گروگان گیری در اسارت

گروگان گیری در اسارت
شب های جمعه، شب های خواندن دعای کمیل ما بود. ما پتویی روی سرمان می انداختیم و در جایی که از پنجره دید نداشت، می نشستیم و دعا را می خواندیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از سایت جامع آزادگان، ما ۲۸ افسر بودیم که یک سال در زندان «ابو غریب» و ۹ سال در زندان «الرشید»، در سلول های دو نفره نگه داشته می شدیم.

, شبکه اطلاع رسانی دانا,

یک بار با چند سرباز و فرمانده ی عراقی که به چوب و چماق مسلح بودند، درگیر شدیم. با آنکه دست و پا و سر خیلی از بچه ها شکست، یکی از افراد دشمن را اسیر کرده، به داخل راهرو بردیم.

,

شب که شد، غسل شهادت کردیم و برای خواندن نماز، به دو گروه تقسیم شدیم. وقتی گروه اول از نماز فارغ شدند، گروه دوم، نمازشان را خواندند. بعد از نماز، همگی و با صدای رسا، سرود «الله اکبر، خمینی (ره) رهبر» و سرود های دیگر را خواندیم و می دانستیم که روحیه ی دشمن با این هماهنگی و هم صدایی پایین خواهد آمد. بعد از اینکه از عراقی ها قول های محکم گرفتیم که من بعد، رفتار خوبی با ما داشته باشند، گروگان مان را آزاد کردیم.

,

شب های جمعه، شب های خواندن دعای کمیل ما بود. ما پتویی روی سرمان می انداختیم و در جایی که از پنجره دید نداشت، می نشستیم و دعا را می خواندیم.

,

چشم ها و زبان های جاسوس اسرای خود فروخته، چند بار مرا زیر چرخ دنده های کتک فرستادند.

,

آنها دیده بودند که نماز و قرآن می خوانم و این بهترین بهانه بود برای بالای رفتن دست های جنایت بعثی ها.

,

راوی: آزاده طیب پوررحیم از اردبیل

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه