براساس یک پرونده واقعی؛

فقط به خاطر دخترم یلدا...

فقط به خاطر دخترم یلدا...
با این حال خرابت چطور می خوای تحمل کنی ؟ تا حالا هیچ کس با یک بار مصرف کردن معتاد نشده ، فکر نمیکنی داری زیادی حساسیت به خرج می دی ؟ اگه به فکر خودت نیستی به فکر اون طفل معصوم باش.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  پایگاه اطلاع رسانی کرمان ۱۴۰۰؛ اینها همه جملاتی بود که زمان بارداری ام و درست در زمانی که حال مساعدی نداشتم ،مدام اطرافیان و خانواده ام کنار گوشم زمزمه می کردند ، به اصطلاح خودشان نیتشان خیر بود و قصد کمک داشتند. این طور نسخه پیچیدن ها امری عادی شده بود....

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ایگاه اطلاع رسانی کرمان ۱۴۰۰؛,

در خانواده ای فقیر و پرجمعیت متولد شدم ، پدر و مادرم بیسواد و هردو معتاد بودند. شغل پدرم جمع آوری ضایعات و مادرم هم خانه دار...زندگیمان به سختی می گذشت ، بیشتر درآمد ناچیزی که پدرم داشت خرج مصرف مواد خودش و مادرم می شد.

,

بعلت مشکلات مالی و بی توجهی خانواده نتوانستم ادامه ی تحصیل بدم و با هزار خواهش و تمناو التماس پدرم اجازه داد دیپلم بگیرم. شرایط سخت و اسفناک زندگی و نگاه های تحقیر آمیز دوستان و فامیل آنقدر آزار دهنده بود که روزی هزار بار آرزوی مرگ می کردم. رهایی از این وضعیت برایم رویایی دست نیافتنی شده بود.

,

تا اینکه با پسری آشنا شدم که به ظاهر عاشق دلخسته ام شده بود ، تفاوت های زیادی باهم داشتیم ،نه از نظر فرهنگی بهم می خوردیم و نه از نظر خانوادگی و اقتصادی ، با وجود تمام مشکلاتی که بود، نمی خواستم چنین موقعیت مناسبی را از دست بدم........ تا رسیدن به رویاهایم چند قدم بیشتر نمانده بود...

,

با وجود مخالفتهای شدید پدر و مادر ""فرزاد""، پافشاری های او و تهدید به خودکشی در نهایت باعث کوتاه آمدن خانواده اش و تن دادن آنها به این ازدواج شد. فرزاد بسیار احساساتی و وابسته به پدر و مادرش بود. بطوریکه جداشدن از آنها برایش دشوار بود به همین دلیل بعد از ازدواج در انتهای حیاط منزل پدرش در یک کانکس زندگی مشترکمان را شروع کردیم.

,

نگاه های پر از کینه و نفرت خانواده فرزاد آنقدر آزار دهنده بود که خیلی زود شیرینی آغاز زندگی مشترکمان را به تلخی دخالت ها و تحقیرهای آنان مبدل ساخت.تلخی ای که مدام ، نداشتن تکیه گاهی محکم را جلوی چشمانم به تصویر می کشید.

,

مشکلاتمان روز به روز بیشتر می شد ، بیکاری و تنبلی فرزاد از یک طرف و مشکلات شدید مالی از طرف دیگر ، تا اینکه بعد از مدتی متوجه شدم باردارم .شرایط خیلی سختی داشتم و از نظر روحی کاملأ بهم ریخته بودم. هیچ وقت تا این حد احساس تنهایی نکرده بودم، این فشارهای عصبی و مشکلات جسمی باعث شدبه تحریک اطرافیان و خانواده ام برای فرار از این تنشها و بهبودی اوضاع جسمی امبه مصرف مواد مخدر روی آورم ، غافل ازاینکه مصرف مواد در زمان بارداری چه تأثیراتی بر روی جنین می گذارد...

,

از همان چیزی که می ترسیدم اتفاق افتاد ، یلدای کوچک و معصومم معتاد و وابسته به مواد مخدر به دنیا آمد.اوایل با استعمال مواد مخدر و قرار دادن او در معرض دود حاصل از مصرف مواد آرامش کاذب را به او هدیه می دادم اما این روند همیشگی نبود چون نمی توانستم هر جایی که میروم بساط کنم ، مجبور شدم برای تسکین کودک شش ماهه ام به اوشربت متادونبدهم.

,

تحمل این وضع را نداشتم ، یلدای معصومم جلوی چشمانم در حال پرپر شدن بود ، تصمیم گرفتم او را مداوا کنم. چند جا سر زدم اما نه پولی برای درمان داشتم و نه کسی از من حمایت می کرد. فرزاد هم بی خیال تر از گذشته مدام بر طبل بیکاری و بی عاری می کوبید و گذران روزگار می کرد.

,

برای تأمین مخارج مداوای فرزندم به هر دری زدم اما فایده نداشت تا اینکه یکی از دوستانم آن پیشنهاد لعنتی را بهمن داد..............

,

او یکی از خرده فروشان مواد مخدر را معرفی کرد و گفت : اگر با او کار کنی خیلی زود به تمام خواسته هایت میرسی، من هم که چاره ی دیگه ای نداشتم قبول کردم.

,

در اولین دیدار با مرد خرده فروش ، آنقدر ترس وجودم را فراگرفته بود که هرآن خود را در منجلابی از فساد و تباهی می دیدم. وقتی متوجه این همه اضطراب و استرس شد برای آرام کردنم پیشنهاد وسوسه کننده اش را مطرح کرد. پرداخت تمام هزینه مداوای فرزندم در قبال رساندن یک کیف دستی به بندرعباس....

,

با اینکه می دانستم با انجام این کار چه عواقبی در انتظارم است ، راهی جز پذیرش خواسته او نداشتم. کیف را از اوگرفتم ، غافل از اینکه آن کیف حاوی ماده مخدر صنعتی آن هم از نوع هروئین است. برایم بلیط اتوبوس تهیه کرد و درکمال ناباوری عازم آن سفر بی بازگشت شدم....

,

در مسیر راه مدام در این فکر غرق بودم که اگر دستگیر شوم چه عواقبی درانتظارم است که ناگهان اتوبوس در ایستگاه بازرسی توقف کرد.یکی از مأموران برای بررسی اتوبوس بالا آمد و با نگاه به چهره ی پر از اضطراب و ترسیده ام مشکوک شد و ......

,

باورکردنش خیلی سخت است . با پای خودم زندگی ام را بر باد دادم.نه تنها باعث درمان درد دخترم نشدم بلکه برای همیشه او را از داشتن مادر محروم کردم.

,

همیشه در ذهنم جملاتی مانند کاش معتاد نمی شدم و ... را تکرار می کنم اما این کاش ها دیگر سودی ندارند.

,

نظریه کارشناسی :

,

اعتیاد سرمنشاء بسیاری از آشفتگی‌ها و از هم گسیختگی‌های اجتماعی همچون طلاق، انحراف جنسی، نزاع‌های خانوادگی و ...است.بسیاری از کسانی که در دام اعتیاد گرفتار شده اند در ابتدا فکر می کردند که با یک بار مصرف مواد معتاد نمی شوند یا اینکه مواد مخدر تسکین دهنده درد است یا اینکه اگر معتاد شدند با مصرف داروهای ترک اعتیاد از دست آن رها خواهند شد.

,

هیچ معتادی به نیت معتاد شدن مصرف مواد مخدر را شروع نکرده است،خانواده مهم‌ترین و اساسی‌ترین نقش را در پیشگیری از اعتیاد فرزندان به مواد مخدر ایفا می‌کند. متأسفانه در بعضی از مناطق این باور غلط که مصرف مواد مخدر می تواند تسکینی بر مشکلات جسمی و روحی باشد، از سوی خانواده ها ترویج می شود که باعث تأثیرات مخربی بر روی فرزندان خواهدشد.

,

لازم به ذکر است که از درون تهی نمودن جوانان با حیله‌ی به اعتیاد کشیدن آن‌ها، مهم‌ترین برنامه‌‌ی دشمن در جنگ نرم است و اگر تربیت صحیح فرزندان خود را به دیگران واگذاریم ،اعتیاد میراث شوم ما برای آیندگان خواهد بود.

,

از راهکارهای مهم پیشگیری از اعتیاد ایجاد محیط سالم روانی است که این مهم در سایه گسترش آموزه های اخلاقی ، عقیدتی و بهداشتی که تکیه گاه بزرگ معنوی است؛ دست یافتنی خواهد بود. آیا نگاه دختربچه‌ای که در حسرت یک نگاه مهربانانه از پدر یا مادر معتاد خود می‌سوزد، برای عبرت‌آموزی کافی نیست و باید بدانیم لذت مصرف مواد مخدر ماندنی‌تر است یا ذلت آن؟

,

در این بین ، استفاده از ظرفیت بالای خیرین و مشارکت عمومی مردم در امر پیشگیری از اعتیاد و حمایت از خانواده های معتادان خصوصاً افراد بهبود یافته با دعوت و همکاری تمامی نهادها بسیار موثر و نتیجه بخش خواهد بود چراکه مبارزه با مواد مخدر کاری بسیار دشوار، مهم و حساس است که این امر، یک همت جمعی را می طلبد، باید با احساس مسئولیت و سخت کوشی تمامی مسئولان ، به این وظیفه مهم عمل کرد.

,

در پایان برای پیشگیری از چنین آسیب هایی باید خانواده‌ها به‌ نقش‌ حساس و حیاتی‌ خود در برابر فرزندان‌ آگاه‌ شوند تا بتوانند الگوهای‌ صحیح‌ رفتاری‌ را به‌ فرزندان‌ ارائه‌ دهند و آنها را در برابر آسیب های اجتماعی واکسینه کنند.
انتهای پیام/

,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه