سروده یک شاعردلسوخته برای هاشمی رفسنجانی

سروده یک شاعردلسوخته برای هاشمی رفسنجانی
مثنوی«رنج نامه یار» خطاب به هاشمی رفسنجانی منتشر شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه تحلیلی خبری فریدن، قطعه مثنوی «رنج نامۀِ یار» خطاب به هاشمی رفسنجانی یار دیرین انقلاب و امام! منتشر شد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ایگاه تحلیلی خبری فریدن,

قطعه مثنوی «رنج نامۀِ یار»

, قطعه مثنوی «رنج نامۀِ یار»,

پیر دلگیر از رفیقانت سلام – کرده رو پنهان ز یارانت سلام

,

ای علمدار خمینی در قیام – کُهنه مرد انقلابی اَلسّلام

,

انقلابی پیر رفسنجان سلام – سر گِران اِی کرده با خوبان سلام

,

با خمینی یار دیرینه سلام – سایه‌ات عالیجنابا مستدام
روزگارت قصۀِ پُرماجرا – حال و روزت خوش نمی‌بینم چرا؟

, با خمینی یار دیرینه سلام – سایه‌ات عالیجنابا مستدام,
, روزگارت قصۀِ پُرماجرا – حال و روزت خوش نمی‌بینم چرا؟,

خوش نمی‌بینم چرا احوال تو – انقلابی نیست دیگر قال تو

,

دانمت زخم‌زبان‌ها خورده‌ای – از جفای روزگار آزرده‌ای

,

دانم از یاران ستم‌ها دیده‌ای – طعنه از نامردمان بشنیده‌ای

,

دانمت بیگانه‌ها با انقلاب – کوفیان وقت مردی رفته خواب
آن خمینی را جگر آلوده خون – از تو گشتند انقلابی‌تر کنون

, دانمت بیگانه‌ها با انقلاب – کوفیان وقت مردی رفته خواب,
, آن خمینی را جگر آلوده خون – از تو گشتند انقلابی‌تر کنون,

دانمت اما تو هم دانی ولی؟ – کرده‌ای خون سینۀِ سید علی

,

ای زعیم و خبرۀِ قوم خَواص – نیست دیگر در کلامت عطر یاس

,

رخت بسته از کلامت اتحاد – بُرده‌ای میثاق یاری را زیاد

,

با کنایه با ولی دَم می‌زنی – با نمک بر زخم مرهم می‌زنی
ای رفیق و یار دیرینِ ولی – جبهه را هم‌سنگر سید علی

, با کنایه با ولی دَم می‌زنی – با نمک بر زخم مرهم می‌زنی,
, ای رفیق و یار دیرینِ ولی – جبهه را هم‌سنگر سید علی,

با رفیقان گیرمت بلوا که شد – حرمت نان‌ونمک آخر چه شد

,

با خمینی پیر نوشیده شرنگ – ای رفیق روزهای سخت جنگ

,

در میان فتنه‌های سرخ و سبز – ای‌دریغا گُم کنی حق را تو مرز

,

یادت آید باکری را مرد عشق – یا ز همت شاهد شبگرد عشق
یادت آید سختیِ آن روزگار – در شب حمله سحر را انتظار

, یادت آید باکری را مرد عشق – یا ز همت شاهد شبگرد عشق,
, یادت آید سختیِ آن روزگار – در شب حمله سحر را انتظار,

یادت آید فتح خرمشهر را – با خمینی نوشِ جام زهر را

,

ای اُحد را با خمینی سرفراز – نهروان را از چرا ماندی تو باز؟

,

با خمینی بدر و خندق بوده‌ها – بعد از او کردی علی را چون رها؟

,

با علی سودای عماری چه شد؟ – با ولایت بیعت یاری چه شد؟
فتنۀِ اولاد و مال و شوق جاه – ای‌دریغا گر زند پیر از تو راه

, با علی سودای عماری چه شد؟ – با ولایت بیعت یاری چه شد؟ ,
, فتنۀِ اولاد و مال و شوق جاه – ای‌دریغا گر زند پیر از تو راه,

یادت آید از شهیدان شرف – تکه‌تکه، پاره‌پاره، هر طرف

,

در میان فتنه‌ها ای دل پریش – بُردی از خاطر چرا یاران خویش

,

یادت آید کربلای چهار و پنج –غرقه در دریای خون مردان رنج

,

یادت آید غربت غواص‌ها – بی‌سر و دست و علم عباس‌ها
انقلابی عهد تو با حق چه شد – با ولایت یاریِ مطلق چه شد؟

, یادت آید غربت غواص‌ها – بی‌سر و دست و علم عباس‌ها,
, انقلابی عهد تو با حق چه شد – با ولایت یاریِ مطلق چه شد؟,

با علی آن عهد و پیمانت چه شد – قول مردی با رفیقانت چه شد؟

,

خون به دلکردی ولی را از چه پیر — نهروان بر پاشد و کردی تو دیر

,

ناز ِگل کردی تو بلبل را چرا – با ولی کردی تعلل‌ها چرا

,

آن فساد در نمک دانم ولی؟ – خود از آن خون سینۀِ سید علی
ای ز جان بگذشته بهر انقلاب – از برایش آبرو هم ده به آب

, آن فساد در نمک دانم ولی؟ – خود از آن خون سینۀِ سید علی ,
, ای ز جان بگذشته بهر انقلاب – از برایش آبرو هم ده به آب,

باخدا گر معاملت داری چه باک – اندر این ره گر شوی حتی هلاک

,

در میان فتنه‌های سرخ و سبز – حق مولا را مکن دیگر تو قبض

,

یاری حق را چرا کردی تو شک – زخم حق را از چه پاشیدی نمک

,

با ولی در فتنۀِ دجاله ها – ازچه کردی جانب حق را رها

,

سیف الاسلام خمینی وقت جنگ – ای‌دریغا چون زُبیرت نام ننگ
ای‌دریغا گر که عبدالله تو – با علی سازد جدا این راه تو

, سیف الاسلام خمینی وقت جنگ – ای‌دریغا چون زُبیرت نام ننگ ,
, ای‌دریغا گر که عبدالله تو – با علی سازد جدا این راه تو,

انقلابی روزگارانت چه شد – سر به دار آن قوم یارانت چه شد؟

,

بردی از خاطر مگر ایام عشق – پَر کشیدی از چرا از دام عشق

,

دانمت خون در جگر داری، ولی؟ – سرگرانی ازچه با سید علی

,

ای رفیق روز سختی‌های جنگ – ای‌دریغا گر عوض داری تو رنگ
آشنای جبهه‌های درد و داغ – از رفیقانت نمی‌گیری سراغ

, ای رفیق روز سختی‌های جنگ – ای‌دریغا گر عوض داری تو رنگ ,
, آشنای جبهه‌های درد و داغ – از رفیقانت نمی‌گیری سراغ,

یاد چمران رفته از یادت مگر – شور سرداری تو را کِی شد ز سر؟

,

در میان فتنه‌های روی پیش – کرده‌ای لج از چه با یاران خویش

,

دانمت قدر تو را نشناختند – اهل دنیا آبرویت باختند

,

قوم دور از درد و رنج انقلاب – انقلابی گشته اکنون در نقاب
دل قوی دار این‌همه رنج و بلا – امتحان باشد به مردان ولا

, قوم دور از درد و رنج انقلاب – انقلابی گشته اکنون در نقاب ,
, دل قوی دار این‌همه رنج و بلا – امتحان باشد به مردان ولا,

دل قوی دار و مباز ای مرد، خویش – سر اگر خواهد ولایت سر به‌پیش

,

این امانت مانده از پیر خمین – انقلابِ وارث خون حسین

,

ای‌دریغا فتنه ویرانش کند – یا منافق قصد بر جانش کند

,

همتی کن انقلابی پیر ما – تا مسازد فتنه‌ها تسخیر ما
بگذر از خود ای زعیم انقلاب – فتنه جویان را پریشان کن تو خواب

, همتی کن انقلابی پیر ما – تا مسازد فتنه‌ها تسخیر ما,
, بگذر از خود ای زعیم انقلاب – فتنه جویان را پریشان کن تو خواب,

جان زهرا(س) با ولی دل بد مکن – دست او را بهر یاری رد مکن

,

نهروان را با علی عمار باش – در میان فتنه حیدر یار باش

,

دل بشو از حب و بغض و کینه‌ها – شو رها از بند این گرگینه ها

,

فتنه جویان را بران از گرد خویش – دل مکن از یوسف زهرا پریش
با خمینی بوده‌ اِی محرم به راز – فتنه جویان را دگر یاری مساز

, فتنه جویان را بران از گرد خویش – دل مکن از یوسف زهرا پریش,
, با خمینی بوده‌ اِی محرم به راز – فتنه جویان را دگر یاری مساز,

بر کدامین قبله می‌شاید نماز؟ – قبله عشق و ولا یا حرص و آز؟

,

دل‌پری‌شانم تو را از شام تار – فتنه‌ها گردیده جانت را دچار

,

امتحانت می‌کند الله عشق – تا که آیا می‌کنی گم راه عشق

,

بر تو می‌ترسم ز مکر عمر و عاص –ره زند دین تو را ای پیر خاص
ای جگرخون از غم اولادها – فتنه جویان را مکن امدادها

, بر تو می‌ترسم ز مکر عمر و عاص –ره زند دین تو را ای پیر خاص ,
, ای جگرخون از غم اولادها – فتنه جویان را مکن امدادها,

با ولی ای بوده در بدر و احد – با علی اندر جمل یاری چه شد

,

چون زبیری را که عبدالله خویش – می‌نماید گُم به فتنه راه خویش

,

دل پریشانم تو را یار امام – تا میفتی در پریشانی به دام

,

دل‌پریشانم تو را ای اهل راز – گر ز راه حق تو را دارند باز
در احد ای بوده سردمدار جنگ – نهروان را از چرا کردی درنگ

, دل‌پریشانم تو را ای اهل راز – گر ز راه حق تو را دارند باز,
, در احد ای بوده سردمدار جنگ – نهروان را از چرا کردی درنگ,

با خوارج، پیر، همدردی مکن – با ولایت این‌همه سردی مکن

,

باوفا مولای خود را وا منه – نهروان را با علی تنها منه

,

ره مده تا قلب یارت خون کنند – یا تو را از حلقه‌اش بیرون کنند

,

لج مکن ای یار غار پیر ما – گر چه میدانم تویی دلگیر ما
دل مکن بد، به شود این روزگار – سر زند آخر سحر از شام تار

, لج مکن ای یار غار پیر ما – گر چه میدانم تویی دلگیر ما,
, دل مکن بد، به شود این روزگار – سر زند آخر سحر از شام تار,

اندک‌اندک می‌رسد سر انتظار – بر خزان شیعه می‌آید بهار

,

دل قوی دار ای دلت بشکسته باز- روبه سوی قبلۀِ حق کن نماز

,

در میان امتحان های سترگ- کن توکل بر خدا مرد بزرگ

,

با ولی کن آشتی عالی‌جناب – کاخ وهم فتنه جویان کن خراب
سینۀِ سید علی دریای خون – از لبانش جای آه آتش برون

, با ولی کن آشتی عالی‌جناب – کاخ وهم فتنه جویان کن خراب ,
, سینۀِ سید علی دریای خون – از لبانش جای آه آتش برون,

آشنایان دل ولی را سوختند – دِین او را باخیانت توختند

,

یار دیرین امام ای اهل راز – قلب آقا را تو دیگر خون مساز

,

آن کریه‌المنظر بد بو نفس – آن حقیر خوانده مردم خوار و خس

,

آن ظلوم با ولایت کرده لج – آن اسیر انحراف و راه کج
دیدی آخر حق، خس و خارش نمود – در پلشتی‌ها گرفتارش نمود

, آن ظلوم با ولایت کرده لج – آن اسیر انحراف و راه کج ,
, دیدی آخر حق، خس و خارش نمود – در پلشتی‌ها گرفتارش نمود,

خار و خس خود او شد و یاران او – داده از کف بی ولایت آبرو

,

با ولایت هرکه در افتد به کین – لاجرم از کف دهد ایمان و دین

,

صد هزاران گر بلا آید به‌پیش – با ولی گر کربلا آید به‌پیش

,

یک‌قدم پا پس منه از یاری‌اش – با ولی باش و نما عماری‌اش
خندق و بدر و احد را نیزه دست – در حرورا با علی بودن خوش است

, یک‌قدم پا پس منه از یاری‌اش – با ولی باش و نما عماری‌اش ,
, خندق و بدر و احد را نیزه دست – در حرورا با علی بودن خوش است,

با رفیقان گفتن از مردی خوش است – با علی سودای شبگردی خوش است

,

او که دارد در دلش مهر تو را- سرگرانی از چرا با او، چرا؟!

,

سرگران با یار دیرینت مکن – معاملت یک‌ذره با دینت مکن

,

نهروان را با علی یاری نما – بار دیگر خیز و سرداری نما

,

عاقبت می‌بینمت آخر به خیر – گر نبندی دل به‌جز یارت به غیر
ای که میدانم نئِی از عشق دور – وعدۀِ ما با تو در صبح ظهور

, عاقبت می‌بینمت آخر به خیر – گر نبندی دل به‌جز یارت به غیر,
, ای که میدانم نئِی از عشق دور – وعدۀِ ما با تو در صبح ظهور,

 

,

به امید ظهور حضرت یار…

,

یکشنبه دوم اسفند ماه ۱۳۹۴ منصور نظری

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه