تحلیل سکانس؛
نقدی بر سریال سرزمین کهن و حواشی پیرامون آن
در قسمت چهارم مجموعه که در تاریخ ۲۴ بهمن ماه پخش گردید از سوی عوامل دیالوگی قرار داده شده تا دل بختیاری ها را بدست آورد. با مشاهده این سکانس به وضوح مشخص است که این دیالوگ پس از واکنش مردم بختیاری به فیلم الصاق شده است...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، سریال تلویزیونی ˝سرزمین کهن˝ مانند کارگردان جنجالی اش کمال تبریزی، هنوز نیامده با خود دنیایی از جنجال و حاشیه را به ارمغان آورد، سرزمین کهن با آنکه دارای ماهیتی تاریخی است اما ظاهرا به جهت برخی مشکلات فرهنگی علی الخصوص حجاب بازیگران چندین بار دچار تعویق در زمان پخش شد. در ادامه به تحلیلی از این فیلم می پردازیم.
, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز،,خلاصه داستان قسمت های اول تا چهارم:
,در سال ۱۳۲۰ در پی وقایع جنگ جهانی دوم، متفقین به ایران حمله می کنند. در این بین فردی به اسم ملارضا که ظاهراً از شهر به روستایی رفته است، طی بمباران هواپیماهای انگلیسی کشته می شود. پسر کوچک ملارضا زنده می ماند. مادرش او را به شهر می برد. همین پسر با نام «رهی» در هشت سالگی در آغوش خانواده ی اردکانی با پدر و مادر و بیبی در حال زندگی است. آقای «اردکانی» معلم و کمونیست است و اقدس، خواهر ناتنی اش با خانواده بختیاری وصلت کرده است. رهی با عمه ناتنی اش ملاقات می کند و عمه اش او را به شک می اندازد که پسر این پدر و مادر نیست و احتمالاً پسر حمیدرضا است (حمیدرضا که کسی از سرنوشتش خبر ندارد، پسر اقدس است). اردکانی به خاطر ارتباط خواهر ناتنی اش با انگلیسی ها از آنان متنفر است. وقتی پدر متوجه می شود عمۀ رهی او را نسبت به هویت پدر و مادرش کنجکاو کرده با او دعوای لفظی می کند. پس از این واقعه اردکانی رهی را متقاعد می کند که در واقع عموی اوست و پدر واقعی رهی “جمشید اردکانی” است که اتفاقاً در آذربایجان کشته شده است. با این حال رهی دوباره به ملاقات عمه اش می رود. اردکانی به همراه دیگر توده ای ها تظاهراتی راه می اندازند و برخی از دوستانش دستگیر می شوند.
, ,
,
, آنچه تاکنون در این سریال شاهد آن بوده ایم بیانگر جدال طرفداران شوروی یا همان توده ای ها با طرفدران انگلیس در ایران است. رهی در میانه ی این جدال و در بین پدر توده ای و عمه اش که از خانواده بختیاری و دارای نفوذ در دولت و حکومت و دارای ارتباطاتی با انگلیس است، قرار دارد. ظاهراً قرار است رهی از جدال بین روس و انگلیس یا همان شرق و غرب رها شود و به جریان انقلاب اسلامی بپیوندد.
,شخصیت اصلی این سریال رهی است که تاکنون هویت واقعی اش مشخص نیست؛ از سویی در قسمت ابتدایی نشان داده می شود که پسر ملارضا از حمله انگلیسی ها جان سالم به درمی برد و همراه مادرش به تهران می آید و بعد از یک برش هفت ساله رهی را می بینیم و مشخص نیست که آیا این رهی همان پسر نجات یافته است؟ و حتی اگر این را بپذیریم مشخص نیست ملارضا کیست؟ از سوی دیگر جواد اردکانی که ابتدا ادعا می کرد پدر رهی است، پس از حساس شدن رهی به او می گوید که در واقع عموی اوست و پدر رهی کشته شده است. این مساله هم مورد تردید است، چرا که اردکانی برای تهیه سجلد دنبال آشنا در ثبت احوال می گشت و معلوم نیست این سجلدی که به رهی نشان می دهد جعلی یا واقعی است. از طرف دیگر عمه رهی ادعا می کند رهی پسر حمیدرضا و نوۀ خودش است. این مورد نیز با شک و تردید همراه است و خود عمه هم هیچ دلیلی جز شباهت رهی با پسرش ندارد. مطمئناً در قسمت های بعد به این پرسش ها پاسخ داده شده است.
,جایگاه خانواده اردکانی
,خانواده ای که رهی در آن زندگی می کند شامل بیبی خانم، جواد اردکانی و راضیه خانم است. راضیه و جواد یک پسر ۵-۴ ساله دارند و رهی هم با آنها زندگی می کند. بیبی خانم دایه جواد، زنی مومن و مسجدی است. آقای اردکانی دبیر ریاضی است و با دوستان توده ای اش روزنامه “جریده مردمان” را منتشر می کنند. اردکانی در خانه ای متوسط زندگی می کند و وضع زندگیشان هم متوسط است. جواد خواهری ناتنی به نام اقدس دارد که با خانواده بختیاری وصلت کرده و از آنان شده است (این خانواده بختیاری ظاهراً از نوادگان سردار اسعد بختیاری هستند). رابطه خانواده بختیاری با دربار و سفارت انگلیس خوب است و اردکانی و حزبش دقیقاً در برابر دربار و انگلیس قرار دارند و به همین جهت از خواهر ناتنی اش و خانواده بختیاری متنفر است. نوه اقدس، شاگرد اردکانی است و در کلاس با هم مشکل دارند. اردکانی برادری به نام جمشید داشته که در قائله آذربایجان کشته شده است و ادعا می کند رهی پسر جمشید است.
,جایگاه خانواده بختیاری
,خانواده بختیاری شامل اقدس، محمودرضا، عبدالرضا، زن عبدالرضا و بچه هایش امیر، بهمن و شاپرک می باشد. این خانواده ظاهراً از نوادگان سردار اسعد بختیاری هستند و در خانه ای بزرگ و اشرافی زندگی می کنند و دارای پیشخدمت هایی هندی هستند. اقدس خواهر ناتنی اردکانی است که در گذشته با این خانواده وصلت کرده است و عبدالرضا، محمودرضا و حمیدرضا پسرانش هستند که البته سرنوشت حمیدرضا مشخص نیست. عبدالرضا بختیاری سرگرد است و با لباس نظامی به مدرسه پسرش، که اردکانی معلم اوست، سر می زند. اردکانی مدعی است که این خانواده با سفارت انگلیس، انگلیسی ها و دربار ارتباط دارند. مردم دل خوشی از این خانواده ندارند.
,رهی
,رهی پسری نه ساله، با هوش و جستجوگر است. او نقاشی های زیبایی می کشد و عمه اش از او می خواهد چهره شاپرک را بکشد و او دو بار این کار را می کند. رهی با بهمن، نوه اقدس و پسر عبدالرضا بختیاری، همکلاسی است. او تا پایان قسمت چهارم، چهار بار با عمه اش ملاقات می کند. از وقتی امیر بختیاری و اقدس او را در مورد پدر و مادر واقعی اش به شک می اندازند دچار تشویش شده و دنبال پدر و مادر واقعی اش است.
,تحلیل سکانس با توجه به داستان
,در قسمت های مختلف این سریال، علاوه بر “خانواده بختیاری”، از عنوان “بختیاری ها” که مرتبط با این خانواده سلطنت طلب است در یک دیالوگ تند و تحریک آمیز استفاده می شود که این مساله خلاف تعهدات صدا وسیما در افزایش همبستگی های قومی است. در دیالوگ های این سکانس غلظت الفاظ زننده بسیار بالاست و حتی بدون توجه به بحث های پیش آمده، می توان در خصوص آن صحبت کرد. ریتم این سکانس هم با توجه به دعوای لفظی، تند است. خانوادۀ بختیاریِ این داستان، در روزگاری که معیشت مردم به سختی تأمین می گردد، اشرافی و تجملاتی زندگی می کنند و منش و رسوم ایل بختیاری را اصلاً نداشته و تنها نام بختیاری دارند. البته اصالت خانوادگی شان بختیاری است و در خانه شان تصویر سردار اسعد بختیاری دیده می شود. این خانواده به انواع فساد مبتلا هستند بنابراین مردم دلِ خوشی از این خانواده ندارند. وجود چنین خانواده ای که اصل و نسب بختیاری داشته و به این شکل می زیسته اند به لحاظ تاریخی بسیار محتمل است؛ اما سوالی که در ذهن مردم وجود دارد این است که چرا چنین خانواده ای از قوم بختیاری برای داستان انتخاب شده است و آیا تقلیل نقش بختیاری ها در تاریخ معاصر تنها همین خانواده فاسد است؟ پاسخ به این سوال تنها با مشاهده قسمت های آتی مجموعه بدست می آید و ممکن است در قسمت های آتی موضع جدیدی مطرح شود.
,سوال دیگر این است که ممکن است این خانوادۀ بختیاری لایق تمام آنچه در دیالوگ ها گفته شده باشند، اما آنچه از کل دیالوگ ها برداشت می شود قابل تعمیم به تمام بختیاری هایی است که نه تنها این الفاظ و گفته ها به آنان نمی چسبد؛ بلکه این لیاقت را دارند که به عنوان مردمی آزادیخواه و استعمارستیز در موردشان حماسه سرایی شود. ممکن است این سوال در ادامه پاسخ مناسبی یابد و مطمئناً در ذهن عوامل سازنده سریال، این تعمیم جایی نداشته است، اما با دقت و حساسیت بیشتر می شد این دیالوگ ها بگونه ای تعیین می شدند که زمینه برای برداشت هایی غیر از آنچه منظور بوده است، فراهم نگردد.
,نکته دیگر این است که این توهین ها از سوی شخصیتی صورت می گیرد که خودش هم چندان وضعیت مناسبی ندارد و اگرچه بر طبل وطندوستی و آزادی خواهی می کوبد اما عملاً در خدمت اهداف شوروی گام برمی دارد و نسبت مناسبی هم با ایمان و عقاید مردم ندارد. او یک توده ای است که به هر حال حضور هر پرچمی جز شوروی را برنمی تابد و در واقع مشکلش با بختیاری بودن این خانواده نیست و آنچه برایش محل دشمنی است ارتباط این خانواده با دربار و سفارتخانه هایی غیر از شوروی است. در واقع اگر همین خانواده سگ روس را سر پا نگه دارند بد نیستند!
,در قسمت چهارم مجموعه که در تاریخ ۲۴ بهمن ماه پخش گردید از سوی عوامل دیالوگی قرار داده شده تا دل بختیاری ها را بدست آورد. با مشاهده این سکانس به وضوح مشخص است که این دیالوگ پس از واکنش مردم بختیاری به فیلم الصاق شده است. در این سکانس تصویر زن اردکانی را می بینیم که پای سماور دارد با بیبی حرف می زند. وقتی حرف راضیه تمام می شود دوربین بیبی را نشان می دهد و راضیه می گوید: «اینا فقط اسمشون بختیاریه… اگه یه جو غیرت بختیاریا رو داشتن این کارا رو نمی کردن». پس از پایان این دیالوگ دوباره راضیه را می بینیم و مشخص است که این دیالوگ در واکنش به حساسیت بختیاری ها به این قسمت اضافه شده است.
,در مجموع آنچه روشن است این است که این سریال حداقل در دیالوگ نویسی دچار مشکل است و اینکه آیا قصه نیز نسبت به قوم بختیاری دچار سوگیری است تنها با ادامه سریال مشخص خواهد شد.
,تحلیل عملکرد صدا و سیما
,در این خصوص می توان به موارد زیر اشاره کرد:
,۱) سابقه بحث: برای تحلیل عملکرد صدا و سیما در خصوص بازنمایی اقوام و مذاهب نیاز به بحثی مفصل است. اما در خصوص قوم بختیاری یکی از مباحث اخیر، مربوط به سریال “سال های مشروطه” اثر محمدرضا ورزی است. بسیاری از نخبگان بختیاری معتقدند این سریال در بازنمایی عملکرد قوم بختیاری در وقایع مشروطه بطور مشخصی کم کاری کرده یا سوگیری داشته است. در اینکه آیا بحث اقوام مساله سریال سال های مشروطه بوده است یا خیر می توان بصورت جداگانه بحث کرد اما نکته مهم این است که بختیاری ها وهر قوم دیگری انتظار دارند رسانه ملی نقش آفرینی آنان در وقایع مختلف تاریخ معاصر از جمله در وقایع مشروطه، مقاومت جانانه شان در برابر تهاجم انگلیسی ها در جنگ جهانی دوم، وقایع انقلاب اسلامی و رشادت هایشان در جنگ تحمیلی را بازنمایی کند. طبیعتاً رسانه ملی در صورتی می تواند ادعای مردمی و ملی بودن کند که به شاکله ملت توجه شایسته ای داشته باشد.
,۲) عطش تاریخی مردم: نکته دیگر این است که در خصوص تاریخ معاصر از سویی مخاطبان رسانه ملی احساس می کنند مورد بمباران اطلاعاتی قرار گرفته اند اما با این حال وقتی با محصولات دیگر رسانه ها مواجه می شوند سایه ای از مسائل مبهم برایشان ایجاد می شود. با اینکه چندین سریال در خصوص مشروطه ساخته و پخش شده است بسیاری از مسائل ناگفته مانده و آنچه گفته شده اغلب تکراری و کلیشه است. مثلاً بسیاری از مردم استان های اصفهان و چهارمحال و بختیاری نمی دانند در زمانی اصفهان و بختیاری بصورت ایالتی مستقل به رهبری حاج آقا نوراله اصفهانی اداره می شد و خبری از استبداد نبود. یا مثال دیگر این است که رسانه ملی حتی در شبکه استانی هیچگاه به شکل مستقیم به معرفی و نقد اقدامات سردار اسعد بختیاری و دیگر عوامل موثر در وقایع مشروطه نپرداخته است و برخی سودجویان از این فرصت استفاده کرده و از سردار اسعد بتی ساخته اند که حتی نقد آن برای بسیاری از جوانان بختیاری دشوار شده است.
,۳) پوشش خبری ماوقع: واکنش اولیه صدا و سیما نادیده گرفتن اعتراضات و نپرداختن به آن بود. این نادیده گرفتن برای کوچک کردن مساله و بزرگ نشدن آن بود. اما پیامک، فیسبوک، خبرگزاری ها، سایت ها و وبلاگ ها با پوشش و انتشار اخبار، تصاویر و فیلم های تجمع مردم بستری برای برجسته شدن این واقعه بود. واکنش صدا و سیما در قبال وقایع مشابه به همین صورت بوده است و بخش های خبری حتی به خود اجازه پخش توضیحات کارگردان سریال، یا انعکاس نامه معاونت سیما و ریاست رسانه ملی را هم ندادند و به اشاره ای کوچک بسنده کردند. ممکن است گفته شود بالاخره این سیاست موجب شده است قائله بزرگ نشود اما نکته بسیار مهم مغفول این است که «مردم احساس نمی کنند که می توانند از رسانه ملی حرف خود را بزنند. مردم احساس می کنند در جامعه نمی توانند انتقاد کنند و بطور کلی رسانه ملی را از خود نمی دانند.»
,۴) مدیریت بحران: ریاست سازمان و معاونین و عوامل اشکال مطرح شده را پذیرفته و آن را وارد دانسته اند اما از طریق تریبون رسانه ملی به وضوح به این حقیقت معترف نشده اند تا مردم معترض و نگران آرام شوند. در چنین وقایعی رسانه ملی باید معترضین را به خود نزدیک کند و در جهت حل شدن مشکل گام بردارد. نادیده گرفتن مشکل باعث حل شدن آن نمی شود بلکه موجب می شود مردم از بسترهای دیگری آنطور که می خواهند واقعه را انعکاس دهند. بدون شک رسانه ملی دوست ندارد سریالی که این همه برای آن هزینه کرده به چنین سرنوشتی دچار شود و برچسب “سریال موهن” دریافت کند. تنها در صورتی رسانه ملی می تواند مشکل را حل کند که مدیریت و مرجعیت خود را نشان دهد. در این مورد رسانه ملی مرجعیتی نداشت و افراد پیگیر از طریق ارتباطات میان فردی تلفنی و پیامک از وقایع اطلاع می یافتند یا از سایت ها پیگیر وقایع بودند.
,۵) نظارت تولید و پخش: نکته دیگر بحث نظارت پیش از پخش در صدا و سیماست. نظارتی که سال هاست درباره آن گفته می شود مو از آن رد نمی شود اما درخت براحتی عبور می کند. واقعاً جای سوال دارد که با چه توجیهی دیالوگی که ظرفیت های لازم برای تحریک قومیتی را داراست در این سریال قرار گرفته و هیچ کدام از عوامل تولید ونظارت متوجه آن نشده اند؟ توقف پخش این سریال معنایی جز هدر دادن عملی هزینه های تولید نیست و آیا باید کسی در برابر مردمی که از رسانه ملی انتظار دارند دوست آنها باشد، پاسخگوست؟ آیا کسی باید توبیخ یا توجیه شود؟
,۶) راه حل دائمی: در مجموع باید گفت همانطور که می دانیم توقف پخش سریال پاک کردن صورت مساله است و مساله مهم این است که رسانه ملی دقیقاً در قبال ظرفیت های قومی چه مسئولیتی دارد و چه باید بکند تا انتظارات مردم را در خصوص بازنمایی نقششان در تاریخ معاصر نشان دهد؟ آیا همیشه باید به مساله قومیت به عنوان یک تهدید نگاه کنیم یا می توان از ظرفیت اقوامی که در تاریخ معاصر در مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و سال های پس از آن دست در دست هم جایگاه کنونی ایران را در دنیا رقم زده اند، استفاده کرد؟
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه