کاش مدینه خالی از در و دیوار بود

کاش مدینه خالی از در و دیوار بود
دلِ آب، آتش گرفت. دلِ آب، سوخت. خاک، خاکِ غم بر سر ریخت و باد غریبانه شیون سر داد. شیونی که کوچه پس کوچه های مدینه را هنوز هم به لرزه می اندازد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از حیا، کوچه پس کوچه هایی که شرمساری هنوز از در و دیوارش می بارد. زمین بدون رنگ شد، نَه… بدون رنگ نَه. زمین چادر سیاه آسمان را بر سر انداخت تا در دل آسمان ببارد. تا این بار زمین ببارد از داغ مادر…

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, حیا,

نامش، آتش می زند به دل. نامش، حرف های دل را از دو دیده جاری می کند. نامش، دل شکسته علی را به دوش می کشد و غربت نامش، زمین را عزادار می کند.

یتیمی از این جا به بعد بود که معنا گرفت. از لا به لای نگاه های پر از حرف زینب (س)، همان نگاهی که بین در و دیوار جا ماند، خشک شد و ریخت دانه های دلش بی وقفه…

و علی (ع) که با دلی خسته باید دلداری می داد دل کوچکِ دختر را و پاسخ می داد به همه ی سوال هایی که در پس بغض های سرد حسن (ع) و حسین (ع) دلش را به آتش می کشید.

سخت است کوه درد باشی و بخواهی زخم های دل دردانه های فاطمه (س) را آرام کنی…

و عاقبت علی (ع) ماند و یک دنیا سوز دل که هیچ مفسری توان تفسیرش را نداشت و نخواهد داشت.

آهی که علی (ع) برای همیشه در دل حبس کرد آن دم که شبانه ماهش را به دست خاک سپرد… دلتنگی سراسر چشم هایش را در آغوش گرفت وقتی که چشم های فاطمه (س) در برابر چشم هایش بسته شد.

فاطمه (س) رفت، مادر رفت… همین دو کلمه بس است تا قرار دل، بی قرار شود تا فاتح خیبر در برابر این مصیبت کمر خم کند.

و زمین بارید. زمینِ سیاه پوش بارید و بارانِ دل این بار آسمان را به سکوت کشاند… خداحافظ مادر…

انتهای پیام/

,

نامش، آتش می زند به دل. نامش، حرف های دل را از دو دیده جاری می کند. نامش، دل شکسته علی را به دوش می کشد و غربت نامش، زمین را عزادار می کند.

یتیمی از این جا به بعد بود که معنا گرفت. از لا به لای نگاه های پر از حرف زینب (س)، همان نگاهی که بین در و دیوار جا ماند، خشک شد و ریخت دانه های دلش بی وقفه…

,
,
,

و علی (ع) که با دلی خسته باید دلداری می داد دل کوچکِ دختر را و پاسخ می داد به همه ی سوال هایی که در پس بغض های سرد حسن (ع) و حسین (ع) دلش را به آتش می کشید.

,

سخت است کوه درد باشی و بخواهی زخم های دل دردانه های فاطمه (س) را آرام کنی…

و عاقبت علی (ع) ماند و یک دنیا سوز دل که هیچ مفسری توان تفسیرش را نداشت و نخواهد داشت.

آهی که علی (ع) برای همیشه در دل حبس کرد آن دم که شبانه ماهش را به دست خاک سپرد… دلتنگی سراسر چشم هایش را در آغوش گرفت وقتی که چشم های فاطمه (س) در برابر چشم هایش بسته شد.

,
,
,
,
,

فاطمه (س) رفت، مادر رفت… همین دو کلمه بس است تا قرار دل، بی قرار شود تا فاتح خیبر در برابر این مصیبت کمر خم کند.

و زمین بارید. زمینِ سیاه پوش بارید و بارانِ دل این بار آسمان را به سکوت کشاند… خداحافظ مادر…

,
,
,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه