گزارش ویژه انتخاباتی
تقابل بنیادی خط هاشمی با خط امام و انقلاب
انتخابات خبرگان پیش رو یکی از آخرین فرصتهای نقشآفرینی مستقیم شخص هاشمی است و نقطه عطفی در خط سیر نقشه کلی او محسوب می شود؛ نقشهای که مورد پسند دشمنان قسم خورده این مرز و بوم نیز هست. لذا به احتمال زیاد با سرعت بیشتری به سمت تغییر چهره این جریان از تقابلی منافقانه با جریان اصیل انقلاب به تقابلی صریح و آشکار و تلاش برای ضربه زدن علنی به رهبری و حامیان او -یعنی امت حزب الله- پیش خواهد رفت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از نسیم زنجان، تقریباً از سال 88 بود که دوگانه سنتی راست و چپ به شکل کامل فروپاشید. در سال88، نماینده جناح راست در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 یعنی ناطقنوری در همان جبهه ای ایستاد که رقیب سابق او خاتمی ایستاده بود. هر دو حامی میرحسین موسوی نامزد شکست خورده آن انتخابات و پشت سر شکل دهنده قطببندی جدید سیاسی یعنی هاشمی رفسنجانی بودند!
سال 88 علاوه بر رویدادهای تلخ و فتنهای که در آن رخ داد، شاهد یک پالایش جدی بین نیروهای سیاسی-مدیریتی کشور و یک تغییر مهم در آرایش سیاسی کشور نیز بود. آرایشی جدید که تعارفات و اختلافات صوری راست و چپ را کنار می گذاشت و از یک دوگانه جدید و مهم پردهبرداری میکرد؛ دوگانهای که در دو سویش دو برداشت متفاوت از خط امام خمینی(ره) و مکتب او، دو برداشت متفاوت از انقلاب اسلامی و آرمانهای آن، دو برداشت متفاوت از جهان و قطبهای مهم و مؤثر در آن، دو برداشت متفاوت از شیوه صحیح اداره کشور و نظام جمهوری اسلامی، دو برداشت متفاوت از مردم و شاید به تعبیری دقیقتر، دو برداشت متفاوت از دین مبین اسلام قرار داشت.
البته تا چند سال، نیروهای سیاسی کشور کاملاً به این قطببندی جدید خو نگرفته بود و هنوز بقایای دو قطبیهای مندرس و تهی از گفتمان قبلی، همچون عناوین بی خاصیت اصلاحطلب و اصولگرا نقش آفرینی می کرد؛ کدام ادعای اصلاحطلبی؛ وقتی به شکل علنی علیه قانون اساسیِ همین نظام در سال 88 کودتا کرده بودند و دست به فتنه زده بودند؟! و کدام دعوی اصولگرایی وقتی که درونش از احمدینژاد و جبهه پایداری تا قالیباف و لاریجانی و محسن رضایی جا میشدند و همراه با ناطق نوری و علی مطهری و ... یک آش شعله قلمکار به تمام معنا می ساختند!
نهایتاً در انتخابات ریاست جمهوری 92 که بر اساس شرایط به وجود آمده اقتصادی و سیاسی، مردم با رأیی لب مرزی (نزدیک 50.7درصد) به آقای روحانی به عنوان نمادِ قطب جدید شکل گرفته با محوریت هاشمی رفسنجانی رأی دادند. او ابتدا با رونمایی از برنامه هایی که دم از اصلاح معیشت مردم و حل مشکلات اقتصادی میزد و با شعار چرخش همزمان چرخ اقتصاد و سانتریفیوژ، اعتماد بخشی از مردم را جلب کرد؛ اما وقتی سکاندار اداره کشور شد، ماحصل آن وعدهها چیز دیگری از آب در آمد: تمام هم و غم دولت جدید، یکسره تلاشی همه جانبه برای برقراری رابطه با دشمن قدیمی مردم ایران یعنی آمریکا، جلب نظر چند کشور زورگو و امضای تعهدنامه ای به نام برجام که عملاً چرخ سانتریفیوژهای ما را به کلی نابود میکرد گشت؛ و از طرف دیگر هم یک رکود و نابسامانی حاد را بر اقتصاد داخلی تحمیل ساخت. و در کنار تمام اینها، سقوط آزاد قیمت نفت و ظهور و چنگ و دندان نشان دادن یک دشمن جدید و کمفهم به نام آل سعود، نشانه های بارز ضعف و ناکارآمدی اقتصادی و سیاسی دولت مستقر و قطب و جریان سیاسی حامی آن را آشکار ساخت؛ آنچنان که حتی فریب دائمی افکار عمومی با بازیهای رسانهای و سیاسی نیز قادر به انکار و به دست فراموشی سپردن آن نبود.
حرکت مهم دیگر دولتِ برآمده از این جریان، میدان دادن به عناصر مسألهداری بود که یک بار در سال 88 نشان داده بودند، نه مردم و رأیشان را قبول دارند، و نه برای سرنوشت کشور و نظام اسلامی کوچکترین اهمیتی قائل اند. حالا همین ها در دولت آقای روحانی که برآمده از جریان جدید به محوریت آقای هاشمی بود، صاحب مناصبی مهم و تأثیرگذار شده بودند. البته در این دولت طیف آقایان لاریجانی و ناطقنوری و راستهای قدیم و به اصطلاح اصولگریان سنتی هم سهمی قابل توجهی داشتند.
پس دیگر به روشنی آشکار شده بود که دوگانههای راست و چپ و اصولگرا و اصلاحطلب کارایی خود را از دست داده اند؛ خصوصاً در ماجرای توافق نامه هستهای یا همان برجام که نیروهای آقای لاریجانی در مجلسِ به اصطلاح اصولگرا آنچنان شاهکاری در حمایت از دولت و به نمایندگی از دولت انجام دادند که بعید بود اگر خود آقای روحانی، همزمان رئیس مجلس هم بود، میتوانست چنین کمکی به دولت خود کند. خلاصه، ماجرای تصویب برجام تیر خلاصی شد به آرایش سیاسی کهنه و آغاز رونمایی از یک آرایش جدید! و یک دوقطبی حقیقیتر و جدیتر.
آقای هاشمی دوست دارد این تفاوت نگاه به اسلام، تفاوت فهم از انقلاب و نحوه اداره نظام و کشور را به یک دوگانه غیرحقیقی، تحت عنوان «اعتدال و افراط» فرو کاهد. حال آنکه باید پرسید اگر در نظام فکری شما، اعتدال به جای حد وسط افراط و تفریط، نقطه مقابل افراط قرار گرفته، پس تفریطیهای این تقسیم بندی کجا رفته اند؟! جز اینکه عنودترین و لجوج ترین دشمنان نظام و رهبری و قانون اساسی که زخم های فتنه گری سال 88 آنها هنوز ملتهب است، در جرگه معتدلین هم فکر و هم جبهه شما جای می گیرند، و عملاً در برابر افراطی که در پی طرد آنید، تفریطی برای طرد شدن توأمان وجود ندارد؟!
اما حقیقت این دوگانه به کلی متفاوت است و هیچ کلامی به شیوایی و رسایی سخنان هفتهها و روزهای اخیر رهبری حکیم و بصیر انقلاب، قادر به تشریح و توصیف آن نیست:
«بایست حادثه انقلاب و حقیقت انقلاب، دائم در ذهن و دل ما زنده باشد؛ باقی باشد. جبهه دشمن اتفاقاً، روی همین نقطه تکیه دارد. اینکه در خبرهای خارجی میبینید که فلان سیاستمدار آمریکایی گفته است که ما نظام جمهوری اسلامی را تغییر رژیم نمیخواهیم بدهیم [بلکه] تغییر رفتار میخواهیم بدهیم –میگویند دیگر؛ شنفتهاید- تغییر رفتار یعنی همین؛ یعنی تا حالا رفتار نظام جمهوری اسلامی رفتار انقلابی بود، در خدمت انقلاب بود، میخواهیم این را تغییر بدهیم. من به دیپلماتهای خودمان هم که چند ماه قبل از این، اینجا جمع بودند گفتم که اینها از اسم جمهوری اسلامی خیلی باکی ندارند؛ حتی از اینکه یک عمامهبهسری در رأس جمهوری اسلامی باشد هم [باکی ندارند]؛ اگر چنانچه جمهوری اسلامی محتوای خود را از دست بدهد، اسلامی بودن را و انقلابی بودن را از دست بدهد، اینها با آن کنار میآیند. آنچه با آن دشمنی دارند عبارت است از محتوای جمهوری اسلامی؛ جبهه دشمن اینجور است. همه تلاش آنها این است که حرکت جمهوری اسلامی را به سمت هدفهای الهی و اسلامی، هدفهای عزتآفرین و قدرتآفرین از بین ببرند؛ دنبال این است که سلطه خود را بر این کشور دوباره تجدید کند.»
امام خامنهای در جایی دیگر با اشاره به تلاش برخی برای جابجایی خطوط اصلی و روشن انقلاب تأکید می کنند: «امام رحمتالله "مظهر انقلاب اسلامی" است و بر همین اساس، بیانات ایشان که در دهها جلد کتاب مدون شده، "مبانی انقلاب" است.»
ایشان موارد تکرار شونده در بیانات امام رحمتالله را «خطوط اساسی و اصول انقلاب اسلامی» خواندند و فرمودند: «براساس سخنان امام رحمتالله، موضوع "مردم"، "استقلال کشور"، "تدین و پایبندی به مبانی اسلامی"، "مبارزه با استکبار و زورگویی"، "مسأله فلسطین"، "موضوع معیشت مردم"، "توجه به مستضعفین و رفع فقر"، خطوط اصلی انقلاب هستند که از ترکیب آنها "هندسه انقلاب" بهدست میآید ... از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، برخی تفکر انقلابی را قبول نداشتند و برخی هم با اینکه در داخل نظام بودند اما اعتقادی به مبارزه با استکبار نداشتند که باید در مقابل این جریان ایستاد.»(14بهمن 94، دیدار دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی)
در واقع تنها قشر موسوم به حزباللهی هستند که بدل به بزرگترین مانع غالب شدن تفکر هاشمی، خوی هاشمی، سیاستهای هاشمی و تفسیر او از انقلاب و جهان و نظام، بر کشور شده اند. وگرنه راست و چپ، ضد انقلاب و اصلاحطلب و ... همه در این نوع نگرش اتفاقنظر قابل توجهی با آقای هاشمی دارند و یاور و همراه اویند؛ لذا هاشمی چند سالی است که در سودای تشکیل یک جبهه بزرگ و جریان فراگیر از اجتماع تمامی این نیروهای مشکلدار یا اشتباهکار در فهم قضایای کشور، با محوریت خود است، تا در آخرین مراحل کنشگری سیاسی عمرش، میخ تفکر هاشمیگونه و برداشت هاشمیگونه از انقلاب را چنان در تاروپود نظام بکوبد، که جریان اصیل انقلابی و خط امامی دیگر هرگز مجال اندک تنفسی نیابد، آنها را به کلی از همه ساختارهای ادارهکننده کشور مثل مجلس و دولت اخراج کند، و آخرین موانع پیشرویش چون ترکیب فعلی مجلس خبرگان، نهاد شورای نگهبان، نهاد سپاه پاسداران و... را که به شکل ساختاری مانع از استحاله انقلاب و نظام -از مکتب راستین امام(ره) به مکتب اسلام تقلبی و انقلاب تقلبی هاشمیگونه- میشوند را نیز از سر راه بردارد.
البته مهمترین و بزرگترین مانع بر سر راه پیشبرد برنامه های هاشمی در استحاله انقلاب و نظام، شخص رهبری حکیم انقلابند. آقای هاشمی اینقدر میفهمد که در لایه رویین حداقل به آشکاری نباید تقابل خودش با رهبری را نشان دهد؛ مگر در بزنگاه های لازم و به طور غیر محسوس، وگرنه در جا طرد خواهد شد. فلذا جریان آقای هاشمی با رویکردی منافقانه، آرام آرام شروع کردند به هدف قرار دادن اجزای مهم اصول و مبانی فکری انقلاب مثل دشمنی دشمن، آن هم دشمنی از همچون شیطان بزرگ آمریکا. گام بعدیشان هدف قراردادن و منزوی کردن قشر فعال انقلابی جامعه بود، گام بعدی هدف قرار دادن تمامی افراد شاخص در خط انقلاب و نزدیک به رهبری، گام بعدی هم هجمه به نهادهای پاسدار نگرش انقلابی و تلاش برای فتح آخرین سنگرها. طبیعتاً گام بعد از آن هم میشود حذف یا کنارگذاشتن یا لااقل منزوی کردن رهبر کنونی انقلاب!!!
انتخابات خبرگان پیش رو یکی از آخرین فرصتهای نقشآفرینی مستقیم شخص هاشمی است و نقطه عطفی در خط سیر نقشه کلی او محسوب می شود؛ نقشهای که مورد پسند دشمنان قسم خورده این مرز و بوم نیز هست. لذا به احتمال زیاد با سرعت بیشتری به سمت تغییر چهره این جریان از تقابلی منافقانه با جریان اصیل انقلاب به تقابلی صریح و آشکار و تلاش برای ضربه زدن علنی به رهبری و حامیان او -یعنی امت حزب الله- پیش خواهد رفت. تعریضها و کنایههای مابین صحبتهای رهبری انقلاب و هشدارهای اخیر ایشان هم حکایت از یک دوگانه جدید و خطیر میدهد که یک سوی آن جبههای بزرگ از ضد انقلابها تا انقلابیهای سابق بریده و از راه برگشته و ... با محوریت آقای هاشمی، با هدف تغییر ساخت نظام و انقلاب به یک مدل تهیشده از درون و پوک از اسلام راستین است و طرف دیگر جبههای بزرگ متشکل از تمام نیروها و نخبگان حقیقتاً حزباللهی و توده های مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت آیت الله خامنهای.
آرایش اصلی دو انتخابات پیش روی کشور یعنی خبرگان و مجلس هم بر همین مبنا شکلگرفته است. انتخابات خبرگان، بدل به صحنه تقابلِ دو لیست محوری گشته است: یک لیست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که به سفارش امام (ره) وارد عرصه معرفی افراد صالح به مردم شده اند و با فهم نسبیِ تغییر آرایش سیاسی کشور، آقای هاشمی را از لیست خود حذف کرده اند. هرچند متأسفانه در همین لیست هم، هنوز افرادی مثل حسن روحانی که بازیگران بازی آقای هاشمی باشند، بر اثر مصلحت اندیشی و اشتباه محاسبه عدهای حضور دارند. در مقابل هاشمی هم تا حد توان، افراد همفکر خود و نزدیک به جبههاش را جمع کرده و یک لیست سراسری از یاران خود را برای کل کشور تدوین کرده است، که تا جای ممکن گزینه های خود را به نهاد حساس خبرگان وارد کند و گامی مهم در پیادهکردن نقشههایش بردارد. او در تلاش است اگر هم به شکل حداکثری به خواستهاش نرسید، لااقل با تمام قوا افراد عمیقاً حزباللهی و اهل مکتب حقیقی امام (ره) که در برابر نقشههای او ایستاده اند، مثل آیات جنتی، مصباح یزدی، محمد یزدی و نظایر ایشان را از صحنه خبرگان حذف کند یا حداقل این افراد در سراسر کشور و حوزههای انتخابیه گوناگون با رأیی ناچیز به مجلس خبرگان راه یابند تا مسیر برای گامهای بعدی نقشه آقای هاشمی برای به هم ریختن کشور هموارتر گردد.
در انتخابات مجلس هم عناصر حزباللهی و دغدغه مند و نیروهای نزدیک به آنها که خطر نقشه هاشمی را درک کرده اند، با همان عنوان قدیمی اما هنوز تا حدودی کارآمد اصولگرایان، یک لیست ائتلافی سراسری را برای کشور مهیا نموده اند. که هرچند در این لیست هم بعضاً ضعفهایی مشاهده و برخی نامها که متمایل به جریان هاشمیاند یا مستعد بازی در پازل دولت و ایفای نقش وکیل الدوله هستند مشاهده می شوند. اما در مجموع لیست سراسری ائتلاف اصولگرایان قابل دفاع و مطلوب است. چرا که این لیست به طور اجمالی از افراد با سابقه اجرایی و تخصصی قوی، دردِ مردم فهم و دردِ مردم چشیده، پایبند به قرائت اصیل از خط انقلاب و مکتب امام (ره) تشکیل شده است.
در مقابل این لیست هم سه قطب ظاهراً جدا اما در عمل زیر چتر قطب هاشمی، یعنی اصلاحطلبان، حامیان دولت روحانی و یاران علی لاریجانی در آستانه دادن لیستی نزدیک به هم و با اشتراکات فراوان هستند، تا به نمایندگی از تفکر هاشمی با قطب حزباللهی و طرفدار حقیقی توده های مستضعف مردم، حداکثر مقابله ممکن را بکنند. واقعیت این است که در این جبهه جدید، گرچه سه گروه مختلف حضور دارند و تفاوتهایی واقعی بین خواستههای این سه گروه نیز وجود دارد، اما عملاً هر سه ذیل چتر بزرگ آقای هاشمی جمع شده اند. پس رأی دادن به افراد هر کدام از این لیستهای سه گانه یک نتیجه مشترک خواهد داشت و آن، هموار شدن مسیر برای گامهای بعدی برنامه هاشمی جهت استحاله انقلاب و نظام است. افرادی که حضورشان در مجلس گرهای از دردهای زندگی مردم و مسائل اساسی کشور باز نخواهد کرد بلکه با حمایت بیجا از دولت روحانی به ناکارآمدی آن دامن خواهند زد و عملاً روز به روز بر مشکلات مردم و کشور خواهند افزود.
البته تفاوت هایی هم بین این سه لیست و افرادشان هست: دسته ای به راحتی و علناً از بیدینها و فتنهگران حمایت میکنند، دسته دیگر به اینکه وکیل دولتاند نه ملت افتخار میکنند، دسته آخر در عین ریاکاری و عرض ارادت ظاهری به رهبری انقلاب، بازیگرانی هوشمند در نقشه استحاله درونی انقلاب او از بین بردن ارزش هایند.
خلاصه تفاوت جوهری مهم و معناداری با هم ندارند و تقابل مشترک آنها با لیست سراسری ائتلاف اصولگرایان و نامزدهای مستقل انقلابی، خود مؤید این نکته است.
نتیجه آنکه در امر خطیر انتخاب اصلح، فقط و فقط سوابق فردی افراد مهم نیست، بلکه وابستگی های سیاسی و نظرات آنها نسبت به جریان های سیاسی کشور، شاخص به مراتب مهمتری می باشد. و به قول رهبر معظم انقلاب، دو تقوا داریم: فردی و جمعی. نباید فریب تقواها و ظاهرسازی های افرادی را خورد که تقوای جمعی و جریانی ندارند و عملاً تکمیل کننده یا بازیگر نقشه جریان هاشمی برای از بین بردن اسلام و انقلاب هستند.
حالا ماییم و وظیفه دینی و تکلیف شرعیمان در فهم شرایط کشور و شناخت آرایش جدید سیاسی برای ادای صحیح تکلیفمان در نصرت انقلاب اسلامی و ولی خدا!
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه