیگر چیست؟ اصلا با این گفته موافقید؟
,اگر بخواهیم ابعاد بزرگتری به قضیه بدهیم کل دنیای بیرونی که بر دنیای ذهنی یک انسان هنرمند تاثیر میگذارد در آثار هنریاش نمود دارد.بنابراین پر واضح است دو هنر که سرچشمه هر دوی آنها تخیل است و عنصر تصویر در آنها مهم است، بر یکدیگر تاثیر متقابل داشته باشند. در مورد خودم، باید عنوان کنم که نقاشی و شعرم بر هم تاثیر داشتهاند و این تاثیر بهگونهای بوده که حتی نمیتوانم آنها را از هم تفکیک کنم. نمیتوانم بگویم کدامیک اولویت یا ارجحیت دارد و بر دیگری اثر گذاشته است؛ زیرا به موازات هم برای من اهمیت داشتهاند.
,*شما میگویید نمیتوانید این دو هنر را از هم تفکیک کنید. با این حساب چه عاملی باعث میشود یکی از آنها را برای انتقال یک حس خاص برگزینید؟
,البته دورههایش برایم تفکیک شده؛ یعنی من برای مدتی نقاشی میکنم و به طور متوالی به آن تمایل دارم. بعد از مدتی که به سمت ادبیات میروم دیگر نقاشی نمیکنم و فقط به شعر میپردازم. .این دورهها کوتاه و گاهی هم بلندند اما اینطور نیست که کارهایم در هم ادغام شوند و مثلا یک روز نقاشی و یک روز شعر بگویم. وقتی ذهن درگیر ساختن تصاویر ذهنی بشود، این تصاویر گاه بنا بر شکلی که خودشان را به ذهن تحمیل کرده اند در جریان نقاشی فرا خوانده می شوند و گاه درون شعر. البته حقیقت این است که شعر، هنری است با دامنه ای گسترده تر و مفهومی ژرف تر.
,

, *خودتان میتوانید یکی از تابلوهایتان را که تاثیر بیشتری در روح روان دارد وآن پررنگ میبینید مثال بزنید؟
,بلی، با اینکه من از تمام آثارم این حس به وضوح دیدم اما تابلو دختر طبیعت از همبیشتر تاثیر گذارتر است . چون خیلی روان زندگی را در طبیعت را نشان داده است .
,*آیا برای نزدیک شدن تابلوی نقاشی به شعر، نقاش حتما باید شاعر باشد؟
,نه. می تواند نقاش، بالقوه شاعر نباشد، اما بالفطره شاعر است. انسان پیش از اندیشیدن بر حسب مفاهیم منطقی، تجربه ها و ادراکات خودش را به وسیله تصویر نشان داده است. نقاشی های درون غارهای دوره ی پارینه سنگی.
,به نظر من اگر نقاشی کردن را از یک نقاش بگیریم، شاعر شدنش چندان محتمل نیست، ولی اگر شعر گفتن را از یک شاعر سلب کنیم، بسیار محتمل است که به نقاشی روی بیاورد. چرا که رویاها و اندیشه ها و تصاویر ذهنی یک شاعر قابلیت زیادی دارند که به تصویر و نماد تبدیل شوند و در واقع شکلی را از خود ارایه دهند که در آن نیروی شعری مشاهده شود.
,*چه اشتراکاتی میان تصویر در شعر و نقاشی وجود دارد؟
,اشتراک میان تصاویر شعر و نقاشی عنصر ذهنی و تصاویر ذهنی ست که به شکل نماد و استعاره در قالبی فشرده ارایه می شوند.
,

, فشردگی تصویر ذهنی در نقاشی و شعر خیلی به هم نزدیک است.
,نقاشی چیزی غیر از رنگ و طرح نیست که اینها تصویر را فشرده میکنند. درست مانند شعر که واژهها خیلی باید با ایجاز در کنار هم قرار گیرند. در نثر این گونه نیست و میتوان همان واژه هایی را که در شعر به کار میرود توضیح و یا شرح داد؛ یعنی خیلی باز و گسترده است.
,*و آخرین پرسش: گاه، مثلا در کارهای خود شما، با تابلوهایی روبهرو میشویم که هاله ای از نور در آن وجود دارد ، این همراهی چه کارکردی دارد؟
,درسته. من همیشه در تابلو هایم تجلی نور خداوندی را می بینم و احساس می کنم آفرینشدوباره اتفاق افتاده است و این کمک بیشتری به فهم و نگاه بیننده است که نسبت به آنچه که نگاه میکند و یا فکر کرده ام برای حضور ذات الهی حتی در نقاشی نیز دست یبابد و هم بیننده را از اینکه ذهنش به بیراهه برود باز دارد؛ یعنی کمک میکند مخاطب مستقیم همان چیزی را دریابد که مدنظر هنرمند بوده است. در واقع قصد داشته ام " روح مکان" و آگاهی از فضا را به بیننده ارایه کنم چرا که در پس تصاویر طبیعت، روحی محبوس که همان سرچشمه و نیروی محرکه هنر است، وجود دارد.
,برای آخرین کلام باید بگویم که هنر بیان پر توان نیروی زیستن است. نیرویی که هرگز متوقف نمی شود و در ژرفای واقعیت غوطه ور است.
,

, ,
انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه