خاطره یکی از دوستان شهید کوچک زاده:

ای جوانان عجم! جان من و جان شما

ای جوانان عجم! جان من و جان شما
سفر دشت غریبی است، نفس تازه کنیم آخرین جنگ صلیبی است، نفس تازه کنیم
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛  به نقل از ۸هزار قهرمان: آنچه می خوانید خاطره ای است از حامد کوچک زاده به زبان یکی از دوستان نزدیک این شهید بزرگوار:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ۸هزار قهرمان,

پیش از سفر به کربلا وصیت نامه ای نوشته بودم و آن را در کشوی میز کارم قرار دادم. همان روز حامد برای روشن شدن وضعیت ماموریتش به ستاد کنگره آمد. اکثر نیروهای ستاد راهی حرم ارباب شده بودند و حاج رضا فخاری مسئول فرهنگی ستاد، دست تنها مانده بود. حامد را برای کمک به ایشان فرستاده بودند. با چهره ای گرفته و محزون وارد اتاقم شد. علت را که پرسیدم گفت:” من که اینجا کاری ندارم. نباشم هم کارها پیش می ره. کمکم کن تا با درخواست برگشتنم به لشکرِ بچه های مدافع حرم موافقت کنن.”

,

کمی با او صحبت کردم و گفتم:” حامد، من عازم کربلام. با توجه به اوضاع،برگشتنم هم دست خداست. یه وصیت نامه نوشتم گذاشتمش لای کتاب آلاله های سرخ، داخل کشوی میزم. اگه برنگشتم به خونوادم برسون.”

,

سری تکان دا دو لبخند معناداری زد. گفت:” میتونم بخونمش؟”

,

دلم می خواست بخواند اما با لحنی که زیاد خودم را راغب نشان نمی دادم گفتم:”باشه، ولی اگه بر نگشتم.”

,

,

از کربلا که آمدم، در اولین روز کاری پس از برگشت، ازسرباز پرسیدم: “کسی وارد اتاقم نشده؟” مکثی کرد و گفت:”فقط آقای کوچک زاده، رفتن اتاقتون کشو رو باز کردن چیزی رو خوندن و سرجاش گذاشتن.”

,

انتظارش را داشتم. منتظر بهانه ای هم بودم که با او تماس بگیرم و سر به سرش بگذارم. همین کار را هم کردم. حامد هنوز اعزام نشده بود، پشت تلفن می خندید و می گفت:”فقط می خواستم بدونم وصیت نامه رو چطوری می نویسن.”

,

گفتم :”انشاالله سالم برمیگردی”

,

گفت:”سید جان یادته اون شعر مرحوم سید حسن حسینی رو؟ و کسی گفت چنین گفت چنان خواهد شد؟”

,

گفتم:”آره” و بیت را تکمیل کردم…

,

گفت:”آره همون. اونو برام پیدا کن بنویس، وقتی برگشتم ازت می گیرم.”

,

شعر را نوشتم…متوجه پیامی که حامد در قالب آن شعر به من داد نیز شدم…هنوز هم هرروزو هر هفته مرورش می کنم اما …

,

سفر دشت غریبی است، نفس تازه کنیم

,

آخرین جنگ صلیبی است، نفس تازه کنیم

,

 

,

زخم وامانده‌ی خصم است و نمکدان شما

,

ای جوانان عجم! جان من و جان شما

,

 

,

کوه، از هیبت ما ریگ روان خواهد شد

,

و کسی گفت، چنین گفت، چنان خواهد شد

,

 

,

شمع این مرقد اگر هست، همین ما را بس

,

مذهب احمد اگر هست، همین ما را بس

,

الف. حسینی

,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه