در کلاسی کوچک در شهر گراب؛
تولدی برای همه/ معلم، فرشته می شود
«تولد، تولد، تولدت مبارک!» فضای کلاس را پر کرده است. دانش آموزان با فشفشه هایی در دست کلاس را روشن می کنند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا و به نقل از سفیرافلاک، وقتی از در وارد می شوند، کیک تولد در دستانش است. هر دو با نگاهی خندان؛ سلام می کنند. مانتوهای صورتی رنگ به تن دارند. زنگ آخر است و معلم درس آمروزش را تمام کرده است. دانش آموزانش دور او حلقه زده اند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, وقتی از در وارد می شوند، کیک تولد در دستانش است. هر دو با نگاهی خندان؛ سلام می کنند. مانتوهای صورتی رنگ به تن دارند. زنگ آخر است و معلم درس آمروزش را تمام کرده است. دانش آموزانش دور او حلقه زده اند.,

, «تولد، تولد، تولدت مبارک!» فضای کلاس را پر کرده است. دانش آموزان با فشفشه هایی در دست کلاس را روشن می کنند. دست هایشان به آسمان می رود. آن ها با اجازه ی مدیر مدرسه، خانم شریفی برای معلمشان جشن تولد گرفته اند.
,

, معلم پایین کلاس آن ها را نگاه می کند. لبخند می زند. خانم موحدی، آموزگار است و بی آن که از قبل بداند؛ کیک تولدش را روی میز می بیند. لبخند می زند.
,

, فضای کلاس تو را به بهشت می برد؛ بهشتی کوچک در شهر گراب. دانش آموزان تمام مشکلات شهرشان را فراموش کرده اند و روبروی دوربین می چرخند. آن ها معلمشان را دوست دارند و برایش شعر می خوانند. دست می زنند. کلاس را آذین بسته اند. خانم موحدی میان دست زدن های دانش آموزانش کیک تولد را تقسیم می کند. تولدی برای همه.
,

, خانم موحدی تو را یاد معلم مریوانی می اندازد. معلمی که برای همدردی با ماهان(دانش آموز سرطانی) سرش را تراشید. درس از قلب معلم، جاری شد و نیکو بیرون آمد.
,

, حالا خانم موحدی یک چراغ است. معلم می تواند قلبش را هدیه کند.
,

, انتهای پیام/
, انتهای پیام/]
ارسال دیدگاه